تبلیغات
شهر خرم آباد - قدمت، جنسیت و پارینگی بز

قدمت، جنسیت و پارینگی بز

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1395/01/21-12:40 ب.ظ

کُرتیس دابلیو.مارین

ترجمه:ساسان عسکری عالم


رشته کوههای زاگرس که از غرب ایران و شمال شرقی عراق به سوی جنوب ایران کشیده شده است زیست بومی دارای بلندیهای بی ترتیب از ناهمواریها و سلسله ای از سنگ آهک های پرشیب است که در میان آن دره های عمیق قرار گرفته اند.چندگونه پستاندار بزرگ در این زیستگاه جذاب یافت شده اند،ویژگی های محیطی خارق العاده این زیست بوم بخشی از  جذابیت برای بزها و گوسفندها است که با چابکی در میان این پرتگاههای سنگی زندگی کنند.در حدود 40 هزار سال پیش،نئاندرتالها[1] شروع به شکار بز و گوسفند در بخشهایی از رشته کوههای زاگرس کردند.پس از آنکه نئاندرتالها منقرض شدند،انسانهای جانشین آنها با الگوپذیری از شکل شکار آنها به شکار ادامه دادند.اما در برخی از جزییات شکار،تغییرات مهمی در رابطه با شکارچیان و شکار رخ داد و در نتیجه شاهد اهلی کردن تدریجی حیوانات وحشی هستیم.دقیقا زمانی که از این تغییرات رخ داده آگاهی یافته شد، این تغییرات به شدت مورد مباحثه قرار گرفتند.حالا،زِدِر و هِسه،در صفحه 2254 از این گزارش میگویند[2]،استدلال متقاعدکننده این است که انسانها شروع به رام کردن بزها در حدود 10 هزار سال پیش کردند(به شکل نگاه کنید).از اسکلت بز امروزی به عنوان یک راهنما استفاده شد،اسکلتهای بز امروزی با استخوان بزهای باستان از زاگرس مقایسه شدند و معلوم شد که آنها در پارینگی و جنسیت مشابه اند.

اجداد انسانی ما  شروع به اهلی کردن حیوانات وحشی به وسیله گله های مدیریت شده کردند.آنها ابتدا حرکات حیوانات را کنترل کردند و سپس به پرورش انتخابی دست زدند و پس از آن به تنظیم نسبت جنسی آنها و ساختار سنی گله ها مبادرت ورزیدند.به وسیله کارایی پرورش انتخابی، گونه های اهلی شده تحت تغییراتی اساسی در گروهی از ژنهایشان قرار گرفتند و در نتیجه تغییرات فیزیکی در آنها ظاهر شد.در مورد بزها این تغییرات شامل تغییر در شکل شاخ،طول پاها و رنگ پشم میشد.باستانشناسان تغییرات را به شکل سنتی در اندازه کلی مورد بررسی قرار میدهند(کاهش اندازه ها همزمان با اهلی شدن) و تغییرات در شکل شاخ در دوره زمانی شناسایی شد که حیوانات برای اولین بار اهلی شده اند.اما، زِدِر و هِسه به درستی اشاره میکنند که اندازه بدن یک ویژگی حساس است که به یک دسته از عوامل بستگی دارد، از قبیل آب و هوا و محیط و از این رو پرورش انتخابی به تنهایی یک نشانگر دقیق برای اهلی شدن نمیتواند باشد.به طور مشابه،تغییرات در صفات منتخب جنسی از قبیل شکل شاخ،اغلب در اواخر فرآیند اهلی شدن یافت شده است یا اصلا ویژگی اگر موجود بود با ریزش منظم از ژنهای حیوان وحشی رخ داده است(که میتوانست اصلاح نژادی رخ دهد اگر جنسهای مونث مدیریت شده به نزدیکی با جنسهای نر مدیریت شده ترغیب میشدند).پس اندازه و شکل شاخ تنها به ما نشان میدهد که اهلی شدن پس از اولین گامهای رام کردن صورت گرفته است.با فائق آمدن بر این مسئله زِدِر و هِسه تصمیم به بررسی سن بزهای نر و ماده در هنگام مرگ گرفتند.از این اطلاعات، آنها قادر بودند به الگوی گزینش کردن پی ببرند(نرهای جوان برای این الگوی انتخابی گزینش شدند)، این قضیه به آنها اجازه میدهد تا به تشخیص دستکاری انسان در جمعیت بزها پیش از آنکه تغییرات در فیزیک آنها شروع به ظهور کند،پی برند.

تغییرات فیزیکی تنها پس از جدایی بزهای وحشی از بزهایی که در گله مدیریت شده ظاهر شدند،در میان هرکدام از جمعیتهای وحشی و مدیریت شده به شکل موثری یک «دیواره آتش ژنتیک» وجود داشت.این جدایی میتواند عامل نابودی جمعیت بزهای وحشی باشد،حصار در گله های مدیریت شده و یا جابه جایی گله های مدیریت شده به دور از محدوده طبیعی که در آن گله های وحشی هم بودند در این قضیه تاثیرگذار است.زِدِر و هِسه گزارش میدهند که در گنج دره-حدود 10 هزار سال پیش، زیستگاه قدیمی در بلندیهای زاگرس است که در جاهایی از آن هنوز بزهای وحشی امروزی وجود دارند- از یافتن تعییراتی در ویژگی های فیزیکی در بقایای بزهای باستانی راه به جایی نبردند.آنها اعلام میکنند که در گنج دره بزهای مدیریت شده ممکن است هنوز نشانی از آمیزش با بزهای وحشی داشته باشند و آنکه هنوز پروژه جدایی میان بزهای وحشی و اهلی ادامه داشته باشد.(به شکل نگاه کنید).علی کوش-یک سایت باستانشانسی در 300 متر بالاتر از سطح دریا و بیرون از دامنه دلخواه بزهای امروزی-احتمالا یکی از ابتدایی ترین سایتهای باستانشناسی در این زمینه است،جاییکه گله های مدیریت شده به صورت ژنتیکی جدا شده بودند،این منجر به تغییرات در خصوصیات ظاهری بیشتر در بزهای اهلی امروزی شد.

 

یافته های هسه و زدر با تکیه بر یافته های باستانشناسی تهیه شد که به طرح یک تئوری برای اهلی کردن حیوانات به وسیله اینگُلد در سال 1974 میلادی منجر شد.[3]او یک کار میدانی بر روی لَپس‌ها در فنلاند انجام داد،کسانی که گله هایی از گوزنهای شمالی داشتند.اینگُلد تغییراتی را در رابطه میان گوزنهای شمالی و مردم  به وجود آمده بود مشاهده کرد،تغییرات پیچیده ای که بر سطوح جمعیتی گوزنهای شمالی،چراگاههای مطلوب،فناوری و شرایط اجتماعی اثر گذاشته بود.این مشاهدات باعث شد که او پیشنهاد کند فرآیند اهلی کردن یک چگونگی سیال داشته است و ممکن است برای یک دوره زمانی طولانی پیش از آغاز پرورش انتخابی گله ها ادامه دار بوده است.

بر اساس ظرفیت تئوری اهلی کردن اینگُلد ممکن است که تغییرات اجتماعی میان همزیستی چوپانی و شکار مطلوب برای دفعات متعدد پیش از آنکه آنها شروع به مدیریت گله ها کرده باشند،موجود بوده باشد.پیشینه زاگرس احتمال تهیه شواهدی با یک تاریخ بلند مدت از تعامل میان انسان و بز را فراهم می آورد.در بلندی های زاگرس شواهد باستانشانسی نشان میدهد که انسان، بز و گوسفند را برای پیش از 40 هزار سال پیش در غار شانه‌در و غار کوبه شکار میکرده است.[4](به شکل نگاه کنید) در یکی دیگر از سایتهای بومی شناسی مشابه،مانند وَرواسی[5]،گوزن قرمز و بز کوهی شکارهای عمده بوده اند.چنین به نظر میرسد که در برخی مکانها انسانها ترجیح میداده اند که بز شکار کنند،در حالیکه در برخی مکانهای دیگر چنین نبوده است.این علت باستانی و الگوی تمرکز یافته بر روی گوسفند و بز باعث افزایش احتمال امکان پذیری این قضیه شده است که مردم در 10 هزار سال پیش بزها را درون گله های مدیریت شده دسته بندی کرده اند،یک گزاره که ما میتوانیم حالا آن را به وسیله روش زِدِر و هِسه به بوته آزمایش قرار دهیم.

پیامدهای این کار جدید،محدوده ای فراتر از رشته کوههای زاگرس را به دو علت شامل شد.اول،به وسیله مستندات اولیه در گله های مدیریت شده پیشین که تغییرات فیزیکی در آنها مشاهده شده بود و زِدِر و هِسه توانستند به ما بقبولانند که امکان پذیری  اهلی کردن حیوان ممکن است در جاهای دیگری هم رخ داده باشد.دوم،آنها یک روش برای جستوجوهای باستانشناسی برای آزمایش امکان پذیری این فرضیه فراهم آوردند.مناطق بسیاری در جهان وجود دارد که اثبات این فرضیه را ثابت میکند.برای مثال،شواهد باستانشناسی در شمال آفریقا شباهت های جالب توجهی را با شواهد باستانشناسی در زاگرس به ما نشان میدهد.برای پیش از 40 هزار سال،در شمال آفریقا بَربَریها شکار ترجیحی‌ِشان گوسفند نسبت به دیگر گونه هایی که میتوانسته اند شکار کنند،بوده است.در حدود 20 هزار سال پیش در تَمَرهات در قسمت شرقی الجزایر،در جایی که بقایای بربریها بود،بقایای گوسفندی در یک مجموعه باستانشناسی از استخوانهای حیوان یافت شد.

کاوشگر ساکسون[6]،استدلالی ارائه کرد که ساختار سنی گوسفند با یک گله مدیریت شده شباهت داشت و حتی تفاوتهایی در اندازه ها یافت شد که او را به این پیشنهاد سوق داد که ساکنان تمرهات به طور ترجیحی نرهای جوان و ماده های پیر را در گله هاشان میکشته اند.او نتیجه گیری کرد که در شمال آفریقا یک آمادگی برای اهلی کردن گوسفندها در حدود 20 هزار سال پیش وجود داشته است.به هرحال این باید قابل توجه باشد که گوسفند بربری در تئوری پرورش آماده اینگُلد هیچگاه اهلی نبوده است چرا که هیچ تغییری در مشخصات فیزیکی آنها مشاهده نمیشود(این نتیجه گیری ممکن است از آنجا ناشی شود که از پرورش انتخابی نتیجه گیری شده است).همچنین مطالعات ساکسون نشان داد که به طور گسترده ای جامعه علمی را نادیده گرفته است.مطالعات زِدِر و هِسه به طور قوی به ما گزارش میدهد که در مطالعه ساکسون و دیگر مطالعات باید ارزیابی مجدد داشت، همچنین این قضیه به عنوان فهم ما قبول شد که مکان،فرآیند اهلی شدن و زمانبندی خاستگاه چوپانی کجاست.به روشنی،یافته های زِدِر و هِسه به طور محکم و پایداری تصدیق کرد که اولین گامهای اهلی کردن بز در 10 هزار سال پیش در رشته کوههای زاگرس رخ داده است.


منتشر شده در هفته نامه سیمره، شماره 357، 21 فروردین 1395

[1] انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سرده انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین سکونت داشتند. اولین نشانه‌ها از نئاندرتال‌های اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمی‌گردد. ]ویکی‌پدیا[

[2] M.A.Zeder and B.Hesse,Science 287,2254(2000)

[3] T.Inglold,Man 9.523(1974)

[4] C.W.Mareah and S.Y.Kim Curr.Antthropol 39,S79(1998)

[5] نزدیک کرمانشاه

[6] E.C.Saxon et al.,Libyca 22, 49 (1974)



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()