تبلیغات
شهر خرم آباد - که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد (2)

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد (2)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/11/26-12:09 ب.ظ

(1)
اولین تصویری که از استاد حمید ایزدپناه به خاطر دارم مربوط با سال 74 است،در شبی که منزل ما مهمان بود و خوب و روشن به خاطر دارم که برادر و خواهرانم را به گرد خود جمع کرده بود تا شعر بخوانند.هر کجا میرفت حاصل حضورش تشویق به مطالعه و تحقیق در ادبیات،موسیقی و تاریخ بود.تلاشی که از سالیان دور و دراز آغاز کرده بود و دوست داشت که دیگران نیز به این مهم توجه داشته باشند،گرچه بانملایمتی ها مواجه گشته بود اما چه در عرصه تحقیق و انتشار مقالات و کتب و چه کارهای کوچک اما پراهمیت، مثل تشویق به شعرخوانی و آگاهی از تاریخ سرزمین و دیار خویش در هر محفلی، هیچ گاه فروگذار نکرد.
(2)
اردیبهشت 1394 در منزلش در تهران، میدانستم که این بار آخر است که میبینمش،دلتنگ دیارش بود و میگفت شاید آخرین بار باشد که میرود تا خرم آباد را ببیند،من هم تلاش میکردم که بگویم نه!این آخرین بار نیست،گویی خودش خبر داشت که این هنگام آخر است که میرود تا در دیاری که برای آن شعر سروده است نفسی تازه کند.درد پایش امانش نمیداد،اما با این وجود ایستادگی میکرد تا بر خاک خرم آباد چندی قدم بزند.تصویر آن مردی نبود که بیست سال پیش در کودکی دیده بودم،اما دوستیمان بیش از آن زمان بود و به این افتخار میکنم.
(3)
حمید ایزدپناه آغازگر راهی بی پایان است.در دیاری که اشعار و ترانه ها و موسیقی به نوعی از عام مردم بر میخیزید،او موسس نظام تازه ای در شعر و ترانه و موسیقی است.نه فقط به حیث ثبت و ضبط آثار پیشینیان بلکه به این حیث که او شعر و ترانه و موسیقی نظام‌مند و دارای قاعده و قانون ادبیات و موسیقی را به فرهنگ لرستان وارد کرد.او با شعرهایش مضامینی تازه را به فرهنگ لرستان وارد کرد که تا پیش از او وجود نداشت و به نوعی برای سالیان متمادی در تسلسل تکرار مضامین قدیمی دست و پا میزد.به این حیث او از موثرترین ها در تاریخ فرهنگ لرستان است چرا که پس از او فکری تازه و جانی تازه در مضامین شعر و ترانه و موسیقی لرستان وارد شد که تاثیرات آن تا به امروز هویداست.
(4)
استاد ایزدپناه فقط محدود به موسیقی و ترانه ی لری نیست،او به نوعی دیگر هم موسس است و در جایگاهی که قرار گرفته بود،یعنی ریاست فرهنگ و هنر لرستان،وظایفش را به روشنی و دقت انجام میداد و همین مهم بود.فرد خوشفکری بوده است،تبدیل قلعه فلک الافلاک به موزه و بازگرداندن آن نظامیها به آنچه که به آن تعلق دارد، حاصل کار اوست.درست در زمانه ای که چه بسا اگر او نبود،امروزه هم میبایست در چرخش ایام همچنان آن را در قلمرو نظامی ها ببینیم.باری در جایی که آثار هنری و تاریخی و باستانی لرستان به یغما میرفتند،او تلاش کرد تا راهی تازه را نشان دهد و برای آن کوشید و تا حدی زیاد موفق بود.ثبت و ضبط نشانه های تاریخی حوزه فرهنگی قوم لُر از دیگر تاسیس های اوست.با یافتن مفرغ ها در لرستان،به نظر میرسید که تاریخ این سرزمین ناشناخته مانده است، هم او بود که به این ناشناختگی پی برد و تلاش کرد تا به شناخت آنچه میباید همت گمارد و دیگران را نیز برای ثبت و ضبط آن تشویق کند و برای تبلیغ آن بکوشد.
(5)
آری اردیبهشت 1394،آخرین باری بود که آن مرد شریف در سرزمینی که به آن تعلق داشت قدم زد.بار آخر بود و از الهامی که به او شده بود اطمینان داشت.خاطرات شیرین او در هنگامه ی شنیدن خبر رفتنش به یک تصویر از پیش چشمانم عبور کردند و البته که رفتنش باور نکردنی بود. غربت بر او تنگ آمده بود و دوست داشتم بار دیگر در سرزمینش قدم بزند و نفسی تازه کند.
اورهِ غمباری و غربت همه جا سایه مونه
ئه خوشا سایه ی اورهِ دهِ دیارهِ لُرسو 1


1.بیتی از شعر سِرو سروده استاد حمید ایزدپناه

2.نظر پاک تواند رخ جانان دیدن/که در آیینه نظر جز به «صفا» نتوان کرد

بیتی از حضرت حافظ که استاد ایزدپناه،تخلص خود را از آن وام گرفته بود.


منتشر شده در هفته نامه سیمره،26 بهمن 1394،شماره 352



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()