تبلیغات
شهر خرم آباد - مطالب فرهنگی

قدمت، جنسیت و پارینگی بز

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1395/01/21-01:40 ب.ظ

کُرتیس دابلیو.مارین

ترجمه:ساسان عسکری عالم


رشته کوههای زاگرس که از غرب ایران و شمال شرقی عراق به سوی جنوب ایران کشیده شده است زیست بومی دارای بلندیهای بی ترتیب از ناهمواریها و سلسله ای از سنگ آهک های پرشیب است که در میان آن دره های عمیق قرار گرفته اند.چندگونه پستاندار بزرگ در این زیستگاه جذاب یافت شده اند،ویژگی های محیطی خارق العاده این زیست بوم بخشی از  جذابیت برای بزها و گوسفندها است که با چابکی در میان این پرتگاههای سنگی زندگی کنند.در حدود 40 هزار سال پیش،نئاندرتالها[1] شروع به شکار بز و گوسفند در بخشهایی از رشته کوههای زاگرس کردند.پس از آنکه نئاندرتالها منقرض شدند،انسانهای جانشین آنها با الگوپذیری از شکل شکار آنها به شکار ادامه دادند.اما در برخی از جزییات شکار،تغییرات مهمی در رابطه با شکارچیان و شکار رخ داد و در نتیجه شاهد اهلی کردن تدریجی حیوانات وحشی هستیم.دقیقا زمانی که از این تغییرات رخ داده آگاهی یافته شد، این تغییرات به شدت مورد مباحثه قرار گرفتند.حالا،زِدِر و هِسه،در صفحه 2254 از این گزارش میگویند[2]،استدلال متقاعدکننده این است که انسانها شروع به رام کردن بزها در حدود 10 هزار سال پیش کردند(به شکل نگاه کنید).از اسکلت بز امروزی به عنوان یک راهنما استفاده شد،اسکلتهای بز امروزی با استخوان بزهای باستان از زاگرس مقایسه شدند و معلوم شد که آنها در پارینگی و جنسیت مشابه اند.

اجداد انسانی ما  شروع به اهلی کردن حیوانات وحشی به وسیله گله های مدیریت شده کردند.آنها ابتدا حرکات حیوانات را کنترل کردند و سپس به پرورش انتخابی دست زدند و پس از آن به تنظیم نسبت جنسی آنها و ساختار سنی گله ها مبادرت ورزیدند.به وسیله کارایی پرورش انتخابی، گونه های اهلی شده تحت تغییراتی اساسی در گروهی از ژنهایشان قرار گرفتند و در نتیجه تغییرات فیزیکی در آنها ظاهر شد.در مورد بزها این تغییرات شامل تغییر در شکل شاخ،طول پاها و رنگ پشم میشد.باستانشناسان تغییرات را به شکل سنتی در اندازه کلی مورد بررسی قرار میدهند(کاهش اندازه ها همزمان با اهلی شدن) و تغییرات در شکل شاخ در دوره زمانی شناسایی شد که حیوانات برای اولین بار اهلی شده اند.اما، زِدِر و هِسه به درستی اشاره میکنند که اندازه بدن یک ویژگی حساس است که به یک دسته از عوامل بستگی دارد، از قبیل آب و هوا و محیط و از این رو پرورش انتخابی به تنهایی یک نشانگر دقیق برای اهلی شدن نمیتواند باشد.به طور مشابه،تغییرات در صفات منتخب جنسی از قبیل شکل شاخ،اغلب در اواخر فرآیند اهلی شدن یافت شده است یا اصلا ویژگی اگر موجود بود با ریزش منظم از ژنهای حیوان وحشی رخ داده است(که میتوانست اصلاح نژادی رخ دهد اگر جنسهای مونث مدیریت شده به نزدیکی با جنسهای نر مدیریت شده ترغیب میشدند).پس اندازه و شکل شاخ تنها به ما نشان میدهد که اهلی شدن پس از اولین گامهای رام کردن صورت گرفته است.با فائق آمدن بر این مسئله زِدِر و هِسه تصمیم به بررسی سن بزهای نر و ماده در هنگام مرگ گرفتند.از این اطلاعات، آنها قادر بودند به الگوی گزینش کردن پی ببرند(نرهای جوان برای این الگوی انتخابی گزینش شدند)، این قضیه به آنها اجازه میدهد تا به تشخیص دستکاری انسان در جمعیت بزها پیش از آنکه تغییرات در فیزیک آنها شروع به ظهور کند،پی برند.

تغییرات فیزیکی تنها پس از جدایی بزهای وحشی از بزهایی که در گله مدیریت شده ظاهر شدند،در میان هرکدام از جمعیتهای وحشی و مدیریت شده به شکل موثری یک «دیواره آتش ژنتیک» وجود داشت.این جدایی میتواند عامل نابودی جمعیت بزهای وحشی باشد،حصار در گله های مدیریت شده و یا جابه جایی گله های مدیریت شده به دور از محدوده طبیعی که در آن گله های وحشی هم بودند در این قضیه تاثیرگذار است.زِدِر و هِسه گزارش میدهند که در گنج دره-حدود 10 هزار سال پیش، زیستگاه قدیمی در بلندیهای زاگرس است که در جاهایی از آن هنوز بزهای وحشی امروزی وجود دارند- از یافتن تعییراتی در ویژگی های فیزیکی در بقایای بزهای باستانی راه به جایی نبردند.آنها اعلام میکنند که در گنج دره بزهای مدیریت شده ممکن است هنوز نشانی از آمیزش با بزهای وحشی داشته باشند و آنکه هنوز پروژه جدایی میان بزهای وحشی و اهلی ادامه داشته باشد.(به شکل نگاه کنید).علی کوش-یک سایت باستانشانسی در 300 متر بالاتر از سطح دریا و بیرون از دامنه دلخواه بزهای امروزی-احتمالا یکی از ابتدایی ترین سایتهای باستانشناسی در این زمینه است،جاییکه گله های مدیریت شده به صورت ژنتیکی جدا شده بودند،این منجر به تغییرات در خصوصیات ظاهری بیشتر در بزهای اهلی امروزی شد.

 

یافته های هسه و زدر با تکیه بر یافته های باستانشناسی تهیه شد که به طرح یک تئوری برای اهلی کردن حیوانات به وسیله اینگُلد در سال 1974 میلادی منجر شد.[3]او یک کار میدانی بر روی لَپس‌ها در فنلاند انجام داد،کسانی که گله هایی از گوزنهای شمالی داشتند.اینگُلد تغییراتی را در رابطه میان گوزنهای شمالی و مردم  به وجود آمده بود مشاهده کرد،تغییرات پیچیده ای که بر سطوح جمعیتی گوزنهای شمالی،چراگاههای مطلوب،فناوری و شرایط اجتماعی اثر گذاشته بود.این مشاهدات باعث شد که او پیشنهاد کند فرآیند اهلی کردن یک چگونگی سیال داشته است و ممکن است برای یک دوره زمانی طولانی پیش از آغاز پرورش انتخابی گله ها ادامه دار بوده است.

بر اساس ظرفیت تئوری اهلی کردن اینگُلد ممکن است که تغییرات اجتماعی میان همزیستی چوپانی و شکار مطلوب برای دفعات متعدد پیش از آنکه آنها شروع به مدیریت گله ها کرده باشند،موجود بوده باشد.پیشینه زاگرس احتمال تهیه شواهدی با یک تاریخ بلند مدت از تعامل میان انسان و بز را فراهم می آورد.در بلندی های زاگرس شواهد باستانشانسی نشان میدهد که انسان، بز و گوسفند را برای پیش از 40 هزار سال پیش در غار شانه‌در و غار کوبه شکار میکرده است.[4](به شکل نگاه کنید) در یکی دیگر از سایتهای بومی شناسی مشابه،مانند وَرواسی[5]،گوزن قرمز و بز کوهی شکارهای عمده بوده اند.چنین به نظر میرسد که در برخی مکانها انسانها ترجیح میداده اند که بز شکار کنند،در حالیکه در برخی مکانهای دیگر چنین نبوده است.این علت باستانی و الگوی تمرکز یافته بر روی گوسفند و بز باعث افزایش احتمال امکان پذیری این قضیه شده است که مردم در 10 هزار سال پیش بزها را درون گله های مدیریت شده دسته بندی کرده اند،یک گزاره که ما میتوانیم حالا آن را به وسیله روش زِدِر و هِسه به بوته آزمایش قرار دهیم.

پیامدهای این کار جدید،محدوده ای فراتر از رشته کوههای زاگرس را به دو علت شامل شد.اول،به وسیله مستندات اولیه در گله های مدیریت شده پیشین که تغییرات فیزیکی در آنها مشاهده شده بود و زِدِر و هِسه توانستند به ما بقبولانند که امکان پذیری  اهلی کردن حیوان ممکن است در جاهای دیگری هم رخ داده باشد.دوم،آنها یک روش برای جستوجوهای باستانشناسی برای آزمایش امکان پذیری این فرضیه فراهم آوردند.مناطق بسیاری در جهان وجود دارد که اثبات این فرضیه را ثابت میکند.برای مثال،شواهد باستانشناسی در شمال آفریقا شباهت های جالب توجهی را با شواهد باستانشناسی در زاگرس به ما نشان میدهد.برای پیش از 40 هزار سال،در شمال آفریقا بَربَریها شکار ترجیحی‌ِشان گوسفند نسبت به دیگر گونه هایی که میتوانسته اند شکار کنند،بوده است.در حدود 20 هزار سال پیش در تَمَرهات در قسمت شرقی الجزایر،در جایی که بقایای بربریها بود،بقایای گوسفندی در یک مجموعه باستانشناسی از استخوانهای حیوان یافت شد.

کاوشگر ساکسون[6]،استدلالی ارائه کرد که ساختار سنی گوسفند با یک گله مدیریت شده شباهت داشت و حتی تفاوتهایی در اندازه ها یافت شد که او را به این پیشنهاد سوق داد که ساکنان تمرهات به طور ترجیحی نرهای جوان و ماده های پیر را در گله هاشان میکشته اند.او نتیجه گیری کرد که در شمال آفریقا یک آمادگی برای اهلی کردن گوسفندها در حدود 20 هزار سال پیش وجود داشته است.به هرحال این باید قابل توجه باشد که گوسفند بربری در تئوری پرورش آماده اینگُلد هیچگاه اهلی نبوده است چرا که هیچ تغییری در مشخصات فیزیکی آنها مشاهده نمیشود(این نتیجه گیری ممکن است از آنجا ناشی شود که از پرورش انتخابی نتیجه گیری شده است).همچنین مطالعات ساکسون نشان داد که به طور گسترده ای جامعه علمی را نادیده گرفته است.مطالعات زِدِر و هِسه به طور قوی به ما گزارش میدهد که در مطالعه ساکسون و دیگر مطالعات باید ارزیابی مجدد داشت، همچنین این قضیه به عنوان فهم ما قبول شد که مکان،فرآیند اهلی شدن و زمانبندی خاستگاه چوپانی کجاست.به روشنی،یافته های زِدِر و هِسه به طور محکم و پایداری تصدیق کرد که اولین گامهای اهلی کردن بز در 10 هزار سال پیش در رشته کوههای زاگرس رخ داده است.


منتشر شده در هفته نامه سیمره، شماره 357، 21 فروردین 1395

[1] انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سرده انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین سکونت داشتند. اولین نشانه‌ها از نئاندرتال‌های اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمی‌گردد. ]ویکی‌پدیا[

[2] M.A.Zeder and B.Hesse,Science 287,2254(2000)

[3] T.Inglold,Man 9.523(1974)

[4] C.W.Mareah and S.Y.Kim Curr.Antthropol 39,S79(1998)

[5] نزدیک کرمانشاه

[6] E.C.Saxon et al.,Libyca 22, 49 (1974)



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد (2)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/11/26-01:09 ب.ظ

(1)
اولین تصویری که از استاد حمید ایزدپناه به خاطر دارم مربوط با سال 74 است،در شبی که منزل ما مهمان بود و خوب و روشن به خاطر دارم که برادر و خواهرانم را به گرد خود جمع کرده بود تا شعر بخوانند.هر کجا میرفت حاصل حضورش تشویق به مطالعه و تحقیق در ادبیات،موسیقی و تاریخ بود.تلاشی که از سالیان دور و دراز آغاز کرده بود و دوست داشت که دیگران نیز به این مهم توجه داشته باشند،گرچه بانملایمتی ها مواجه گشته بود اما چه در عرصه تحقیق و انتشار مقالات و کتب و چه کارهای کوچک اما پراهمیت، مثل تشویق به شعرخوانی و آگاهی از تاریخ سرزمین و دیار خویش در هر محفلی، هیچ گاه فروگذار نکرد.
(2)
اردیبهشت 1394 در منزلش در تهران، میدانستم که این بار آخر است که میبینمش،دلتنگ دیارش بود و میگفت شاید آخرین بار باشد که میرود تا خرم آباد را ببیند،من هم تلاش میکردم که بگویم نه!این آخرین بار نیست،گویی خودش خبر داشت که این هنگام آخر است که میرود تا در دیاری که برای آن شعر سروده است نفسی تازه کند.درد پایش امانش نمیداد،اما با این وجود ایستادگی میکرد تا بر خاک خرم آباد چندی قدم بزند.تصویر آن مردی نبود که بیست سال پیش در کودکی دیده بودم،اما دوستیمان بیش از آن زمان بود و به این افتخار میکنم.
(3)
حمید ایزدپناه آغازگر راهی بی پایان است.در دیاری که اشعار و ترانه ها و موسیقی به نوعی از عام مردم بر میخیزید،او موسس نظام تازه ای در شعر و ترانه و موسیقی است.نه فقط به حیث ثبت و ضبط آثار پیشینیان بلکه به این حیث که او شعر و ترانه و موسیقی نظام‌مند و دارای قاعده و قانون ادبیات و موسیقی را به فرهنگ لرستان وارد کرد.او با شعرهایش مضامینی تازه را به فرهنگ لرستان وارد کرد که تا پیش از او وجود نداشت و به نوعی برای سالیان متمادی در تسلسل تکرار مضامین قدیمی دست و پا میزد.به این حیث او از موثرترین ها در تاریخ فرهنگ لرستان است چرا که پس از او فکری تازه و جانی تازه در مضامین شعر و ترانه و موسیقی لرستان وارد شد که تاثیرات آن تا به امروز هویداست.
(4)
استاد ایزدپناه فقط محدود به موسیقی و ترانه ی لری نیست،او به نوعی دیگر هم موسس است و در جایگاهی که قرار گرفته بود،یعنی ریاست فرهنگ و هنر لرستان،وظایفش را به روشنی و دقت انجام میداد و همین مهم بود.فرد خوشفکری بوده است،تبدیل قلعه فلک الافلاک به موزه و بازگرداندن آن نظامیها به آنچه که به آن تعلق دارد، حاصل کار اوست.درست در زمانه ای که چه بسا اگر او نبود،امروزه هم میبایست در چرخش ایام همچنان آن را در قلمرو نظامی ها ببینیم.باری در جایی که آثار هنری و تاریخی و باستانی لرستان به یغما میرفتند،او تلاش کرد تا راهی تازه را نشان دهد و برای آن کوشید و تا حدی زیاد موفق بود.ثبت و ضبط نشانه های تاریخی حوزه فرهنگی قوم لُر از دیگر تاسیس های اوست.با یافتن مفرغ ها در لرستان،به نظر میرسید که تاریخ این سرزمین ناشناخته مانده است، هم او بود که به این ناشناختگی پی برد و تلاش کرد تا به شناخت آنچه میباید همت گمارد و دیگران را نیز برای ثبت و ضبط آن تشویق کند و برای تبلیغ آن بکوشد.
(5)
آری اردیبهشت 1394،آخرین باری بود که آن مرد شریف در سرزمینی که به آن تعلق داشت قدم زد.بار آخر بود و از الهامی که به او شده بود اطمینان داشت.خاطرات شیرین او در هنگامه ی شنیدن خبر رفتنش به یک تصویر از پیش چشمانم عبور کردند و البته که رفتنش باور نکردنی بود. غربت بر او تنگ آمده بود و دوست داشتم بار دیگر در سرزمینش قدم بزند و نفسی تازه کند.
اورهِ غمباری و غربت همه جا سایه مونه
ئه خوشا سایه ی اورهِ دهِ دیارهِ لُرسو 1


1.بیتی از شعر سِرو سروده استاد حمید ایزدپناه

2.نظر پاک تواند رخ جانان دیدن/که در آیینه نظر جز به «صفا» نتوان کرد

بیتی از حضرت حافظ که استاد ایزدپناه،تخلص خود را از آن وام گرفته بود.


منتشر شده در هفته نامه سیمره،26 بهمن 1394،شماره 352



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح های برنزی و آهنی لرستان - بخش سوم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1394/09/1-04:32 ب.ظ

منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه ساسان عسکری عالم

ساختن سلاح‌های برنزی

برنز یک آلیاز فلزی است، که از مس همراه با مقدار کمی از سایر فلزات که معمولاً روی، قلع و آرسنیک است تشکیل می‌شود. زمانی که ناخالصی‌ها به مس اضافه می‌شوند، مس خاصیت انعطاف پذیری و چکش خواری پیدا می‌کند و مثلاً برای ساختن ابزار سخت و تیز، از قبیل اسباب و سلاح‌ها مناسب می‌شود. در ایران معروف‌ترین و قدیمی‌ترین مصنوع فلزی که پیدا شده است، مهره‌های مسی در سایت «علی کوش» دهلران بوده است. این وسیله تاریخ ساختش به 6750 تا 6000 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد. معمولاً برنز شامل مس و قلع در یک نسبت 9 به یک قرار دارد. قلع یا دیگر آلیاژساز فلز، تا حد زیادی به افزایش سختی ماده  کمک می‌کند. دیگر مزیت قلع به عنوان یک فلز آلیاژساز این است که قلع درجه حرارت کمی برای گداخته شدن را برای استفاده آهنگران را می‌پذیرد و این به آهنگر اجازه می‌دهد تا اشیا با ارزش به هنگام گداخته شدن در کوره از صدمه دیدن محفوظ شوند. بعلاوه، برنز وقتی که مایع است نسبت به مس خام بسیار راحت‌تر در قالب ریخت می‌گیرد. مصنوعات برنزی قدیمی حاوی قلع به عنوان فلز آلیاژ ساز در شوش پیدا شدند و تاریخ برخی از این ابزار به زمانی قبل از هزاره چهارم پیش از میلاد مسیح تا ابتدای هزاره سوم پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد.

تعداد زیادی از مصنوعات برنزی کشف شده در لرستان نمایان ساخت که استفاده از فلز و فلزکاری در زمانهای باستانی برای تولید سلاح‌ها و ابزارآلات بسیار بااهمیت بوده است. بسیاری از این وسایل را سلاح‌ها تشکیل می‌دادند که درون گورهای شخصی مقامات عالی که جایگاه اجتماعی به عنوان جنگجو داشتند یافت شدند. در مقابل از ابزارها به طور مستمر تا زمانیکه کارایی‌شان را از دست می‌دادند استفاده می‌شد،  که این از دست دادن کارایی در اثر پوشیدن مداوم و یا صدمه دیدن بوجود می‌آمد، پس از اینکه ابزارها کارایی خود را از دست می‌دادند امکان داشت برای ساخت یک مصنوع فلزی دیگر ذوب شوند. فعالیت فلزکاری در لرستان تحت نظارت شدید و زیر نظر یک قدرت مرکزی بود و این قدرت مرکزی فرد خاصی را در برخی از زمانه‌ها، از میانه هزاره سوم پیش از میلاد تا پایان هزاره دوم پیش از میلاد، برای نظارت تعیین می‌کرد. در طی دو قرن پایانی هزاره دوم پیش از میلاد، لرستان شاهد افزایش تولید سلاح‌ها و ظروف در مقایسه با قبل بود. بسیاری از مصنوعات کشف شده در مجموعه‌های برنزی غرب ایران از ابزارها و سلاح‌ها تشکیل شده‌اند. اولینشی تاریخ دار از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح، سلاح‌ها و ابزارهایی بودند که مجهز به حفره‌های قفلی بودند. این قابل توجه است که قفل یک راه امن برای اتصال ابزارها تشخیص داده شده است، به عنوان مثال در متصل کردن یک قبضه چوبی به یک زبانه از قفل استفاده می‌شده است. این سلاح‌ها درون یک ازدیادی از تنوع در اشکال گوناگون ساخت از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح و در نهایت تا 800 سال پیش از میلاد مسیح با اشکال جدید استفاده، توسعه یافته بودند. این ابزار شامل تبرها و تیشه‌ها (یک وسیله شبیه به تبر با یک منحنی مانند شمشیر)، تبرهای دوسر، خنجرها و دشنه‌ها، نیزها، شمشیرها، کلاه خودها و سپرها می‌شده است. سلاح‌ها و زره‌ها هریک به شکل متفاوتی تولید می‌شدند. سلاح‌ها معمولاً با قالب ساخته می‌شدند و زره‌ها بخشی از مراحل پیاپییک چکشکاری فلزی بودند. تیردانها و سپرها از فلز چکشکاری شده ساخته می‌شدند و کمربندها با لوحهای فلزی آراسته می‌شدند.

تکنیک استفاده شده توسط صنعتگران لرستانی برای ساخت سلاح‌های فلزی در درجه‌ی بالایی از مهارت و هنرمند قرار داشته است. آن‌ها در نهایت از یک طیف گوناگون وسیعی از تزیین بسیار هنرمندانه استفاده می‌کردند  که شامل : هنرمسگری، قلمزنی و حکاکی می‌شده است. در واقع کوههای لرستان به طور ویژه ای غنی از مس و قلع هستند، که هرکدام، هم مس خام و هم آلیاژ قوی مس-قلع (برنز)، برای ساختن برنز ضروری‌اند. آزمایش‌ها توسط آهنگران لرستان با آرسنیک و مس، نتایجی کمتر موفقیت آمیز نسبت به نوعی از آلیاژ برنز داشت. بین انواع گوناگونی از مصنوعات، مصنوعات ساخته شده باآلیاژ قلع-برنز به طور قابل توجهی متفاوت بودند. برای مثال، یک نسبت استاندارد از قلع، در شمشیرها و خنجرهای قلع-برنزی وجو دارد. دیگر وسایلی که استفاده ای به عنوان اسلحه نداشتند، برای مثال سرتبرها و میله‌ها، قدرت استفاده به عنوان اسلحه را نداشتند و بنابراین مشمول ضریب بیشتری از قلع می‌شدند. فرمول معمول از یک آلیاژ برنز اینگونه است: مس 90%، قلع 8% و سرب، آهن، نیکل و آرسنیک 2%.

منبع فلزی که آهنگران لرستانی استفاده می‌کردند هنوز نامعلوم است. مس ممکن است از معادنی از نواحی انارک گرفته شده باشد. در نواحی که مس استخراج شده بود، ممکن است آهن نیز استخراج شده باشد. در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، انتقال قلع در یک مسیر از شرق به غرب از طریق عراق و سوریه صورت گرفت. به هر صورت، منبع اصلی قلع انتقال داده شده درون ایران هنوز نامعلوم است. این امکان هست که سرچشمه آن نواحی خراسان باشد، هرکدام  از این ادعاها می‌تواند غلط باشد چرا که این نواحیکه در شرق لرستان قرار دارند برخی به شکل قابل توجهی از لرستان فاصله ای دور دارند.

دو طبقه بندی عمده در روش تولید سلاح‌های برنزی وجود دارد: الف) ریخته گری  و ب) چکشکاری. آشنایی  آهنگران لرستانی به روش قالبگیری برنزی منجر به تولید طیف وسیعی از سلاح‌های متفاوت شد. برخلاف سلاح‌های آهنی، سلاح‌های برنزی حاصل آهنگری نبودند اما ریخته گری داشتند. شمشیرها به وسیله یک قالب ساخته می‌شدند، که این قالب از سنگ ماسه یا رُس یا برنز بود و مرحله ساخت یک ابزار برای ساخته شدن اینگونه بود که ابتدا مایع فلز آلیاژی درون قالب ریخته می‌شد. سپس، هنگامی که مایع فلز سرد و سخت می‌شد، قالب شکسته می‌شد و قالب سلاح اولیه بیرون آورده می‌شد. پس از این، فلز اولیه موجود دارای کاستی‌هایی بود، سپس این فلزها دسته بندی و جلا داده می‌شدند تا زمانیکه سلاح شکل نهایی خودش را به دست می‌آورد. مراحل ساخت مصنوعات فلزی در این روش ریخته گری می‌تواند شامل ریختن مایع، گرم شدن فلز درون یک قالب که معمولاً از خاک رس یا شن درست شده است، و سپس سرد شدن و بیرون کشیدن از قالب باشد.


منتشر شده در شماره 341 هفته نامه سیمره،یکشنبه 1 آذر 1394
 




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح های آهنی و برنزی لرستان - بخش دوم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1394/08/7-02:56 ب.ظ

منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه:ساسان عسکری عالم

در طول دوره سه هزار ساله‌ی پیش از میلاد مسیج لرستان هیچگاه به یک نژاد  واحد و یا یک حکومت مستقل سیاسی مبدل نشد. ساکنان لرستان ، از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح تا هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، به واسطه جنگ و ستیز و بازرگانی و یا همسایگی با تمدن‌هایی مانند سومریان، آشوریان، بابلیان و عیلامی‌ها ارتباطاتی با آنان داشتند. از قرن هشتم تا قرن هفتم پیش از میلاد مسیح سکایی‌ها (یک گروه چادرنشین و چوپان از قبایل آریایی) به ناحیه لرستان وارد شدند. کاووش ها در یک زیارتگاه در دُم سُرخ نشانه ای از پیکرنگاری در برخی مصنوعات برنزی خبر می‌دهد، که نفوذ دوباره عیلامی‌ها، با یک دوره رونق مجدد اما کوتاه، را دستکم در بخش جنوبی لرستان از 725 تا 700 پیش از میلاد مسیح تجربه شده است. به هر حال به علت نابودی عیلام به دست نیروهای آشوری در میانه قرن بعدی، این زمان از حیات مجدد عیلامیان کوتاه بود. کمی پس از این در یک نسل بعد، آشوریان در مقابل اتحاد بابلیان و مادها شکست خوردند. در نتیجه خلأ قدرت در لرستان چنین پر شد که ایرانیان از جنوب و غرب به لرستان وارد شدند. گروه اشراف محلی لرستان قدرت سیاسی‌شان را از دست می‌دادند، در حالیکه پیش از این با مادها و متحدانشان که یک پایتخت در همدان ایجاد کرده بودند و در ایجاد اتحاد با ایرانیان تا حد زیادی موفق بودند. در نتیجه آهنگران لرستانی ثروتشان را از دست دادند، که این ثروت شامل مشتریان محلی و دستیابی به مواد خامی بود که آن‌ها پیش از این به آن دست یابی داشتند. مصنوعات برنزی و آهنی به جا مانده از دوره هخامنشیان ثابت می‌کند که این وسایل به جا مانده از دوره هخامنشیان اشتراکی کم و میراثی به جامانده از کارگاه‌های لرستان نیستند. یک دوره بحرانی شدید در هنر فلز لرستان در برخی زمانهای دوره قرن هفتم پیش از میلاد مسیح را شاهد هستیم، در نتیجه به زوال رفتن این هنر در یکتایی‌شان و استثنایی بودنشان تن داده شد. در سراسر دوره فعالیت آهنگران لرستانی، آن‌ها عهده دار ساخت طیف کاملی از وسایل برنزی بودند که در مدفن‌های غنی از 2600 سال پیش از میلاد مسیح تا 650 سال پیش از میلاد مسیح، دفن شده‌اند.

خاستگاه قبایل لرستان

در سراسر تاریخ، لرستان از اقوام و نژادهای گوناگونی مسکون شده است. عیلام، به معنای «سرزمین خدا» ناحیه ای پرجمعیت از هزاره هشتم پیش از میلاد مسیح به این سو بوده است. عیلامیان بر نواحی جنوبی، جنوب غربی و غربی ایران برای 2200 سال تسلط و کنترل داشتند. آن‌ها مدیریت پایدار موفقی در قلمرو پادشاهی‌شان به وسیله تسخیر کردن نواحی جنوب غربی ایران شامل سیماش (simash) داشتند. عیلامیان با ساکنان سیماش، کسانی که در لرستان سکونت داشتند، متحد بودند. زبان عیلامی اشتراکات مشابهی با زبانهای هندواروپایی داشت ولی به هیچ یک از شاخه‌های زبانهای هندواروپایی یا زبان سامی وابسته نبود. اوایل هزاره سوم پیش از میلاد، عیلامی‌ها پادشاهی خود را در ناحیه جنوبی زاگرس و دشت خوزستان تحکیم بخشیدند. سپس آن‌ها برای هزاران سال توانستند با توانایی موفقیت آمیزی هویت عیلامی را حفظ کنند. پایداری در برابر یورش و انقراض به دست رقبای قدرتمندی مانند سومریان و آشوریان از جمله این توانایی‌های موفقیت آمیز بود. موجودیت پادشاهی عیلام به عنوان یک اتحاد سیاسی مستقل با تسخیر عیلام، پایتخشان، به دست آشوریان پایان گرفت.

جدای از عیلامیان دیگر ساکنان ناحیه لرستان، شامل قبایل گوناگونی مانند هوریان، لولوبیان، کوتیان و کاسیتها می‌شد، قبایلی که همگی وابسته به عیلامی‌ها بودند. ابتدا، ساکنان لرستان را در طول هزاره سوم پیش از میلاد مسیح قبایل کوه نشین آسیایی، لولوبیان و کوتیان تشکیل می‌دادند. لولوبیانها با رشته کوههای زاگرس پیوند داشتند و در یک نسبت بسیار بزرگی از کوه‌ها و کوهپایه‌های زاگرس، از بالای دیاله به سوی شمال غربی تا حدود دریاچه ارومیه، مسکون بودند. این احتمال وجود دارد که سرزمین‌های مسکونی کوتیانها در طرف شرقی لولوبیانها واقع بوده باشد. دوره کوتیانها اولین نشانه‌ی واضح از زندگی یک گروه نژادی خاص در خاورمیانه در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد مسیح است. سپس، در هزاره اول پیش از میلاد مسیح، تمام اورارتها، منایییان (یک شاخه از قبیله لولوبی در شمال غربی ایران) و مادها، به کوتی‌ها منتسب شدند. زبانی کوتیها و خوریانها، تا حدودی، متعلق به یک گروه از زبانهای عیلامی است که به طور گسترده ای توسط آنان در ناحیه زاگرس استفاده می‌شده است. بخش شمالی بین النهرین، بخش‌هایی از سوریه و تمام فلات ارمنستان، از هوریان مسکون بود، کسانی که در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح بومیان زاگرس بودند.

با توجه به متون اکداییان، کاسیتها، مردمانی با ریشه آسیایی بودند، که سکونت آن‌ها در لرستان از ابتدای هزاره دوم پیش از میلاد مسیح آغاز می‌گردد. به هر حال، اولین رجوع به نام کاسیتها را می‌توان در متونی به قدمت 2400 سال پیش از میلاد مسیح در دوره کوتیک-انیشوشیانک، پادشاه قدرتمند عیلامی جستجو کرد. آشوریان سرزمین کاسیتها را کاسی نامیدند، کاسیتها قبیله ای بسیار مهم در رشته کوههای زاگرس بودند. ناحیه ای که امروزه به عنوان لرستان شناخته می‌شود سرزمین کوهستان‌های بلند همراه با رودخانه‌ها و دره‌های عمیق بود، این سرزمین بخشی از عیلام بود. کاسیتها، به عنوان یک قوم کوه نشین، به چوپانی مشغول بودند و از زبانی استفاده می‌کردند که نسبتی بسیار نزدیک با زبانی عیلامی داشت. تا کنون، برخی از محققان باورداشتند که کاسیتها یک قوم هندواروپایی بوده‌اند. به هر صورت، این دیدگاه دارای مدارک و شواهد قطعی  که این نظر را اثبات کند، نبود. این نظر همچنان قالب است که کاسیتها آسیایی بودند و نه هندو-اروپایی یا سامی. این احتمال هست که پیش از اینکه کاسیتها به رشته کوههای زاگرس کوچ کنند از یک نژاد قفقازی یا نژادی از نواحی کاسپین بوده باشند که در سرزمین‌های جنوبی آذربایجان سکونت داشته‌اند.

قبایل دیگری در پایان هزاره دوم پیش از میلاد مسیح در لرستان سکونت یافتند و طولی نکشید که در آغاز هزاره اول پیش از میلاد مسیح قبایل دیگری نیز از این رفتار تبعیت کردند  و در لرستان سکونت یافتند . ابتدا در آغاز قرن نهم پیش از میلاد مسیح، آشوریان با یک حمله نظامی به ناحیه زاگرس وارد شدند. در قرون هشتم و هفتم پیش از میلاد مسیح، کیمریان و سکاییان به این ناحیه هجوم آوردند، آن‌ها از طریق دریاچه ارومیه به این ناحیه وارد شدند . این ناحیه بعدها به وسیله دیگر قبایل ایرانی اشغال شد و در آن‌ها در لرستان سکونت یافتند. این ساکن شدن‌ها شامل مادها هم می‌شد، کسانی که در نزدیکی ملایر در نوشی جان تپه پایگاه داشتند و در سالهای 725 تا 550 پیش از میلاد مسیح دارای قدرت در نواحی تحت فرمانروایی خود و نواحی مجاورشان، بودند. ما شاهد آن هستیم که در این بازه زمانی می‌بینیم بیشتر مصنوعات زمانی به قرن 12 پیش از میلاد مسیح را دارند و تمرکز بیشتر بر روی تولید این مصنوعات در قرون 9 تا 7 پیش از میلاد مسیح قرار دارد. حقیقت امر این است که اگر بخواهید بهتر بدانید، مصنوعات برنزی نگه داری شده در موزه ملی ایران تاریخ 10 قرن پیش از میلاد مسیح را نشان می‌دهند. در نهایت برخی قبایل ایرانی در قرن 8 پیش از میلاد مسیح از شمال و شمال شرقی به درون ناحیه لرستان هجوم آوردند. در پنجاه سال بعدی، قبایل ایرانی به تلاش برای نفوذ به تمام ناحیه و جذب بیشتر قبایل محلی پرداختند. یک اتحاد پادشاهی مادی در انتهای قرن هفت پیش از میلاد مسیح پدیدار گشت، در زمانی که امپراتوری آشوری به آرامی رو به زوال می‌رفت، در این هنگام مادهابا بابلیان برای سرنگونی آشوریان متحد شدند. کوروش دوم پادشاه هخامنشی علیه امپراتوری مادها پس از گذشت هفتاد سال از شروع پادشاهیش شورید و سرزمین آن‌ها را به امپراتوری هخامنشی ضمیمه کرد، او تمام قلمرو آن‌ها را در اختیار گرفت.

نهضت کاوش‌های باستان شناسی علمی در لرستان

حادثه ای ناگهانی در دوره ای از تاریخ اتفاق افتاد، در کاوشی اتفاقی توسط مردم محلی  وسایلی برنزی کشف شد که باعث می‌شود تا قدمت دقیق و طبقه بندی اشیا برنزی مشکل شود. سایت‌های باستانشناسی هستند که به روش‌های علمی کاووش نشده‌اند اما در نتیجه کاوش‌های علمی متعددی بسیاری از نمونه‌های بارز برنزها در این کاوش‌های باستانشانسی به موقع و به روش‌های علمی کشف شدند. برنزهای باستانی لرستان به دنباله یک جستجوی اتفافی توسط ساکنان محلی در سال 1928 کشف شدند. به دنبال این رخداد، سیلی از حفاری‌های غیرقانونی به راه افتاد که منجر شد به تاراج رفتن بخش قابل توجهی از وسایل برنزی در لرستان شد. بسیاری از اشیا و قطعات به تاراج رفته در راه بازارهای غیرقانونی هنری برای فروش به کلکسیوندارهای عتیقه قرار گرفتند. در واقع بیشتر مصنوعات برنزی در دنیای غرب از کاووشهای غیرقانونی آمده بودند. به سبب تهیه غیرقانونی این وسایل، حفارها معمولاً منطقه اصلی ای که این ابزارها کشف شده بودند را با ارائه غلط راجع به منطقه واقعی‌شان پنهان می‌کردند. آن‌ها ادعا می‌کردند که ابزارها از مناطق مختلفی مانند نهاوند، لرستان، املش، تالش و آذربایجان پیدا شده‌اند. این فرض که این مناطق هم دارای چنین مصنوعاتی هستند نسبتی به طور کلی اشتباه نیست، اما این نظر متمایل به ساده انگاری است. دو اشتباه غالب که این علت را در شناسایی منشأ محل ساخت این مصنوعات را باعث می‌شود به این صورت است که: اولاً، لرستان باستان، نسبت املش و تالش شامل یک منطقه بسیار وسیعی‌تری از لرستان امروزی امروزی بود، سرزمین محدود املش، یا یگانه کوهی که ایرانیان امروزی تالش در آن زندگی می‌کنند مناطقی کوچک‌تر از لرستان باستان بودند که وسعت کوچک آن‌ها امکان رد این فرضیه را اثبات می‌کند . ثانیاً از آنجا که نام «لرستان» برای گردآورندگان غربی آشنا بود، آن‌ها از روی عمد بسیاری از ابزارهای برنزی را که در دیگر نواحی کشف شده بودند را نیز برچسب برنز لرستان زدند، اما در واقع آن اشیا برنزی که برچسب برنز لرستان خوردند مربوط به لرستان نبودند. دهه‌ها پس از اکتشاف‌های اولیه، از اولین ناحیه ای که حفاری‌های علمی در آن صورت گرفت، برای اولین بار اطلاعات شگفت انگیزی از تاریخ لرستان عرضه شد. غارتگری‌ها در دهه 1950 میلادی به اکتشاف در ناحیه غربی لرستان منجر شد، که تا کمی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم به شکل جزیره ای انجام می‌گرفت. پیرو این، «هیئت باستانشناسی بلژیکی»، حفاری‌های و کاوش‌های علمی را در یک بازه تاریخی از 1965 تا 1979 میلادی زیر نظر گرفت. مدارک به دست آمده از این کاوش‌ها نشان میدهدکه باصطلاح اقلام برنزی لرستان در چند دسته بندی گوناگون مطابق دوره ساخت هرکدام آن‌ها بوده است قرار می‌گیرند و تفاوت عمده در سبک ساخت و هدف از ساخت آن‌هابود که طبقه بندی دقیق‌تری را طلب می‌کرد. اقلام کشف شده به وسیله «واندن بِرگ»[1] تاریخشان به دوره‌های متفاوتی از تاریخی بین 2600 سال پیش از میلاد مسیح تا 700 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد.

در دوره عصر آهن اول، تمام ابزارهای فلزی از برنز ساخته می‌شد و از آهن تنها برای یک چند زیورآلات استفاده می‌شد. این تقریباً غیرممکن است که این ابزارها تا به امروز، که بسیاری از آن‌ها در موزها و کلکسیون‌های شخصی با دقت نگهداری می‌شدند، این واقعیت را بازگو کنند که آن‌ها محصول یک رشته  کاوش‌های غیر قانونیبه جای کاوش‌های باستانشناسی منظم هستند. به هر حال، بر روی برخی سلاح‌ها نامهای پادشاهان بابلی و ایلامی حکاکی شده است که تاریخ آن‌ها می‌تواند به 2 هزار سال پیش از میلاد مسیح باز گردد. این سلاح‌ها، تنها سلاح‌هایی حکاکی شده‌ی صرف نبودند، بلکه منبعی برای دیگر کاوش‌های باستانشناسی گشتند.

 



[1] Vanden Berghe



منتشر شده در شماره 338 هفته نامه سیمره - 7 آبان 1394




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح‌های آهنی و برنزی لرستان - بخش نخست

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1394/07/23-01:45 ب.ظ

نویسنده:منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه:ساسان عسکری عالم

مقدمه: سلاح‌های برنزی و آهنی لرستان
استان 30 هزار کیلومتر مربعی لرستان در غرب ایران و در میان رشته کوههای زاگرس واقع شده است. حتی امروزه، عشایر محلی ساکن لرستان پیشینه و الگوهای برجا مانده  اجدادشان از دوره‌های باستانی را حفظ کرده‌اند . در چند کاوش علمی که در ناحیه لرستان انجام شد، شواهدی از آثاری خاص در لرستان به دست آمد که نشان از زندگی انسان در دوران پارینه سنگی به بعد داشت. در ایران باستان وجود معادن غنی همراه با دانش اکتشاف و نوآوری در تولید مصنوعات توسط صنعتگران هنرمند و خلاق، موجبات رشد هنر فلزکاری را به عنوان یک هنر و مهارت همراه جوامع اولیه در ایران باستان فراهم آورده بود. هنر لرستان به آسانی می‌تواند توصیفگری باشد در رسای هنرمندی مردمانی که در لرستان می‌زیسته‌اند اینان کوچ نشینان گله دار و سوارانی بوده‌اند که با تکیه بر تولید صنایع دستی کوچک و اشیا قابل حمل سبک که از تولیدات آن‌ها می‌توان بسیاری از خنجرها، شمشیرها و دیگر سلاح‌های برنزی را نام برد. در طول تاریخ باستان، لرستان هرگز از یک نژاد واحد و یا به یک حکومت مستقل سیاسی مبدل نشد، چرا که لرستان متشکل از اقوام و نژادهای گوناگون در طول تاریخ بوده است. در کنار عیلامیان، قبایل دیگری در لرستان ساکن بودند که شامل هوریان، لولوبیان، کوتیان و کاسیتها می‌شده است. از آنجا که قبایل محلی لرستان عامی بوده‌اند، اطلاعات در مورد تاریخشان را تنها می‌توان از ادبیات همسایگان جنوبی‌شان نظیر عیلامیان و بابلیان کسب کرد. آهنگران لرستان برای هر دو تمدن سلاح ساخته‌اند. این ناحیه بعدها مورد هجوم آشوریان واقع شد و در نهایت ایرانیان بر منطقه سلطه یافتند و با قبایل محلی متحد شدند. در سال 1928 میلادی به دنبال کشفی اتفاقی توسط ساکنان محلی در لرستان، چند حفاری غیرمجاز صورت گرفت که در آن‌ها تعدادی اشیا برنزی و آهنی که هنرمندی و مهارتی ویژه در ساخت آن‌ها به کار رفته بود، کشف شد. این وسایل برای آنکه در حراجی‌های بازارهای غیر قانونی هنری به فروش بروند با نامهای دیگر برای پنهان کردن ناحیه کشف آن‌ها عرضه شدند. کاوش‌ها و حفاری‌های علمی پس از چند دهه از تاریخ کشف اولیه آن‌ها موجب یافتن اطلاعاتی شگفت انگیز در مورد فرهنگ لرستان شد. هنر فلزکاری در لرستان گستره ای از یک بازه زمانی از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح تا عصر آهن را شامل می‌شود. آثار مکشوفه در لرستان، چنانکه نشان می‌دهند دارای بسیاری از ویژگی‌های خاص و متمایز هستند، به ویژه در طراحی ظاهری در درجه ای بالا از زیبایی هستند، تنوع بسیار زیاد در شکل و ظاهر و ریزه کاری‌هایی که مشخصه خاص آن‌هاست را نشان می‌دهد. اشیا مفرغی کشف شده در لرستان را می‌توان در پنج دسته بندی جداگانه طبقه بندی کرد: الف) سلاح‌ها و زره پوش‌ها از جمله شمشیرها، دشنه‌ها، خنجرها، تبرها، سرگرزها و نیزه‌ها، سپرها، پلاک‌ها، تیردانها، کمربندهای حفاظتی برنزی و کلاه‌ها ب) اسباب مربوط به سوارکاری از جمله اشیا تزیینی و یا زینتی برای اسب و همچنین لگام و میخ طویله ج) اقلام زیورآلات شخصی و بهداشتی شامل خلخال‌ها، النگوها، دستبندها، حلقه‌های انگشت، گوشواره‌ها و قیچی‌ها د) اشیا مربوط به جشن‌ها و آیینهای مذهبی از جمله طلسم‌ها، بت‌ها، سنجاق‌ها، مجسمه‌های انسان نما1[1] و جانورنما2[2] و در نهایت ه) اشیا سودمند شامل ظروف و ابزارهای گوناگون، که شامل فنجان‌ها، کاسه‌ها و کوزه‌ها می‌شوند. نگاه ویژه این مقاله محدود به بحث در مورد سلاح‌های برنزی و آهنی لرستان است. تکنیک‌های به کار گرفته شده برای ساخت سلاح‌های برنزی در لرستان شامل، ریخته گری با قالب باز، ریخته گری با قالب بسته و ریخته گری با موم گم شده است. برای ورقه‌های فلزی استفاده شده در تیردانها و کمربندهای حفاظتی برنزی روش چکش کاری استفاده شده است. سلاح‌های لبه دار ساخت لرستان می‌توانند در چند دسته قرار بگیرند الف) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای زبانه دار ب) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای لبه دار ج) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای غلاف دار. در کنار برنز، آهن نیز برای ساخت سلاح استفاده می‌شده است و می‌توان از سلاح‌های ویژه این منطقه به شمشیرهای غلافدار آهنی  اشاره کرد.
موقعیت و منطقه جغرافیایی لرستان
لرستان استانی واقع شده در غرب ایران است و گستره منطقه جغرافیایی آن در حدود 30 هزار کیلومتر مربع است. ناحیه لرستان شامل دره‌های عمیقی از رشته کوهای زاگرس است که مرزهای شمالی آن به نهاوند، در شمال غربی به کرمانشاه، در غرب به رودخانه سیمره، از جنوب و جنوب غربی به خوزستان (عیلام باستان)، از شرق رودخانه دز لرستان را از ناحیه بختیاری جدا می‌کند و کوههای مشرف به ملایر و بروجرد در شمال شرقی لرستان قرار دارند. رشته کوههای زاگرس از یک تعداد دامنه‌های کوچک موازی که در کنار یکدیگر از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده‌اند تشکیل شده است. کووِر3[3] پر ابهت میان لرستان و بین النهرین به سمت جنوب واقع شده است و لرستان را به دو بخش تقسیم کرده است، پیش کوه (که درست در شرق کوور واقع شده است) و پشت کوه. توپوگرافی لرستان یک دست است و این ناحیه دارای یکتایی  جغرافیایی از منظر وجود دشت‌های باز متقاطع و بلندی‌های بی درخت در رشته کوههای زاگرس است. در روزگار باستان لرستان پرتراکم تر، به حیث جنگل و کشاورزی، از امروز بود و در جای جای منطقه کشاورزی می‌شد. به هر صورت، خاک زمینهای قابل کشت، برای کشاورزی طولانی مدت مناسب نبود.
تا به امروز، عشایر محلی به سکونت در لرستان ادامه داده‌اند و الگوهای سکونتی‌شان نشان دهنده شباهت بسیار زیاد زندگی آن‌ها  با اجدادشان است که این احتمال را به وجود می‌آورد که این مردمان ریشه در دوران باستان داشته باشند. عشایر محلی امروزه از دو ناحیه برای ییلاق و قشلاق استفاده می‌کنند. این نواحی گرمسیر، که منطقه ای معتدل، با چراگاه‌های خنک کم ارتفاع در غرب و سردسیر که محل کوچ تابستانه است را شامل می‌شود. در نتیجه یک شباهت الگوی مهاجرت فصلی که توسط ساکنان لرستان در دوران باستان پی گرفته می‌شده است امروزه ادامه دار است ، در لرستان دو الگوی سکونتی باستانی وجود دارد. سکونت گاه‌هایی در مناطق سرد، نواحی بلند شرق لرستان که این نواحی نسبتاً کم تعداد هستند. این نواحی احتمالاً روستاها یا محلهای برپایی چادرها بوده‌اند که از آن‌ها به عنوان پایگاه‌های کوچک موقتی که در نتیجه مهاجرت فصلی به وجود می‌آمده‌اند، استفاده می‌شده است. در مقابل، سکونتگاه‌هایی در مناطق گرم‌تر وجود دارند، دشت‌های کم ارتفاع غربی لرستان هم وسیع تر بوده‌اند و هم بیشتر برای سکونت دائمی از آن‌ها استفاده می‌شده است. این احتمال وجود دارد که کارگاه‌های اولیه فلز درون این سکونتگاه‌های وسیع‌تر قرار داشته‌اند، در طول عصر برنز و آهن، مصنوعات فلزی به دقت مورد بررسی و بازبینی و نظارت مرکزی بودند. با توجه به الگوهای مهاجرت زندگی در لرستان، محصولات فلزی ممکن است به طور منظم به مناطق شرقی منتقل شده باشند. لازم به ذکر است که اکثر مصنوعات فلزی در عصر برنز و آهن، به خصوص آن مصنوعاتی که بسیار ماهرانه تولید می‌شده‌اند برای اقلیتی کوچک از طبقه حاکم ساخته می‌شده‌اند. چنین به نظر می‌رسد که نخبگان ثروتمند فرمانروا شامل سواران جنگجو هم بوده‌اند، کسانی که همراه با سلاح‌ها و زیورآلاتشان به خاک سپرده شده‌اند.
روش زندگی و هنر در لرستان
هنر لرستان می‌تواند هنر کوچ نشینان گله دار و سوارکار باشد. از طرفی کوچگری حساب اهمیت تمرکز بر روی تولید و طراحی صنایع دستی کوچک و اشیا قابل حمل سبک همچون سلاح‌ها، افسارها، یراق‌ها و سایر وسایل را دارد که همگی آن‌ها با ریزه کاری ویژه ای تزیین می‌شدند. ساخت این اشیا به 2500 سال پیش از میلاد مسیح تا 650 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد. مردان و زنان بسیاری همراه با مصنوعاتی گوناگون از این دست دفن می‌شده‌اند، در مدفن مردان وسایلی برنزی نظیر خنجرها، شمشیرها و دیگر سلاح‌ها را می‌توان یافت. به طور قطع این فرض مسلم نیست که کل هنر لرستان به یک مسئله کوچ نشینی وابسته باشد، بطوریکه  این نظر از سوی بسیاری از پژوهشگران مطرح می‌شد، در لرستان مستندات باستانی هست که از تلاقی زندگی عشایری و زندگیکشاورزی خبر می‌دهد. صنعتگران و آهنگران هرکدام احتمالاً در شهرهایی زندگی می‌کرده‌اند که عشایر تحت امر آن‌ها بوده‌اند.
در لرستان میراث و باورهای سنتی نشان از سرزندگی و دیرپایی زندگی در این ناحیه دارد. با این حال نژادهای لرستان تحت تأثیر جریان تجارت، مهاجرت و راهزنی بوده‌اند. قبایل لرستان عامی بوده‌اند. از این رو  لرها برای نشان گرفتن از تاریخ خود نیازمند آن هستند تا از همسایگان پرقدرت جنوبی خود اطلاعات بگیرند. منابع ویژه برای آگاهی یافتن از تاریخ لرها ، عیلامی‌هایی هستند که در خوزستان حکمرانی می‌کرده‌اند ، عیلامی‌ها پایتختشان در شوش واقع بود و همچنین تمدن بابل در بخش جنوبی عراق می‌تواند منبع مفید دیگری برای آگاهی یافتن از تاریخ لرستان باشد. این تمدن‌های قدرتمند شهرنشین در مناقشه دائمی با یکدیگر بودند و گهگاه افرادی از لرستان در میان رشته کوههای زاگرس را به عنوان سرباز اجیر می‌کردند. اقوام کوه نشین لرستان فقط به عنوان سرباز اجیر نمی‌شدند، اما آن‌ها در به یغما بردن و غنیمت گرفتن از شهرهایی که درون دشت‌ها بودند، وقتی که شهرها در یک موقعیت آسیب پذیر و ضعیف قرار داشتند، شرکت می‌جستند. عیلامیان و بابلیان در مورد این قبایل زاگرسی کمتر نوشته‌اند، که این می‌تواند نشان از ارتباط کم میان آن‌ها بوده باشد. گزارشات موجود درباره این قبایل هم مرموز و هم فریب انگیز است چرا که ممکن است نشان دهد که در لحظات ویژه ای در تاریخ، بابلیان و عیلامیان اشتراکات نزدیکی با این قبایل زاگرسی داشته‌اند. یکی از شواهدی که این ادله را می‌تواند ثابت کند این است که برخی از سلاح‌های برنزی ساخته شده در لرستان به نامهای پادشاهان عیلامی و بابلی حکاکی شده‌اند.
 لرستان یک مقاومت موفقیت آمیز علیه عیلام داشت که خواهان ایجاد جنگ و نفوذ به درون رشته کوههای زاگرس بود. بابلیان هزار سال پس از عیلامی‌ها سقوط کردند و روابط خود را با لرستان به شکل با ثباتی ادامه دادند. ارتباطات مشترک قوی اقتصادی با این همسایگان وجود داشت که آهنگران لرستانی را درگیر تولیدات فلزی برای مشتریان خارجی خود در 2500 سال تا 1200 سال پیش از میلاد مسیح می‌کرد. این تولیدات فلزی از نوع عیلامی و بین النهرینی اش قابل تفکیک نیست. پس از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، یک الگوی متدوال از تزیین جانورسان4[4] در قالب سلاح‌های برنزی تولید شده در لرستان ظهور می‌کند که این خاصیت یک ویژگی متمایز از سبک متداول محلی فلزکاری در لرستان است. بدین گونه نقش و نگارهای حیوانی برروی تیغه شمشیر و قبضه شمشیر حکاکی شد، این یک نشانه خاص، مختص به سلاح‌های برنزی لرستان بود. مصنوعات برنزی، برخی از سلاح‌های حکاکی شده، که با کاووشهای باستانشناسی در لرستان کشف شده‌اند، برای کیفیت بالای هنرمندی در طراحی‌شان قابل توجه هستند. به ویژه، یراق‌های اسب‌ها، زیور یراق‌ها، سلاح‌ها و نیز استانداردهای استفاده شده در ریخته گری برنز، همگی این موارد در رده‌ی بالایی از کیفیت و هنرمندی قرار دارند. قطعات برنجی که استادانه برای یراق اسب‌ها ساخته شده‌اند، گه گاه با نقشهای متدوال حیوانات نظییر اسب یا بز یا شگفت آورتر آنکه با حیوانات افسانه ای مانند حیوانات تخیلی بالدار یا انسانی با بدن گاو تزیین شده‌اند، این شگفت انگیز است که سر یک شیر برای نقش و نگار به عنوان یک ویژگی تزیینی برای سرتبرها مناسب دیده شده است و در عین حال یک میله به آن متصل می‌شده است، شیر نمادی است برای معنا دادن به سلاح، چرا که شیرحیوانی دارای نیرو و بسیار پرزور است و به عنوان سلطان حیوانات شناخته می‌شود. سلاح‌های برنزی نخستین، به خصوص خنجرها، تبرها و تیشه‌ها شباهت‌های مشترک بسیاری در فرم ساخت با مصنوعات بین النهرینی در هزاره سوم پیش از میلاد مسیح دارند. اغلب، سلاح‌های ساخته شده لرستان برای متعادل نگه داشتن وضعیت دسته سلاح از تعدادی میخ استفاده می‌کرده‌اند که این اتصال گهگاه با یک تزیین اضافی که معمولاً افزودن سر یک شیر، نیم تنه ای از انسان یا سردیس حیوان5[5]، و یا حتی یک تندیس جانوررسان کامل بوده است، همراه می‌شده‌اند. سر شیر و یا تندیس جانورسان برای تیغه سلاح‌ها متدوال بود.
متاسفانه بسیاری از آثار باقی مانده از تمدن عیلام اقلام پراکنده‌ی کوچکی از مکانهای گوناگون هستند و قطعات کمی در حالت عالی خود باقی مانده‌اند. آهنگران عیلامی نیز از نقش حیوان در سلاح‌های  ساخت خود استفاده می‌کرده‌اند. سرزمین لرستان پیش از هزاره دوم میلاد مسیح تحت کنترل نیروهای نظامی عیلامی بود و این وضعیت تا دهه آخر قرن 12 پیش از میلاد مسیح ادامه داشت، در این زمان نیروهای بابلی در یک تقابل نظامی به عیلامیان یک شکست بزرگ تحمیل کردند -شکستی که با آن عیلام نتوانست تا 300 سال پس از این شکوه خود را باز یابد. تأثیر مهم شکست عیلامیان بر روی فرهنگ لرستان بسیار قابل توجه بود. در پی این شکست آهنگران لرستان توانستند از عادات پیشینشان، در نبود ستمکاری حاکمان عیلامی راحت شوند. در نتیجه یک فرهنگ از نوآوری و آزمون و خطا به وجود آمد و مجموعه‌ی آهنگران لرستانی در دوره زمانی 1150 تا 1050 پیش از میلاد در هنرشان پیشرفت کردند (عصر آهن اول). در این زمان برای نخستین بار از آهن در خاورمیانه استفاده شد، این گواهی است بر این قضیه که آهنگران لرستان یک جهش عالی ای از چیره دستی‌شان در توانایی کار با آهن را نیز به رخ کشیده‌اند. لرستان به طور قطع از شکست عیلام سود برد، تا جاییکه در قرن 11 و 10 پیش از میلاد از استقلالی نسبی برخوردار شد. در این زمان بابلیان نفوذ سیاسی قاطعی در لرستان نداشتند. ارتباط میان بابلیان و لرستان بسیار نزدیک و مهم بود به نحوی که آهنگران محلی لرستان اغلب خنجرها و سرپیکانهایی برای شاهان بابلی می‌ساختند. استقلال نسبی لرستان تا زمانیکه قبایل ایرانی به این ناحیه هجوم آوردند حفظ شد. در طول عصر آهن دوم و سوم، دقیقاً در سالهای 1000 تا 700 پیش از میلاد، زمانیکه در شمال غربی ایران، امپراطوری آشوریان به سمت غرب به سوی مدیترانه و در شرق به سوی لرستان توسعه یافته بود، اشراف محلی لرستان به شکل ویژه ای از گروهی از آهنگران لرستان سود می‌بردند. آن آهنگران کسانی بودند که عمدتاً اعتبارشان را برای توانایی ویژه‌شان در تزیین کردن مصنوعات برنزی لرستان به دست آورده بودند. به هر حال مشتریان این اشیای برنزی نامشخص هستند و منبع اساسی ثروت اشراف محلی وابسته به حمایت از این صنعت فلزکاری لرستان بوده است.
 




[1] Anthropomorphic
[2] Zoomorphic
[3] در متن اصلی نویسنده مقاله از نام "کبیرکوه" استفاده کرده است، حال آنکه "حمید ایزدپناه" در مقاله‌ای با عنوان "بن شناسی چند واژه" "کبیرکوه" را واژه ای متعلق به پس از ورود ارتش به لرستان می‌داند، که اشتباه است و واژه درست "کووِر Kower" است.
[4] zoomorphic
[5] Protome: ویژگی تزینی در آثار باستانی که سر یک حیوان و یا نیم تنه‌ی یک انسان را نشان می‌دهد.

*منتشر شده در هفته نامه سیمره،شماره 336، 22 مهر 1394




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب حمید ایزدپناه برگزار میشود

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/02/14-01:30 ب.ظ

شب حمید ایزدپناه توسط مجله بخارا برگزار میشود.این مراسم در تاریخ 19 اردیبهشت، ساعت 5 عصر به آدرس تهران-سه راه زعفرانیه-کوچه عارف نسب-شماره  12 برگزار میشود.


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشکلات ما یا مشکلات عمومی کشور؟(بخش دوم)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1394/01/25-01:24 ب.ظ

برخی امور را عقل انسان می‌تواند بنا به تجربه بی آزماید مانند اینکه زباله ریختن خطاست، چند بار که در جوی آب زباله بریزید خواهید دید که چه وضعیت اسفناکی گرد آن جمع می‌شود پس عقلتان خواهد گفت که زباله را در جای خود باید گذاشت اما حتا اگر به سبب عقل این مسئله را نیاموخته‌ایم باید سراغ نقشی بزرگ‌تر و مهم‌تر در زندگی‌مان برویم که این امور عقلی را که به سبب تجربه به ما آموخته‌اند که رعایت بسیاری موضوعات منجر به نتایج عالی می‌شوند را به شهروندان «آموزش» دهد. نقش آموزش نباید کمرنگ شود، در تمام طول تحصیلم (و احتمالاً برای شما هم به همین‌گونه باشد) به یاد ندارم به‌صورت مداوم و جدی مباحثی آموزشی در مورد بهداشت و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی را تکمیل کرده باشیم و یا برایمان این مباحث جدی شود و یا جدی باشد، معلم بهداشت در سیستم آموزشی ما به نظر می‌آید کسی بود که حقوق می‌گیرد تا نوع آب خوردن، مو و ناخن ما را آن‌هم هرگاه که بخواهد چک کند و نه بیشتر، معلم پرورشی نیز به همین ترتیب، موضوعات درس انشا هم که هیچ‌گاه از موضوعات کلیشه‌ای فراتر نرفتند. هیچ‌گاه و یا شاید به نحوی تأسف‌بار کمتر از آن چیزی که باید در مورد مزیت و ضررهای آسیب‌رسانی به محیط‌زیست و خوب رانندگی کردن و مواردی ازاین‌دست خواندیم و یاد گرفتیم و اگر از جایی و کسی هم یاد گرفتیم که چنین بهتر است و نتایجی به عین بهتر به بار می‌آورد دو دسته شدیم، دسته اول آنان که به این وضعیت پایبند بودند و آموختند که باید چنان کرد تا نتایج خوب را دید که گویی امروز در جامعه ما در اقلیت‌اند و دسته دومی که این مسائل به طرق گوناگون با کمال تأسف برایشان از اهمیتی برخوردار نیست مانند آنان که به دلایلی قضیه را سرسری گرفتند و باری به هر جهت شدند و یا آنانی که شرایط زندگی‌شان تأثیر مخربی بر نوع رفتار اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی‌شان گذاشته است.

باری، اینکه سینما نمی‌رویم، اینکه کتاب کم می‌خوانیم، اینکه با محیط‌زیست نامهربانیم، اینکه برای دیگران مزاحمت ایجاد می‌کنیم، اینکه رانندگانی خوب نیستیم و مانند این‌ها ابداً مسائل ژنتیکی نیستند که بشود از آن‌ها این نتیجه را حاصل کرد که لرها چنین هستند و چنان نیستند. در وجودشان ژن کتاب‌خوانی نیست، ژن سینما رفتن نیست، ژن خوب رانندگی کردن نیست، ژن مهربانی با محیط‌زیست نیست و مثل این‌ها. خیر! ابداً این‌گونه نیست، اگر هیچ‌کدام از این کارها را خوب و به‌اندازه‌ای در خور و شایسته انجام نمی‌دهیم به آن علت است که وضعیت و شرایط عمومی کشور و نه فقط شهر ما وضعیت عادی ندارد. شما را برای یافتن پاسخی به پذیرش این ایده به خیل عظیمی از کتاب‌خوان‌ها، فیلم بین‌ها، موسیقی‌دان‌ها، همراهان محیط‌زیست در همین شهر ارجاع می‌دهم که مسائل اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را به‌سان یک وظیفه به نحوی احسن انجام می‌دهند. با این وجود خبر رسیدن تیراژ کتاب به 100 نسخه، خالی ماندن سالن‌های سینما، نامهربانی با محیط‌زیست، بد رانندگی کردن، ایجاد مزاحمت برای دیگران، دعواها و نزاع‌های خیابانی و مانند این‌ها فقط شامل شهر ما نمی‌شود، پیامی به گستره‌ی 80 میلیون ایرانی دارد و علت آن را باید در مسائل جدی دنبال کرد و نه سلسله بافتن از اینکه خرم‌آبادی و لر چنین است و چنان نیست و دیگران چنان‌اند و چنین نیستند!

امروز برای ما آن دست از مسائل الویت یافته‌اند تا وضعیت زندگی را در این شرایط غیرعادی توجیه‌پذیر سازند. در این شرایط است که غم نان بر غم فرهنگ الویت یافته است و خوراک بدن بر خوراک روح و مغز برتری یافته است به این شکل کلی که این غم فرهنگ و اخلاق به گوشه‌ای ناپیدا در حال هزیمت است، با این وجود شاید نتوان در شرایط عادی هم بر کسی خُرده گرفت که چرا غم نان را بر غم کتاب خواندن ترجیح داده است، اما مسائلی ازاین‌دست که بر اخلاق، اجتماع و فرهنگ فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارند مسائلی نیستند که بتوان از آن‌ها به‌سادگی عبور کرد و باید مورد واکاوی قرار گیرند که چرا این‌گونه شده است. البته این را هم نمی‌شود کتمان کرد که کسانی هستند و همچنان بر این توجهات فرهنگی و اخلاقی دست می‌گذارند و می‌خواهند جامعه را به آن سمت سوق دهند، اما شرایط از آنجا به آن سمت نمی‌رود چرا که ما در شرایط عادی به سر نمی‌بریم. شاید باید گفت که آنگاه می‌شود برای کتاب خواندن، سینما رفتن، احترام به محیط‌زیست و ازاین‌دست از مردمان ایران‌زمین انتظار داشت که آن‌ها در شرایط عادی باشند وگرنه به نظر می‌رسد همان 100 نسخه تیراژ کتاب مثال و نمونه‌ای خوب از این است که کوشش در شرایط غیرعادی کمی به ناامیدی کشیده می‌شود.

پس می‌شود نتیجه گرفت که اولاً این مشکلات عمومی کشورمان است و فقط دامن‌گیر ما نیست و ثانیاً یافتن راه‌حل‌ها برای عادی‌سازی شرایط کشور امروز باید الویت باشد. آنگاه می‌شود مقایسه‌ای حتی دقیق‌تر داشت، اگر این مقایسه امروز در شرایط غیرعادی صورت پذیرفته است و فهمیده‌ایم وضعیت کلی نامناسب است، آنگاه مقایسه‌ای دیگر در شرایط درست و عادی به ما خواهد گفت که کجای این جهان ایستاده‌ایم. به نظر می‌رسد مقایسه در آن شرایط عادی جز کاملی از حقیقت را پیش روی ما خواهد گذاشت که چه هستیم؟ و که هستیم؟ آینده‌ای که باید به شکلی دقیق مورد واکاوی و تجزیه‌وتحلیل دقیق قرار گیرد و حاصل این واکاوی‌ها عملی شود وگرنه تا هست چنین خواهد بود و خواهد ماند.


*منتشر شده در شماره 314 هفته نامه سیمره،25 فروردین 1394



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبح شکیبایی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/01/24-04:37 ب.ظ

غزلی تازه از استاد حمید ایزدپناه با نام «صبح شکیبایی»

دیدی آن ماه رخ بزم  دل‌آرایی ما              شوخ نازک  نگهی  ، بادل هرجایی ما

جلوه‌ای کرد و به صد خیل خیالم بکشید               خود ندانم چه کند با من و  شیدایی  ما

تا که بر نقش دل‌انگیز خیالش  چه رود؟           کوس  رسوایی ما  یا که دل‌آرایی ما

گریه بر شانه او رامش  افسونی  شب            هم‌نوای نفسش     صبح  شکیبایی ما

با بهاران، ز من و دیده اشک افروزی            چشم    او آینه‌دار  غم   رسوایی   ما

به  تماشاگه خورشیدسواران دیدی            شوخ‌چشمی  بنشستی   به   تماشایی   ما

تشنه‌کامان  به بازار هوس تا چه  کنند             دل    دریایی  او با لب    سودایی  ما

غم نوایی  ز نگاهش، غمم از دل ببرد      تا که پرسد ز «صفا» قصه   تنهایی ما

پاریس فروردین هزار و سیصد و نود چهار

 




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادی از مرحوم محسن خشخاشی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1393/09/5-03:15 ب.ظ

گاهی کسی و یا کسانی را می‌بینی و با خود می‌گویی این یکبار یا این چند بار آخرین باری بود که از حال و روز آن کس و کسان آگاهی خواهی یافت و بعد از این دیگر کی و کجا ما به هم برسیم؟ و یا به چه حال از یکدیگر خبر بگیریم؟ ایام که می‌گذرند خطای فکر پیشین خود را چنان نمایان می‌کند که باورش آدمی را متحیر خواهد کرد.
از جملهٔ این کس و کسان می‌شود معلمان و اساتید دوران تحصیل را به مثل آورد که اگر از آخرین روزی که از کلاس خارج می‌شوی احتمال دیدن او را و خبر گرفتن از حال و احوال یکدیگر را، آن هم وقتی در دو شهر متفاوت زندگی می‌کنید سخت می‌کند. حال بماند که روزگاری است که از حال همسایه خود سخت آگاه می‌شویم چه رسد به آنکه استادی که ۱۲-۱۳ جلسه با او روزگار را گذرانده‌ای.
ترم اول کاردانی کامپیو‌تر خود را در دانشگاه آزاد واحد بروجرد می‌گذراندم و درسی به نام «فیزیک پیش دانشگاهی» را به عنوان یکی از چند واحد دروس جبرانی در برگه انتخاب واحد خود می‌دیدم. بهمن ۱۳۸۵ بود. وقتی نام استاد فیزیک پیش دانشگاهی را به دیگران می‌گفتم تا از وضعیت سخت گیری و آسان گیری او، چنان که هر دانشجویی دیگر در این روز‌ها به دنبال اساتید سهل گیر می‌گیردد (متاسفانه!)، اطلاعی بیابم همگی بر سخت گیری او صحه می‌گذاشتند و چه افسانه‌ها که از امتحان میان ترم و پایان ترم «محسن خشخاشی» نمی‌ساختند!
با این ترس که حاصل شنیدن این افسانه‌ها بود پای در کلاس گذاشتم و مثل همیشه جایی در میانه‌های کلاس برای خود یافتم، استاد وارد شد، انسان متینی بود، در‌‌ همان کلام اول می‌شد این را فهمید، به دقت کلام می‌گفت و همه چیزش مرتب و منظم بود و طبق برنامه، به طور اخص استفاده از رنگهای متفاوت و خط کش و پرگار و... برای حل مسائل فیزیک تا قضایا و مسائل بیشتر و بهتر فهم شوند و نیز صورتی خوش داشته باشند که همهٔ این‌ها نشان از صبر و حوصله «محسن خشخاشی» داشت. درس را شروع که کرد خوش خطی او هم جلوه خاصی بر تخته کلاس داشت، تلاش برای فهم مسائل نسبتا ساده و سخت در کلاس به دانشجویانی که فقط کافی بود به آن‌ها بگویی «ف» تا از خوف «فیزیک» روز‌ها و شب‌ها را بر خود حرام کنند.
هرچه به پیش رفتیم، در متانت و مهربانی‌اش بیشتر جلوه می‌کرد و خلاف آن افسانه بافی‌ها بر من صادق شد و امتحان پایان ترم هم که گرفته شد، این بنده کمترین با خُرده تلاشی ۱۸.۵ گرفتم که بسیار از نمره و آن امتحان سخت (!) رضایت خاطر داشتم و دارم. راستش را بخواهید گاهی که فکر می‌کنم تا ببینم از کدام امتحان خود رضایت خاطر دارم و از کدام حضور خود در کلاس درس استاد راضی هستم، آن سه ماه حضور در کلاس «مرحوم محسن خشخاشی» یکی از‌‌ همان هاست. (شاید بگوید حالا که او دیگر در بین ما نیست چرا این‌ها را می‌گویی؟ اما خود متاسفانه آدم باید دنبال بهانه‌ای برای خاطره‌ای باشد، حال افسوس که بهانه از مرگ استادی عزیز است.)
شاید سر و کله زدن با چند جوان ۱۷-۱۸ ساله بسیار سخت باشد و حفظ آرامش آن هم برای درسی که پر واضح است که دانشجویان علاقه‌ای به مباحثش ندارند، اما آن استاد عزیز چنان مسائل را توضیح می‌داد که با خُرده دل دادنی به درس می‌شد همه چیز را خوب فهمید. او تلاش می‌کرد و کوشش نافرجام نبود، حداقل این را می‌توانم در مورد شخص خودم بگویم که صدق دارد.
حال روزگار می‌گذرد و یکباره سایت‌ها را زیر و رو می‌کنی و از میان اخبار مذاکرات وین و دربی تهران و و و یک خبر در همین حوالی ما چشمت را می‌گیرد، دانش آموزی در بروجرد معلم خود را در کلاس درس کشت! تی‌تر خبر آنقدر شوک آور است که در حین معطل ماندن برای بارگذاری صفحه خبر (آن هم با این سرعت لاکپشتی-حلزونی اینترنت کشور عزیزمان) فکر و خیالات از هر سو هجوم می‌آورند که آخر چگونه می‌شود در کلاس درس این اتفاق ناگوار افتاده باشد، خطوط خبر را یکی پس از دیگری می‌خوانم و به نام معلم می‌رسم «محسن خشخاشی»! چند لحظه مکث که شاید اشتباه خوانده باشم، شاید او نباشد، بهتر است منتظر بمانم تا تصویری از او منتشر شود که بر اشتباه خود پی ببرم (پنهان نمی‌کنم که اگر حتی معلمی دیگر بود همینقدر افسوس و تاثر در وجود من مستولی می‌شد ولیکن حتما این حق را به بنده و شاید دیگر شاگردان او می‌دهید که عاطفه آدمی در مورد کسانی که می‌شناسی کمی بر میزان تاثر و بهت و حیرت بیافزاید). با همین خوش خیالی‌ها که او نیست زمان می‌گذرد و اندک زمانی بعد‌تر تصویر منتشر می‌شود و در کمال حیرت می‌بینم که نه! خودِ خودِ خودش است.
این سخت است که از معلم و استادی عزیز چنان بی‌خبر بمانی ولی باور این مطلب سخت‌تر است که چنین از مرگ او آگاهی بیابی. روحش شاد.


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزاداری دیگران، آزادی ما -آیین گِل مالی لرستان،خَرهَ-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/08/9-01:26 ب.ظ

حتما به سمع و نظر مبارکتان تا کنون رسیده است که ما لر‌ها در روزهای تاسوعا و عاشورا مراسمی داریم و برخی که علاقه مندند و یا برخی دیگر که نذری دارند، در این ایام خود را به گِل می‌افکنند. مراسم ریشه‌ای تاریخی دارد که مردمان این مرز و بوم به افسانه سوگ سیاوش رجوع می‌کنند، سیاوش خود را به گِل افکند و به آتش وارد شد. حال پس از اسلام آوردن مردمان این دیار و پس از شهادت امام سوم شیعیان یعنی امام حسین سوگواران او خود را به گِل می‌افکنند. البته این نوع عزاداری خاص تاسوعا و عاشورا نیست، بسیاری مردان و زنانی که در سوگ از دست دادن عزیزشان هستند خود را به گل می‌افکنند و یا بر شانه‌ها و سر‌هاشان گِل می‌ماملند. به هر روی تمام این‌ها کنار یکدیگر نشان می‌دهد چنین کاری ریشه در باورهای غیرمذهبی-ملی و قومی- و البته پس آن مذهبی، هردو در کنار یکدیگر دارد.
باری، آنچه کنون مسئله است این داستان است، که هربار با شروع ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین برخی با به تصویر کشیدن مراسم گِل مالی سعی در نشان دادن و تزریق و ترویج این فکر را دارند که «با چنین مردمان احمقی زندگی می‌کنیم»، و یا این مسئله را بیان می‌کنند که «تا اوضاع چنین است هیچگاه و هیچوقت راهی به سوی پیشرفت نخواهیم برد»، بماند که هند و ژاپن و چین با حفاظ بسیاری سنتهای خود دروازه‌های پیشرفت را یکی پس از دیگری درنوردیده‌اند، و یا از این جز مسائل را به ترتیب بیان می‌کنند تا بگویند خود فرهیخته و دیگران در مرتبهٔ پایینی از فهم و شعور و البته فرهنگ قرار دارند و تا چنین است اوضاع ما بهبودی نخواهد یافت.
هر مراسمی در هر گوشه‌ای از این دنیا به قصد و نیتی و برگرفته از اتفاقی است، این قابل کتمان نیست، اما اینجا مسئلهٔ «آزادی» بیان می‌شود. مراسمی در لرستان برگزار می‌شود، عده‌ای خود را به گِل می‌افکنند بدون اینکه به من صدمه‌ای وارد شود و یا آزادی فردی من تهدید شود، بیان آزادی از سوی فیلسوف بزرگ لیبرال استوارت میل به همین گونه بود. مادامی که به فردیت من آسیبی وارد نشود و استقلال فردی من آسیبی نبیند، دیگری در رفتار خود مختار است (البته این مختار بودن از نگاه استوارت میل سلسله مراتبی دارد و شامل هرچیزی نیست و نمی‌شود). میل می‌گوید انسان در امنیت و خودمختاری دارای استقلال است و یا آزادی را با چنین سلسله مراتبی تعریف می‌کند، و امنیت را مسئله اساسی‌تر از فردیت و خودمختاری، در آزادی آدمی می‌داند. این احتمال بالاست که آنکس که در هر لحظه‌ای قدرتی بیشتر از ما داشته باشد بخواهد بر ما اعمال قدرت کند و امنیت ما را به خطر بیفکند، پس باید امنیت ما تامین شود. در آیین گِل مالی، چنین است کسی به اجبار مرا در گِل نمی‌افکند، هرچند چنان بند دیگر شرایط آزادی یعنی خودمختاری که خود شامل آزادی بیان می‌شد این حق را دارد که مرا تشویق به انجام کاری کند اما مجبور نه! (می‌پذیرم که از مجاری دولتی برای چنین مراسمی مدام تبلیغ می‌شود اما با این وجود باز هم اجباری در کار-به طور اخص مراسم گِل مالی عاشورا- نیست).
با این اوصاف و تفاسیر چگونه است که کسی و یا کسانی دیگران را حقیر، کوچک، بی‌فرهنگ، عقب مانده و یا با سایر صفتهای منفی جلوه می‌دهند، در حالیکه آزادی و فردیت آنان کوچک‌ترین آسیبی ندیده است؟
شاید بپرسید، چنان که خود گفتی و در اندیشه استوارت میل جستجو کردی آنکس هم که چنین صفتهایی را به انسانهای دیگر نسبت می‌دهد این حق را دارد تا به بیان آنچه گمان می‌برد صحیح است بپردازد. این درست است که میل اینگونه بیان می‌دارد که باید فرد در آزادی گفتارش آزادانه پیش بیاید اما اگر نیک بنگریم چنین گفته‌های سعی در «اجبار به عملی» دارند، یعنی آنان شما را به صفتی موصوف می‌کنند و از آن بین این نیت را دارند تا از طریق آن صفات شما دیگر آن عمل را انجام ندهید در حالیکه این کار آزادی آن کسی و یا کسان را تهدید و محدود نکرده است. این اجبار چنین است که ۱. امینت شما را به مخاطره می‌اندازد، یعنی با یک اعمال قدرت شما دیگر این حق را ندارید تا مراسمی را که تهدیدگر آزادی شما نیست را برگزار کنید و از سوی دیگر ۲. پس از آنکه امنیت شما تهدید گشت و به دایره‌ای کوچک تنگ گشت که شما را در حال پاییدن است و شما را بر حذر از کاری می‌دارد، متن دوم آزادی یعنی خودمختاری شما نیز از میان رفته است، اینجا دیگر شما حق انتخابی ندارید و انسانی که حق انتخاب ندارد دیگر آزاد نیست. حال اساسا باید جلوی مراسمی که تهدیدگر و تحدیدگر آزادی دیگری نیست گرفته شود و یا به دیدهٔ حقارت آن هم برای منظوری نگریسته شود؟ به گمان من پاسخ قطعا منفی است.
باری، دیدم و شنیدیم که هر مسئله‌ای و هر مراسمی که تهدیدگر آزادی فردی دیگر نیست می‌تواند در بتن و متن جامعه حضور داشته باشد، شما حق دارید علیه آن مراسم تبلیغ کنید، اما حق ندارید علیه آزادی دیگری با به شورش کشیدن جو و فضا و شکلی دیگر نشان دادن انسان‌ها دست به کار و عملی بزنید.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست، که میل باور دارد (و دارم) که بیان یک مسئله در متن جامعه کمک خواهد کرد تا شما بدانید فکرتان درست است و یا غلط (البته حالت سومی هم میل می‌شمارد که ۵۰-۵۰ است)، با این وجود، این مراسم و آیین در طول سده‌ها و سال‌ها همچنان پابرجا بوده است، کسانی که مراسم را برگزار می‌کنند و در گِل می‌افتند گمان دارند که این سوگواری مناسب حال شهادت امام حسین است، نشانه‌ای از غلط بودن این فکر (غیر از آن صفتهای موهوم) بیان نشده است، در نتیجه مراسمی که نه آزادی ما را تهدید و تحدید می‌کند و نه جلوه‌ای از غلط بودن چنین سوگواری در دست است چرا باید به دیده حقارت از سوی کسی و یا کسانی نمایان شود؟ کسی و کسانی که خود اغلب با دیدن مراسم گاوبازی و گوجه پراکنی اسپانیایی‌ها و یا برگزاری مراسم هالوین و یا با مراسم فوتبال در گِل بریتانیایی‌ها به وجد می‌آیند حال آنکه برای سوگ کسی که عزیز است در ذهن مردمانی چنین فریاد وامصیبتا سر می‌دهند!


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیش‌شماره 17 وزین‌نامه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/05/17-03:56 ب.ظ

لینک دانلود در مدیافایر:http://www.mediafire.com/view/w4awodsc31kbkge/no.17.pdf 
{برای دانلود لینک را باز کنید و سپس دکمه دانلود را در بالای صفحه فشار دهید}

1.اگر توانایی ترجمه دارید و میتوانید به ما کمک کنید لطفا با ما ارتباط برقرار کنید.
vazinname@aol.com

2.نوشته های شما را در زمینه های:
فیلم،موسیقی،ادبیات،داستان،اندیشه،ورزش،محیط زیست (تالیف و ترجمه) میپذیریم

3.پیج فیسبوک ما را لایک و به دوستان خود هم معرفی کنید
facebook.com/vazin.nameh




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات سفر با ریچارد فرای

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1393/03/3-02:03 ب.ظ

لرستان بودیم و به قلعه فلک الافلاک رسیدیم.در آن موزه مردم شناسی درست کرده بودند که خیلی عالی بود.فرای کلی خوشش آمد و بعد هم یک کلاه و کت تننش کردیم و ازش عکس گرفتیم.در آن هوای گرم و از بالای تپه،لرستان زیر پای ما بود.فرای در هوای بادی و گرم بسیار خوشنود بود که دوباره آنجا را میدید.:.7-نگار دلش برای ایران و نه تهران تنگ شده بود.راست میگفت که همه ایران را باید دید،البته فقط ایرج افشار این کار را کرده است و هنوز هم میگوید کلی جا هست که باید دید.

{تورج دریایی-استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا-مهرنامه 35،صفحه 35}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای شهرم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1393/01/14-12:46 ب.ظ

چهار نهال بلوطی که دیروز در یکسالگی‌شان به طبیعت خرم‌آباد تقدیم کردم.




نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چند نکته زیست محیطی برای سیزده به در

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-02:09 ب.ظ

1.لطفا تنه ی درختان رو نشکنید برای درست کردن آتیش،حتی اگر تنه ی درخت خشک شده باشه،چرا؟مثلا دامنه ی زاگرس سنجابها توی این تنه های خشک معمولا غذاهاشونو جمع میکنند برای فصل سرما!
2.برای درست کردن آتیش سعی کنید از سطح زمین هیزم جمع کنید!
3.زباله نریزید!
4.اگر پوست میوه داشته باشید،و جایی که سیزده به در رو میگذرونید محل عبور حیوانات هست،میتونید پوست میوه ها رو پای درختی بگذارید و خاک روی اونها بریزید،حیوانات اونها رو پیدا میکنند و میخورن!اگرم نه پوست میوه مشکلی برای طبیعت ایجاد نمیکنه!
5.کیسه زباله فراموش نشه!زباله ها رو حتما سعی کنید جایی بگذارید که امکان جمع آوری اون توسط منابع طبیعی باشه!
6.آتش رو کنار درخت درست نکنید!حداقل با فاصله دو متری از درخت!و اگر منابع طبیعی بین درختان رو شخم زده در اون مکان شخم زده آتش درست کنید!
7.دوستان زاگرس نشین،اگر بلوطی دیدند کف زمین،با کندن یک چاله 5 سانتی اون رو به زیر خاک ببرند!حتما و انشالا جوانه میزنه!
8.سبزه هاتون رو در آب روان رها نکنید،و اونها رو در زمین نکارید!اگر سر راهتون روستایی هست به روستاییان تحویل بدید شاید به دام‌هاشون بدن!
9.اگر کنار رودخونه هستید لطفا ظرفهاتون رو با آب رودخونه تمیز نکنید!و پسماندهای غذاییتون رو کنار رودخونه نریزید!

{ممنون-سیزده به در خوبی داشته باشید}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قطع درختان خیابان‌های خرم‌آباد همچنان ادامه دارد...

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-01:13 ب.ظ



نوع مطلب : خبری  عکس  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک چنار مُرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1392/12/22-08:52 ب.ظ

آقای شهردار!
وقتی زورتان نمی‎رسد پیاده‌رو را تعریض کنید، زورتان به درخت چنارِ زبان بسته می‌رسد!
خیابان شهدای خرم‌آباد یک چنارش را از دست، این یعنی سایه‌ای کمتر در تونل سایه‌های چنار خیابان شهدا!



نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمرغ به خرم‌آباد پرواز کرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1392/11/23-02:38 ب.ظ

تبریک به پژمان نعمت‌پور عزیز بابت دریافت سیمرغ بهترین تحقیق و پژوهش مستند از جشنواره سی و دوم فیلم فجر.

نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطفا این تصویر را به اشتراک بگذارید

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/11/20-03:23 ب.ظ

سمندر لرستان


نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پِیل اِشکسهَ با دلِ شکسته

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1392/11/7-01:56 ب.ظ

مطلبم در مجله مهر(لینک)


داستان هر سرزمینی این است که آن را به نمادی بشناسند. گاهی ابنیه تاریخی، گاهی طبیعتش، گاهی چهره ادبی‌اش، گاهی موسیقی‌اش، گاهی.... گاهی هم از همه این‌ها معجونی جمع می‌شود و سرزمینی را به چند بُعد می‌شناسند. حس ناسیونالیستی در من غلیان نکرده است اینکه بگویم شهر و دیارم را می‌شود با معجونی از همهٔ آنچه ممکن است شناخت.

نه کسی یادش نیست و یا نمی‌خواهد به یاد بیاورد که این گوشه از این خاک برای رشد و توسعه چه دارد. گناه بهره برداری نکردن از این همه نعمت تقصیر کیست؟ حق بدهید اگر جایی دیگر همهٔ این نعمات را داشت یحتمل امروز در اوضاعی سیر می‌کرد که دیگران به آن غبطه بخورند، ولیکن ما همچنان بر جای خود ایستاده‌ایم.
نمی‌خواهم گناه را گردن کسی به طور مشخص بیندازم، اما این همه گذشت و ما دنبال راهی برای توسعه گشتیم و اما از حال و داشته‌هایمان غافل ماندیم. یکی از همین هزاران چیز که می‌شد عامل توسعه شود، پیل اِشکسهَ (پل شکسته، پل شاهپوری) واقع در جنوب شرقی خرم آباد است. پل تاریخی ما قدمتش می‌رسد به سلسله ساسانیان، نمی‌خواهم درس تاریخ بدهم تا از اهمیت موضوع آگاه شوید ولی چه شهرهایی که با داشتن یک پل شهره خاص و عام شده‌اند و اما اینجا را که پایتخت پل های تاریخی نامیده‌اند هیچ بهره از آنچه که دارد بهره نبرده است.
در سه سفر استانی دولت های نهم و دهم ،669 مصوبه تصویب شد که یکی از این مصوبات ثبت جهانی نزدیک به 100 پل تاریخی لرستان بود. با گذشت سال‌ها خبری از آن مصوبه نیست و مثل اکثر مصوبات دیگر شاهدی نیست که گواهی دهد کاری در حال رخ دادن است.
پیل اِشکِسهَ ما نمی‌دانم اگر در گوشه‌ای دیگر از این کره خاکی می‌بود اوضاع و روزگارش به چه نحو بود. سال قبل که همراه جمعی از مردم خرم آباد برای پاکسازی محیط اطراف این ابنیه تاریخی در نزدیکی نوروز حضور داشتم غریبی این پل تاریخی را با وجود تمام احساس کردم. اوضاع محیط اطراف پل شکسته آنقدر وخیم بود که دو کامیون زباله به وسیله مردم از اطراف این پل جمع آوری شد. خود شرمنده‌ام که هرسال و نزدیکی نوروز به عنوان یک شهروند یادی از این پل می‌کنم ولیکن گناه ما کمتر از آن کسانی نیست که با اشاره‌ای توانایی این را دارند که وضعیت وخیم این پل را از این روزگار خارج کنند.
در حالی اطراف این پل پر از زباله بود، با نگاهی به محیط بِکر اطراف این پل به راحتی می‌توان وضعیتی مناسب را برای جذب سرمایه گذار، گردشگر و توریست فراهم کرد. نیک می‌دانم که مردمان دیارم چشم انتظار صنعت و کارخانه هستند تا از صدر آمار بیکاری به زیر بیایند ولیکن غفلت از آنچه که اطراف ماست برای رفع این معضل بسیار مهم است. چه بسیار جاهایی در این کرهٔ خاکی که فقط از صنعت گردشگری ارتزاق می‌کنند و اما فرصت اینجا به غفلت می‌گذرد.
بگذریم از اینکه آقای هرمز نصیری شهرداری پیشین برای این وضعیت وخیم برنامه‌ای عملی داشتند که شورای شهر تازه فرصت را از ایشان گرفت تا برسیم به وضعیت نامتناسب بازسازی و بهسازی پل شکسته، که به باور اکثر کار‌شناسان امر هیچ سنخیتی با دیگر پلهای ساسانی موجود در لرستان ندارد و چیزی که بازسازی کرده‌اند بیشتر به پلهای صفوی می‌ماند. گویی از هر دری با این پل سخن بگوییم چیزی جز اوضاع نامناسب برای گفتن نیست.
یک خواهش عاجزانه و درخواستی تاریخی است اینکه به سامان وضعیت پل شکسته بشتابند که شاید فقط به دستوری از آقای نجفی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری موضوع حل و فیصله شود.





نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اجرای گرم در هوای سرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/10/27-12:58 ب.ظ

چنان که انجمن موسیقی لرستان به همت امین عباسیِ عزیز وعده داده بود، بعد از لغو کنسرت گروه کامکار‌ها در مهرماه امسال به دلیل کسالت اردوان کامکار، خرم آباد بعد از ۴ ماه شاهد اجرای موسیقی این گروه موسیقی بود که با استقبال خوب مردم مواجهه شد. 
بخش اول شامل تصنیفهای موسیقی سنتی ایرانی بود که با دو تصنیف و سه تکنوازی همراه بود. پیش از همه اجرای تکنوازی کمانچه توسط اردشیر کامکار جمعیت حاضر در سالن را به وجد آورد. اجرای آقای اردشیر کامکار آنقدر زیبا و شنیدنی و مورد اقبال مردم قرار گرفت که حاضرین ایستاده و یک دقیقه تمام ایشان را تشویق کنند. 
بخش دوم برنامه گروه کامکار‌ها شامل اجرای تصنیف‌های قدیمی گروه کامکار بود که بسیار بسیار مورد توجه حاضرین در سالن قرار گرفت، به نحوی که پس از اتمام برنامه روتین، یک تصنیف دیگر هم بنا به علاقهٔ موجود در حاضرین سالن اجرا گشت که آن هم بسیار مورد توجه قرار گرفت. 
اما باید باز هم باید نکته منفی را بیان کرد البته با کمال تاسف! و آن هم نبود سالن مناسب موسیقی در خرم‌آباد. می‌دانیم که نه فقط در خرم آباد بلکه در تمام ایران کاستی بسیار زیادی در این زمینه وجود دارد ولیکن عشق و علاقهٔ مردم را باید پاسخی داد که در این هوای سرد سالن نشستند و اجرای گرم و شنیدنی گروه کامکار‌ها را شنیدند و لذت بردند. اینکه شایستگی مردم ایران چیزی بیشتر از نشستن در سالنهای ورزشی برای گوش دادن به موسیقی است شکی نیست، اما معلوم نیست و نخواهد بود که کی و کجا مسئولان قصد دیدن این علاقه را دارند تا برای رفع این معضل چاره‌ای بیاندیشند. 
باری در هوای سرد سالن که بار‌ها شاهد «‌ها» کردنهای گروه موسیقی در دست‌هایشان برای پاسخ به محبت مردم بودیم و از طرفی دیگر از کوک در رفتنهای سازهای گروه، این اجرای بی‌نقص گروه کامکار‌ها بود که این شب سرد را برای علاقمندان به موسیقی خاطره انگیز کرد. 
و بازهم سپاس از امین عباسی عزیز که در مدت حضورش در انجمن موسیقی لرستان کاری کارستان کرده است و معلوم نیست پیش از او انجمن موسیقی در چه حالی بوده که حال با آمدن او در کالبد این انجمن جانی تازه دمیده شده است. انشالا که همچنان شاهد توالی این دست اجرا‌ها باشیم. 
و عکسهای بی‌کیفیت من از کنسرت و نشست خبری گروه کامکار‌ها:


گروه کامکارها در خرم آباد
گروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آباد


نوع مطلب : فرهنگی  خبری  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دِ ویرِم نِمیری آبهمن

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/08/5-04:32 ب.ظ

همیشه آرزو داشتم که مثلا می‌شد بعد از مرگ کسانی مثل سقایی و مسعود بختیاری، یک روز صبح که بیدار می‌شیم بگن این هم کار جدیدش. بیشتر مثل خواب و رویاست اینکه از این دو نفر کار نشنیده‌ای بشنوی. 

موسیقی لریُ دو نفر اسطورهٔ صدا، رضا سقایی و مسعود بختیاری (بهمن علاالدین) غم و شادی و فرهنگ و هرآنچه از ایلات لُر نیاز که بشنوید؟! نه! با جان و دل لمس کنید و احساس کنید در این صدا هست. 
با این توضیح پر واضح است که این دیگر فقط یک صدایی نیست برای گوش دادن، زندگی و زندگی است که از ترانهٔ آن‌ها به گوش می‌رسد. 

حُسن شباهت دو اسطورهٔ صدا مغضوب بودن آن‌ها در تمام سالهای تنهاییشان است که آن‌ها را به دور از هر واقعه‌ای نگه داشت، کاش با آن‌ها با محبت رفتار می‌شد تا امروز به جای ۴۰ ترانه ۴۰۰ ترانه از آن‌ها به جا مانده باشد. تا حال گنجینه‌ای غنی‌تر از آنچه که هست باقی بماند. 

حالا گویی خواب باشیم، بهمن نیست، اما خبری خوب آمده که آلبومی از کارهای نشنیده شده‌اش در حال انتشار است، فردا آلبوم ویر منتشر می‌شود و دوباره می‌شود خاطرهٔ «شو مهی» را زنده کرد، کار مسعود بختیاری شنیدنیست، هر لحظه‌اش زندگیست، غم ایل در صدای اوست. مثل خواب و رویا می‌ماند همین است. همین که بیدار شوی و ببینی کسی که نیست حالا کار جدیدی از او برای شنیدن هست، کسی که نه فقط صدایش را که خودش را جانانه دوست داری. آبهمن ده ویرِم نمی‌ری!

ویر ، جدیدترین اثر زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) ، ششم آبان 92 در تهران ، خیابان حافظ ، نبش خیابان سمیه ، ساختمان حوزه هنری ، سالن سوره ، ساعت 18 الی 20 رونمایی می شود.


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق آمدنی بود

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1392/07/24-04:41 ب.ظ

همین چند هفته پیش بود که پوس‌تر کنسرت کامکار‌ها بر فروشگاه‌های فروش لوازم و آلات موسیقی خودنمایی می‌کرد. شوقی که وجود داشت برای آغاز دورِ تازه‌ای از کارهای فرهنگی، مخصوصا موسیقی که علاقه وافر مردمان خرم آباد و لرستان است با مشکلات قلبی که برای اردوان کامکار (که انشالا سلامتش را چنان قبل هرچه زود‌تر به دست بیاورد) فروکش کرد و بیم آن می‌رفت که شاهد کنسرتهای مقرر شدهٔ بعدی نباشیم. 

اما از یک هفته قبل که پوسترهای کنسرت کیوان ساکت و سالار عقیلی در گوشه گوشهٔ شهر خودنمایی می‌کرد، باز هم تب مردم برای تماشای دو استاد موسیقی و شنیدن صدای ساز و آواز آنان بالا گرفت. 

دیشب در مجموعه ۳۰۰۰ هزار نفری ولیعصر خرم آباد، ۳۰۰۰ مشتاق و علاقمند به موسیقی به نوای گروه آقای ساکت و سالار عقیلی گوش دادند و از زبان آنان شنیدند که لر‌ها را به چه می‌شناسند. کیوان ساکت عزیز که حالا خرم آباد را دیده و از مخملکوه و اسبیکوه خبردار شده، ربط ماهور و استواری کوه‌ها را به دیده دید و سالار عقیلی خرسند بود از اینکه در پایتخت کمانچه نوازی ایران برنامه اجرا می‌کرد. 

چقدر مردمانی که به کنسرت آمده بودند، با دقت گوش دادند و شنیدند و کار تا آنجا پیش رفت که به درخواست تماشاگران قطعه وطنم اجرا شد و سپس کیوان ساکت مرغ سحر را هم اجرا کرد و سالار عقیلی با صلابت خاص خود آن را خواند. کنسرتی که تمام شده بود دوبار تمدید شد و دو تصنیف وطنم و مرغ سحر را با جان و دل اجرا کردند و شنیدیم. 

امیدوارم باز هم کیوان ساکت عزیز به این دیار بیاید و قطعات سمفونی بتهوون را اجرا کند که دیشب مجالش نرسید. 

و سپاس ویژه از امین عباسی عزیز، که در این مدت کم مسئولیتش در انجمن موسیقی لرستان کاری کارستان کرده است. و امیدواری به اینکه روزی مشکل سالن موسیقی نه فقط در خرم آباد بلکه در ایران رفع شود،شان اجراهای موسیقی بالا‌تر از این است که در سالنهای غیر استاندارد و یا سالنهای ورزشی برنامه اجرا کنند و چه فرصتی بهتر از این که دو اهل موسیقی، آقایان سیفی و آشتیانی در شورای شهر خرم آباد هم عضویت دارند.

عکس بی‌کیفیت من از این اجرای باکیفیت تقدیم شما!

کنسرت سالار عقیلی و کیوان ساکت خرم آباد


نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مفرغ لرستان علامت حُسن نیت آمریکا

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/07/7-05:50 ب.ظ

در پی اتفاقات چند روز گذشته، آقای نجفی رییس لایق و شایسته سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که برای بازگرداندن الواح هخامنشی همراه دکتر روحانی به نیویورک سفر کرده بود به دلیل پیچیدگی حقوقی بازگرداندن آن الواح به تاخیر افتاد. اما در بازگشت همراه با پدید آمدن علائم تغییر در رابطه‌ی ایران و آمریکا، دولت آمریکا یک شی مربوط به غار کلماکره پلدختر را برای نشان دادن حُسن نیت به دولت ایران بازگرداند.


امیدوارم در آینده‌ای نزدیک این شی متعلق به ایران و لرستان در موزه‌ی قلعه فلک الافلاک نیز نمایش داده شود.

مفرغ لرستان


نوع مطلب : فرهنگی  تاریخی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شماره 6 درگاه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1392/06/30-01:08 ق.ظ

شماره 6 درگاه با بررسی کارنامه "علی‌مردان عسگری عالم" منتشر شد.شما می‌توانید از طریق دکه‌های مطبوعاتی شماره تازه‌ی درگاه را تهیه کنید.


مطلب استاد "ایرج رحمانپور" را در ذیل می‌خوانید:

ایستاده بر کوه بلند

در گذشته‌ای دور یا نزدیک نمی‌دانم هرچه بود فرصتی دست داد تا شاهد نمایش مستندی در یکی از شبکه‌های تلویزیونی باشم. در آن مستند از غروب تا طلوع آفتاب، در سینه جنگلی مخوف، این آن را می‌درید، آن این را می‌بلعید، هر تنابنده‌ای به شکلی در تدارک محو دیگری بود و در عین حال خود بدست دیگری محو می‌شد، در این میان اما شاه بیت شیرین هستی در زیست پرنده‌ای سروده شده بود که به دور از همه‌ی این غوغا با جدیتی شگرف به دور از هیاهوی دهشتناک بر فراز درختی آشیانه خود را می‌ساخت و می‌پرداخت. دوست دیرینه فرهیخته‌ام «عسگری‌عالم» به دور از غوغاهای رایج برج و باوری مستحکم خود را در حوزه پژوهش چونان پرنده ساخت و پرداخت.

بسیاری او را در حوزه طنز می‌شناسند و حضورش در آن عرصه به اندازه‌ای هست که شایستگان مقوله طنز به این زاویه از شخصیت ایشان بپردازند. دست تقدیر و علایق نهفته آدمی او را به عرصه بازیگری سینما هم کشاند و آنجا هم برای خود جای پایی دارد. شخصیت درخشان پدر کارکتر اصلی فیلم نامزدی اثر مشترک آقای غلامرضایی-مختاری و معلم شهرزیبای اصغر فرهادی را خیلی‌ها به خاطر دارند.

نگارنده از زاویه دیگری شیفته این دردانه گران‌بهاست. سماجت بی‌بدیل و پشتکار رشک برانگیز ایشان در آفرینش کهکشانی از میراث معنوی سرزمین مادری. او یکسره قلم زد، قلم زد و قلم زد. هرآنچه در تیررس نظر بلند و دستان دراز دامنش یافت جمع کرد بی‌چشم داشت هیچ ستایشی. در حالیکه بسیاری با احترامی بسیار کمتر از ایشان دیده شدند و ستوده شدند.

اما او تنها نوشت و نوشت. شاید در نگاه اول پژوهش و گرد آوری در حوزه داشته‌های عمومی مرسوم و متداول به نظر برسد ولی تفاوت کارستان عسگری‌عالم در حفظ، ثبت و ضبط مقولاتی است که به هزار و یک دلیل روشن و پنهان به سرعت برق و باد در حال نابود شدن هستند. او در مقابل گردبادی سهمگین ایستاده است که هرچیز را در کام می‌کشد و محو می‌کند. زمانی که به سرعت می‌گذرد و هیچ فرصتی برای تلف کردن نمی‌دهد. مزید بر همه علت‌ها، زیستن در سرزمینی است که در آن خودی بیشتر از هر بیگانه‌ای در تخریب داشته‌های خویش پیش دستی می‌کند. و درآن هرکس فرهاد تنهای دنیای خویش است. و در شبانه‌های تنهایی تنها به مدد عشق تیشه می‌زند. در چنین شرایطی است که او با قدرتی مثال زدنی لایه لایه فرهنگ بومی را کاوید و کوشید تا لحظات ناب انسانی بومی، شکوه شعری بی‌شاعر، حکمت تمثیلی عبرت‌آموز و... جاودانه شوند و خود نیز چنین شد. حالا دیگر علی مردان عسگری عالم خود افسانه‌ای است، حکایتی است، تمثیلی است که با نوشتن زنده می‌کند و زنده می‌شود. بزرگی کار او در نجات آفریده‌های مردمان گمنامی است، آنچه به نام هستِ شفاهی یک قوم می‌شناسیم سرگذشت رازناک زبان، شعر، ترانه، متل، چیستان که در شتاب تحولات اخیر چه در پروسه‌ای ناگزیر و چه غقلتی نابخشودنی در سراشیب فراموشی به دم مسیحایی نوشتن نجات یافتند، اقدام فرهیخته مورد نظر به مثابه نجات نیمه جان‌های پس از یک زلزله مهیب قابل تقدیر است.

به گواهی آثار پدید آمده بی‌هیچ اغراقی عسگری‌عالم تبدیل به سلسله جبالی شده است که هیچ پژوهشگری، هیچ گوینده و سراینده‌ای بی‌نیاز عبور از قله‌های آن نیست و تازه این دریای پشتکار چنین می‌نماید که تازه کار‌ها دارد، یا‌‌ همان که گفتم حالا دیگر باید در دامنه این کوه بلند ایستاد و به احترامش کلاه از سر برداشت.


علیمردان عسگری عالم،مجله ادبی درگاه



نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنسرت گروه کامکارها

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/06/29-01:27 ق.ظ

امروز پوستری توجه من را به خود جلب کرد، دقت که کردم عکس کامکارها بود، ابتدا فکر کردم آلبوم تازه‌شان به بازار آمده، جلوتر که رفتم تا جزییات را بخوانم دیدم خبر خوبی در راه است.
بناست پنج‌شنبه هفته آینده، یعنی 4 مهر 1392 اتفاق میمون و مبارکی رخ بدهد و گروه کامکارها در خرم آباد به اجرای موسیقی بپردازد.
مکان اجرای موسیقی هم سالن سرپوشیده ورزشگاه تختی خرم آباد است.
کنسرت طبق برنامه قرار است از ساعت 7 عصر شروع شود و شما بلیت‌های این کنسرت موسیقی را می‌توانید از آدرس‌های زیر تهیه کنید.

1.استریو آوا-سه‌راه مطهری جنب پاساژ آرش
2.نوای زاگرس-چهارراه فرهنگ
3.موسیقی تال-بالاتر از پل دارایی‌زاده
4.آموزشگاه موسیقی باربد چنگ-سرچشمه
5.استریو آوای لرستان-مطهری

کنسرت گروه کامکارها در خرم آباد


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زخمی هذیان

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/06/26-04:56 ب.ظ

گزیده‌ی اشعار "کیانوش نورمحمدی" توسط نشر شاپورخواست منتشر شد.

این چند وقت، شعرهای آزاد بسیاری خوانده بودم که در اکثر مواقع خنده روی لبم نقش می‌بست.نه به این جهت که شعر طنز بوده باشد، نه!به این خاطر که مفاهیم و کلماتی وارد اشعار(اگر شعر باشند) شده است که احتمالا تن هر شاعری را در گور می‌لرزاند.ابدا کسی فکر نمی‌کرد که سی دی، دی وی دی، دیازپام، سیگار و ... وارد شعر شوند با این کلمات احساس و اعتراض و حالات درونی و بیرونی شاعر را بیان کرد.
اگر مثل من از این نوع اشعار خسته شده‌اید پیشنهاد من به شما "زخمی هذیان-کیانوش نورمحمدی" است.انشالا که سلامت و تندرستی دوباره به آقای نورمحمدی عزیز بازگردد و کتاب بعدی و مجموعه‌ی بعدی‌شان را در دست بگیریم و بخوانیم و لذت ببریم.

شعر" تو بوش اِ-مِ بوش اِ"

مِ گوا اِ نسل فرهادِم، تو گوا اِ خوین شیرینی
مِ تا هفپِشت هر عاشق تو تا هفپِشت بی دینی

تو چوی دریا مِ چوی ساحل مِ چوی لیوه تو چوی عاقل
وِ دردِ بی علاجِ دل خیالِم کرد تسکینی

اَنیس خلوتِ شوگَردِ عاشق پیشه ای آخِر
نویی معلومِم اِی دلبر که مونگی یا گه پروینی

دواکهَ زخم ناکارم شفاکه درد ناچارم
رواکه حاجتم،ژارم،که تو معنای آمینی

مِ هوکارهَ ژیر ساتِم و گیون و دل هاواخاتم
اسیرم عاصیم لاتم تو خو تیر جفا شینی

زخمی هذیان-کیانوش نورمحمدی


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای تو نازنین که هرروز جمعه است

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1392/06/9-06:43 ب.ظ

به گمونم نزدیک جام جهانی ۹۸ بود که تازه بعد از چند سال فرهاد به سبب تغییر و تحولات آن روزهای ایران کاستش مجوز گرفته بود و منم کودکی بودم که فکر و ذکرم بیشتر دنبال این بود که ببینم ایران در جام جهانی چه خواهد کرد تا اینکه بدانم فرهاد کیست؟! 
یادم هست در‌‌‌ همان روز‌ها یک نوار کاست در ماشین پدرم خودنمایی می‌کرد با تصویر مردی که مو‌هایش سپید شده بود و چیزی هم در دست دارد (بعد‌ها فهمیدم گیتار است). پدرم پشت سر هم همین کاست را گوش می‌داد، یعنی از اولین بار که یادم می‌آید تا آخرین بار شاید ۳-۴ ماه طول کشید تا نوار از رادیو ضبط ماشین خارج شود و جایش را به خواننده‌ای دیگر و نوای دیگری بدهد. آن روز‌ها به سنی نرسیده بودیم که اعتراض کنیم، پدرجان این چیست گوش می‌دهی؟ عوضش کن و سایر اعتراضات! 
 «سپید پوشیده بودم با موی سیاه/اکنون سیاه جامه‌ام با موی سپید»، الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم چقدر این شعر با آن عکس روی جلد همخوانی دارد! 
به دوازده سیزده سالگی که رسیدم خودم جای پدرم را گرفتم فرهاد گوش کن حرفه‌ای شدم که بیا و ببین (با گذشت از خُرده روزهای بزن بریم گوش کن)، مجموعه آثار شکیلی که شامل همهٔ آهنگهای اوست را هم شرکت «نی داوود» منتشر کرده بود را‌‌‌ همان روزهای تازه نوجوانی، پدرم برایم خرید. 
فرهاد و منفردزاده و قنبری مثل رونالدو، ژاپی آلونسو، اوزیل، مثل فیگو، زیدان، رونالدو (مثال‌ها رئالی هستند) از زیبایی تام و تمامی بهره‌مند بودند، ترانهٔ زیبا، آهنگ زیبا‌تر و صدای که گویی آفریده شده بود با آن همه بغض تا آن ترانه‌ها را بخواند و ترانه و آهنگ و صدا همدیگر را به سادگی تکمیل می‌کردند. 
به قول خود فرهاد، چیزی که از شما صادر می‌شود، حتما نشانه‌ای است از چیزی که درون شماست (نقل به مضمون)، همین حرف را کنار شیش و هشت خوان‌ها (شما بخوانید چرت و پرت خوان) بگذارید تا منظور را بفهمید، به قول حضرت مولانا، ما درون را بنگریم! 
افسوس که چرا به جای ۲۰ ترانه، چرا ۴۰، ۶۰، ۱۰۰ ترانه نداشته باشد؟ 
چه بسیار جوانهایی که وقتی شبانه را با صدای فرهاد شنیدند، رفتند و کتاب شاملو خریدند تا باقی اشعارش را بخوانند! منفردزاده را به جای واروژان که معروف نبود دستگیر کردند و صرفا به این خاطر که کسی نمی‌شناخت واروژان را، فقط کافی بود خوب بسازی و فرهاد بخواند تا از گمنامی خارج شوی بعدش ممنوع شوی یا به زندان بروی. 
هیچکس فرهاد نشد و هیچکس او نخواهد بود! که اگر مثل او بود، نوجوانان دههٔ هفتاد هم نمی‌رفتند از او بشنوند و بخوانند! 

عنوان،نوشتهٔ زیر عکس صفحه‌ی آهنگ جمعه


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوشت‌افزار ایرانی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/06/5-04:25 ب.ظ

دوستان می‌گن این تزریق ایدئولوژی به ذهن کودک و شب خواب بد می‌بینه و اینا! اما از اونور دفتر چینی با طرح کال آو دیوتی و بتلفیلد و هالک و نینجا لاکپشت ترویج چیزی نیست!!! اصلا چرا گیر دادیم به این سه چهار تصویر! چرا عکس تختی و شخصیتهای شکرستان رو بیشتر تبلیغ نمی‌کنیم؟! چرا اصلا شخصیت چریکی چمران رو فقط می‌بینیم و نمی‌گیم که یه مغز بوده؟! چرا حس وطن پرستی خلبان شجاعی مثل بابایی رو تبلیغ نمی‌کنیم؟! به شخصیتهای ایرانی رسید تبلیغ جنگ و ایناست اما وقتی کال آو دیوتی و بن تن باشه تبلیغ خوبی هاست؟! 
شخصیتهای فرنگی و والت دیسنی و ژاپنی هجوم داشته‌های اونا به ما نیست! اما وقتی شخصیتهای کارتون وزین «شکرستان» روی جلد باشه می‌شه اَخ؟! می‌شه زشت!؟ می‌شه اُمُل؟! می‌شه خَز؟! می‌شه ذهن خراب کن!؟ اما سیندرلا و گربه‌های اشرافی باشه می‌شه نوستالوژی، می‌شه اِ بابایی تو یادت نمی‌اد اون موقع ما از اینا می‌دیدیم یادش بخیر، اون موقع شرک و اینا نبود! 
شهید بابایی رو جلد باشه می‌شه ترویج فرهنگ جنگ در ذهن کودک، اما کال آو دیوتی باشه می‌شه زیبایی‌شناسی؟! 
بچه با دیدن شهریاری شب خواب دراکولا می‌بینه نمی‌تونه بخوابه! اما شخصیتهای دراکولایی بن تن رو جلد باشن شب خواب گل و بلبل می‌بینه؟! شرک رو مرد ۴۰ ساله ببینه با اون دک و پوزش تا بیست روز شب بد خواب می‌شه مشکلی نیست فقط شهریاری نباشه؟! 
تختی رو جلد دفتر مشق باشه تا بچه بدونه چی داشته و کی بوده و کی هست، می‌شه بابا تختی همونه خودکشی کرد؟! 
چرا فقط یاد نمی‌دیم نه! چمران یک مغز بوده، شهریاری یه دانشمند بوده، تختی یه پهلوون بوده؟! چرا اینطوری و از اونور بوم می‌وفتیم؟!نوشت افزار ملی


نوع مطلب : فرهنگی  تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آخرین وضعیت بلوط‌های من

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/05/18-04:11 ب.ظ

انشالا بعد از دوره‌ی نگهداری و کاشت در طبیعت روزی برسه که کسی در سایه‌ی اونها لحظات خوبی داشته باشه.


بلوط،خرم آباد


نوع مطلب : عکس  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بلوط

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1392/02/16-09:31 ب.ظ

بلوط‌های یک ماهه‌ام که انشالا به زودی در دل طبیعت خرم آباد و لرستان کاشته شوند و روزگاری کسی از سایه‌اش آرامش بگیرد.





نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3