تبلیغات
شهر خرم آباد - برای تو نازنین که هرروز جمعه است

برای تو نازنین که هرروز جمعه است

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1392/06/9-05:43 ب.ظ

به گمونم نزدیک جام جهانی ۹۸ بود که تازه بعد از چند سال فرهاد به سبب تغییر و تحولات آن روزهای ایران کاستش مجوز گرفته بود و منم کودکی بودم که فکر و ذکرم بیشتر دنبال این بود که ببینم ایران در جام جهانی چه خواهد کرد تا اینکه بدانم فرهاد کیست؟! 
یادم هست در‌‌‌ همان روز‌ها یک نوار کاست در ماشین پدرم خودنمایی می‌کرد با تصویر مردی که مو‌هایش سپید شده بود و چیزی هم در دست دارد (بعد‌ها فهمیدم گیتار است). پدرم پشت سر هم همین کاست را گوش می‌داد، یعنی از اولین بار که یادم می‌آید تا آخرین بار شاید ۳-۴ ماه طول کشید تا نوار از رادیو ضبط ماشین خارج شود و جایش را به خواننده‌ای دیگر و نوای دیگری بدهد. آن روز‌ها به سنی نرسیده بودیم که اعتراض کنیم، پدرجان این چیست گوش می‌دهی؟ عوضش کن و سایر اعتراضات! 
 «سپید پوشیده بودم با موی سیاه/اکنون سیاه جامه‌ام با موی سپید»، الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم چقدر این شعر با آن عکس روی جلد همخوانی دارد! 
به دوازده سیزده سالگی که رسیدم خودم جای پدرم را گرفتم فرهاد گوش کن حرفه‌ای شدم که بیا و ببین (با گذشت از خُرده روزهای بزن بریم گوش کن)، مجموعه آثار شکیلی که شامل همهٔ آهنگهای اوست را هم شرکت «نی داوود» منتشر کرده بود را‌‌‌ همان روزهای تازه نوجوانی، پدرم برایم خرید. 
فرهاد و منفردزاده و قنبری مثل رونالدو، ژاپی آلونسو، اوزیل، مثل فیگو، زیدان، رونالدو (مثال‌ها رئالی هستند) از زیبایی تام و تمامی بهره‌مند بودند، ترانهٔ زیبا، آهنگ زیبا‌تر و صدای که گویی آفریده شده بود با آن همه بغض تا آن ترانه‌ها را بخواند و ترانه و آهنگ و صدا همدیگر را به سادگی تکمیل می‌کردند. 
به قول خود فرهاد، چیزی که از شما صادر می‌شود، حتما نشانه‌ای است از چیزی که درون شماست (نقل به مضمون)، همین حرف را کنار شیش و هشت خوان‌ها (شما بخوانید چرت و پرت خوان) بگذارید تا منظور را بفهمید، به قول حضرت مولانا، ما درون را بنگریم! 
افسوس که چرا به جای ۲۰ ترانه، چرا ۴۰، ۶۰، ۱۰۰ ترانه نداشته باشد؟ 
چه بسیار جوانهایی که وقتی شبانه را با صدای فرهاد شنیدند، رفتند و کتاب شاملو خریدند تا باقی اشعارش را بخوانند! منفردزاده را به جای واروژان که معروف نبود دستگیر کردند و صرفا به این خاطر که کسی نمی‌شناخت واروژان را، فقط کافی بود خوب بسازی و فرهاد بخواند تا از گمنامی خارج شوی بعدش ممنوع شوی یا به زندان بروی. 
هیچکس فرهاد نشد و هیچکس او نخواهد بود! که اگر مثل او بود، نوجوانان دههٔ هفتاد هم نمی‌رفتند از او بشنوند و بخوانند! 

عنوان،نوشتهٔ زیر عکس صفحه‌ی آهنگ جمعه


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر