تبلیغات
شهر خرم آباد

حسن روحانی و رویکرد او در مذاکرات هسته‌ای

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/06/2-01:26 ب.ظ

زمانی که در 23 تیر 1394 ماراتن مذاکرات هسته‌ای پس از 12 سال به پایان خود رسید، چهره تمام دیپلمات‌های حاضر در مذاکرات حکایت از رضایت درونی آن‌ها داشت. دیپلمات‌ها در یکی از معدود دفعات در تاریخ جهان توانسته بودند یک مسئله حاد جهانی را، به‌زعم غربی‌ها و یا یک بحران غیرضروری به‌زعم ایران را از طریق دیپلماسی و گفتگو حل‌وفصل کنند.
اما به نظر می‌رسد مسیر رسیدن به توافق با تغییر رویکرد ایران در نحوه مذاکره کردن با طرف غربی فراهم‌شده باشد. مسیری که با انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رییس‌جمهور در 24 خرداد 1392 شکل گرفت. رییس‌جمهور روحانی تلاش کرد تا مسیر مذاکرات را به نحوی تعیین کند تا مذاکرات روح واقعی خود را یعنی بده بستان را به دست آورد. او برای این کار و در درجه اول با یک هوشمندی ویژه کار را از دستگاه امنیتی کشور به دستگاه دیپلماسی منتقل کرد.
حسن روحانی که خود پیش از این مسئولیت مذاکرات هسته‌ای را در مقام دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور عهده‌دار بود مسئله را به جای آنکه امنیتی ببیند، دیپلماتیک می‌بیند، هرچند مسئله امنیت برای او در این مذاکرات از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخوردار است، اما برای به دست آوردن امنیت آن را به دست دیپلمات‌ها می‌سپارد. احتمالاً پس از گذشت 8 سال از خروج او از میز مذاکراتی که در زمان خود بسیار موفقیت‌آمیز بود و توانسته بود بازی را دولت جورج بوش گرفته و سایه جنگ را از کشور دور نگه دارد، روحانی تغییر می‌کند، این چرخش دید حاصل یک تجربه است که در زمان رسیدن به مقام ریاست جمهوری مسئله را به صورت دیپلماتیک قابل‌حل بداند.
نشانه‌هایی ازاین‌رویکرد دیپلماتیک در دوران مسئولیت حسن روحانی به‌عنوان مسئول تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای وجود دارد که به‌ عنوان یک تجربه در تصمیم‌گیری در زمان رییس‌جمهوری بی‌تأثیر نبوده است، تجربه‌ای که نیاز به مذاکره با طرف اصلی دعوا، یعنی ایالات‌متحده آمریکا را یادآوری می‌کند. موارد متعددی را می‌توان در این تجربه دخیل دانست: الف) ملاقات با پوتین در تاریخ 29/11/1383، حسن روحانی به منظور گسترش صحنه دیپلماتیک در پرونده هسته‌ای و با هدف آنکه اگر مذاکرات وقت با سه کشور اروپایی با شکست مواجه شد و پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع داده شد، بتواند در میان اعضای دارای حق وتو برای ایران حامی بیابد، به روسیه سفر می‌کند. اما از پوتین جواب مثبتی نمی‌شنود. پوتین در این دیدار به حسن روحانی می‌گوید: "ما در قایق شما نخواهیم نشست"1 این در حالی است که پوتین پیش از این، ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت را در هنگام همکاری ایران با آژانس انرژی هسته‌ای منتفی و غیرضروری می‌دانسته است. روحانی در زمان واگذاری مسئولیت مذاکرات هسته‌ای به علی لاریجانی در مورد همکاری با کشورهای شرقی بر سر مسئله هسته‌ای اخطار می‌دهد که این کشورها خود به عدم توانایی در ارائه کمک در حل مسئله معترف‌اند و تکیه بر آنان اشتباه است.2 ب) پس از این حسن روحانی در تاریخ 6/12/1383 با ژاک شیراک و در تاریخ 7/12/1383 با یوشکا فیشر وزیر خارجه وقت آلمان و گر هارد شرودر صدراعظم وقت آلمان دیدار می‌کند. در دیدار با صدراعظم آلمان، شرودر از توضیحات روحانی قانع می‌شود، اما می‌گوید باید آمریکا را هم قانع کرد. در این هنگام حسن روحانی می‌گوید گویا باید با رییسشان مذاکره کنیم، این‌ها کاره‌ای نیستند.3 هرچند در مذاکرات با اروپایی‌ها ایران موفق عمل می‌کند و توانست که بازی را به دست بگیرد اما طرف اصلی دعوا یعنی آمریکا پیاپی دنبال بهانه‌جویی‌های گوناگون است تا پرونده ‌ایران به سرانجام نرسد. ج) زمانی که در امور هسته‌ای توافقاتی و هماهنگی‌هایی با طرف اروپایی رخ می‌داد این دولت آمریکا بود که برای توافقات به‌دست‌آمده مانع ایجاد می‌کرد. البرادعی در فروردین 1383 در سفری به تهران این نکته را به حسن روحانی تاکید می‌کند که "مسئله هسته‌ای شما با اروپا حل‌وفصل نمی‌شود. آن‌ها قادر به حل مسئله نخواهند بود، مگر اینکه موافقت آمریکایی‌ها را کسب کنند".4
بنابراین تجربه پیشین حسن روحانی در سه مورد به کمک در تصمیم‌گیری‌های وی در 2 سال اخیر آمد: الف) مذاکره با کشور هدف که بیشترین مشکلات و قاطع‌ترین تصمیم‌گیری‌ها باید از سوی آن کشور، یعنی آمریکا، گرفته می‌شد. در اینجا رهبری با مذاکره موردی موافقت خود را اعلام کردند. ب) سپردن مسئولیت پرونده هسته‌ای به گروهی از دیپلمات‌ها. روحانی برای این منظور یکی از اعضای سابق تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای را، یعنی محمدجواد ظریف، برای پست وزارت امور خارجه در نظر گرفت. ظریف علاوه بر دانش بالا در روابط بین الملل و فن مذاکره، سال‌ها در ایالات‌متحده زندگی کرده بود و از این نظر آمریکا و نهادهای آن را به خوبی می‌شناسد. ج) عدم تاکید بر مذاکره پیش از حد با کشورهایی که اساساً، هرچند در ظاهر، با ایران بر سر مسئله هسته‌ای مشکلی نداشتند. کشورهایی مانند چین و روسیه در این دسته قرار می‌گیرند. هرچند تجربه عدم اعتماد به روسیه در ذهن حسن روحانی وجود داشت، اما ارسال نامه‌ای به وسیله علی‌اکبر ولایتی به‌عنوان فرستاده ویژه رییس‌جمهوری به مسکو می‌تواند در ادامه همین تجربه و رویکرد بوده باشد.
در زبان روابط بین الملل می‌توان نشانه‌های مشترکی از سخنان رییس‌جمهور روحانی را در دو نظریه لیبرالیسم و رئالیسم یافت کرد. در نظریه لیبرالیسم از آنجا که روحانی باور دارد دنیا و صحنه بین الملل بازی با حاصل جمع مثبت و یا همان بازی برد-برد است و در نظریه رئالیسم از آنجا که رییس‌جمهور از جهان پیرامون تحلیل مبتنی بر واقعیت دارد. هرچند می‌شود دیدگاه رییس‌جمهور روحانی را در میان نئورئالیسم‌ها و یا لیبرالیسم پایدار تببین کرد، اما او به طور مشخص و قطعی متعلق به هیچ‌کدام از آن‌ها نیست.

دیدگاه حسن روحانی و نظریه لیبرالیسم در روابط بین الملل
دیدگاه حسن روحانی در روابط بین الملل را می‌توان در شعار انتخاباتی وی در زمان انتخابات، یعنی تعامل سازنده با دنیا و پس از انتخاب به‌عنوان رییس‌جمهوری در جملاتی مانند، بازی برد-برد و بازی با حاصل جمع مثبت مشاهده کرد. روحانی در دنیای روابط بین الملل معتقد به بده بستان است. این نکته کلیدی رویکرد اوست که نشان از واقع‌نگری او نسبت به جامعه بین الملل و تعاملات دیپلماتیک دارد. "دنیای سیاست، دنیای بده بستان است که الویت کشورها پرداخت کمترین هزینه و به دست آوردن بیشترین فایده است".5رییس‌جمهور روحانی پیوسته دنبال سود نسبی است. سود نسبی در دایره نظریه لیبرال روابط بین الملل چنین تعریف می‌شود، "به بهترین نحو عمل خواهیم کرد، اما درعین‌حال توجه خواهیم کرد دیگران زیاد جلوتر از ما قرار نگیرند".6بر اساس این منطق است که روحانی حاضر به گفت‌وگو در شرایط برابر می‌شود و درک می‌کند در دنیای روابط بین‌الملل امروز مسئله سود مطلق وجود ندارد. پس اگر منافع مشترکی وجود دارد نگرانی از دستیابی به سود نسبی وجود نخواهد داشت. چنین دیدگاهی از رییس‌جمهوری بارها و بارها در دو سال اخیر شنیده شده است.
رییس‌جمهور روحانی دو سال پیش منادی طرح جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی شد. باور او که در سازمان ملل متحد ارائه و توسط این سازمان تصویب شد حکایت و نشانه‌ای دیگر از رویکرد او نسبت به الویت دادن دیپلماسی نسبت به جنگ است. "وقتی پای ژنرال‌ها به منطقه باز شد، انتظار نداشته باشید دیپلمات‌ها به استقبال آنان بروند. وقتی جنگ شروع شد، دیپلماسی به پایان می‌رسد. وقتی تحریم آغاز شد، نفرتِ عمیق از تحریم‌کنندگان هم، شروع می‌شود. وقتی فضای خاورمیانه امنیتی شد، پاسخ آن هم امنیتی می‌شود".7رییس‌جمهوری پیوسته هشدار می‌دهد که خشونت، جنگ و افراط‌گرایی پایان زبان تعامل و دیپلماسی است، ازاین‌رو او مطرح می‌کند که جهان بی‌گفت‌وگو و تعامل راه به خشونتی خواهد برد که دنیا را در آتش خود خواهد سوخت. "معتقدیم راه‌های خشونت‌آمیز برای بحران‌های جهانی وجود ندارد و تنها به کمک خرد انسانی و با تعامل و اعتدال می‌توان بر واقعیت‌های تلخ جامعه بشری غلبه کرد"8. رویکرد میانه روانه حسن روحانی در تعاملات بین‌المللی منجر به کمک‌گیری از خرد و عقل‌گرایی شده است. او باور دارد که جهان پیش رو و مشکلات آن تنها از طریق گفت‌وگو است که بنای تغییر می‌یابد. تغییراتی بنیادی، استوار و پایدار. جهان در خط فکر روحانی جهانی در حال تغییر به سوی همکاری‌ها بر اساس منافع مشترک و کسب سود نسبی است.
ویلسون رییس‌جمهور آمریکا در سال 1919 باور داشت که در جهان اشتراکاتی وجود دارد که از آن طریق منافع سایر ملت‌ها را به منافع ما نیز تبدیل می‌کند. به باور ویلسون همه ملت‌ها دارای منافعی برابر در ثبات سیاسی مردمان آزاد هستند که در برابر این منافع نیز مسئولیتی برابر دارا هستند.9اساساً دیدگاه و نظریه لیبرالیسم مبتنی بر خوش‌بینی و همکاری است. منافع مشترک میان دولت‌ها مهم‌ترین شرط همکاری میان دولت‌ها قلمداد می‌شود. لیبرالیسم‌ها در صحنه روابط بین الملل و برای کنترل جهان پیرامون دست به نهادسازی می‌زنند، آن‌ها به آنارشی باور ندارند و یا در برخی دیدگاه‌های لیبرالیسم ارزش آن را کم اهمیت می‌دانند. ازاین‌رو است که حسن روحانی نیز تاکید می‌کند که در زبان دیپلماسی می‌توان به باور جمعی رسید تا بر اساس منافع مشترک دست به همکاری زد.او برای نهادهای بین الملل و پروتکل‌ها و قوانین آن‌ها ارزش قائل است. از آنجا که او حقوق‌دان است، قطعنامه‌های صادره سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی را کاغذپاره نمی‌داند و درک می‌کند زمانی که از تحریم‌های سازمان ملل صحبت می‌شود، مشکلات پیش رو چه خواهد بود؟ او تفاوت میان پرونده‌ای در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را با پرونده‌ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد را درک می‌کند.10
لیبرال‌ها به فراملی گرایی باور دارند آن‌ها تلاش دارند بازیگرانی به جز دولت را وارد عرصه مناسبات بین‌المللی کنند. سخنان حسن روحانی در مناظرات انتخابی را به یاد آورید، روحانی تاکید داشت ایران مزایای نسبی برای گسترش ارتباطات خود دارد. او به هنر و هنرمندانی مانند حافظ، محمدرضا شجریان، فرشچیان و دیگران اشاره می‌کرد که با کمک آنان در جامعه جهانی می‌توان بر روند معادلات بین‌المللی تأثیرگذار بود. هرچند فراملی گرایی بر اساس نظر کوهن و نای عاملی اقتصادی11 است، اما پر واضح است که بازیگران بین‌المللی مجزای از دولت می‌توانند فرهنگی نیز باشند، که به‌وسیله ارتباطات آن‌ها بر جامعه جهانی تأثیرگذار باشد. روابط بین الملل تنها درباره دولت‌ها و روابطشان نیست بلکه درباره روابط فراملی نظیر روابط میان مردم، گروه‌ها و سازمان‌های متعلق به کشورهای مختلف است.12بر اساس نظریه ارتباط دویچ "شاخصه همه اجتماعات میان اشخاص وجود حجم چشمگیری از مبادلات میان آن‌هاست".13اگر جامعه‌ای نتواند در ارتباطات خود با سایر ملل موفق باشد علاوه بر ناشناخته ماندن از حجم عظیمی از مبادلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را محروم کرده است. بر همین اساس است که "محمدجواد ظریف" دیپلماسی عمومی گسترده‌ای را به کار می‌گیرد تا ایران را آن‌چنان که هست به جهان معرفی نماید و نیز حسن روحانی تاکید دارد بازیگرانی غیر از دولت در صحنه روابط بین الملل باید حضور داشته باشند. چرا که بر اساس این دیدگاه همکاری افراد خارج از دولت بسیار "همکاری جویانه‌تر و صلح‌آمیزانه‌تر" است.14
در نظریات لیبرال روابط بین الملل نظریه وابستگی متقابل مطرح می‌شود. "ریچارد روز کرانس" در تعریف آن می‌گوید "تغییر در موقعیت یک دولت، جایگاه سایرین را در همان جهت تغییر می‌دهد".15 توجه داشته باشید که حسن روحانی حل مسئله هسته‌ای را منجر به تغییر در جهت صلح، همکاری و امنیت بیشتر منطقه می‌داند. بنابراین طبق این نظریه باید انتظار داشت که علاوه بر اینکه جایگاه ایران به سوی یک کشور صلح‌خواه و امنیت خواه در منطقه حرکت می‌کند، دیگر کشورهای منطقه نیز باید در جهت صلح و امنیت بیشتر حرکت کرده باشند. هرچند که رویکرد برخی کشورهای منطقه به ویژه عربستان سعودی، حداقل در حال حاضر، رویکردی فتنه افروزانه است و باعث تقابل دو رویکرد متضاد در منطقه می‌شود.البته تجربه نشان داده است رویکرد جنگ‌محور به سود آن کشوری که در تقابل با صلح و امنیت در منطقه بوده است، نیست.
 مردم و دولت‌ها تحت تأثیر حوادث نقاط دیگر جهان یا اقدامات همتایانشان در کشورهای دیگر قرار دارند.16بر همین اساس است که روحانی پیوسته هشدار می‌دهد که دود افراط‌گرایی در منطقه به چشم کشورهای حامی آنان خواهد رفت و یا کشورهای غربی از افراط‌گرایی مصون نخواهند بود. امروز نگرانی گسترده کشورهای غربی از پیوستن اتباعشان به گروه تروریستی داعش و بازگشت آنان به کشورهایشان آن‌ها را سخت نگران کرده است.

دیدگاه حسن روحانی و نظریه رئالیسم در روابط بین الملل
از رئالیسم به‌عنوان قدیمی‌ترین سنت روابط بین الملل یاد می‌شود که درعین‌حال پایدارترین آن نیز هست. می‌توان از "ماکیاولی" به‌عنوان نخستین واقع‌گرای مهم سیاست نام برد که آموزه‌های وی زیربنای فلسفه واقع‌گرایی را تشکیل می‌دهند، فلسفه واقع‌گرای او حاصل ایتالیای آشوب‌زده قرن 16 میلادی است. ارکانی که ماکیاولی در قالب نظریه رئالیسم مروج آن می‌شود شامل بر، الف) فهم تاریخ به وسیله تلاش فکری و نه با تصورات (آرمان‌گرایی) ب) عمل به‌عنوان سازنده نظریه ج) سیاست تابع اخلاق نیست بلکه این اخلاق است که تابع سیاست است17، می‌شود.
واقع‌گرایی در برابر آرمان‌گرایی قرار دارد18و "ای.اچ.کار" آن را پایان مرحله آرمان‌گرایی و خیال‌پردازی در روابط بین الملل مطرح می‌کند.19واقع‌نگری جهان پیش رو را همان‌طور که هست پیش روی شما قرار می‌دهد اما این به معنای تسلیم بی‌قیدوشرط در مقابل واقعیت جهان پیرامون نیست. حسن روحانی رو در روی خیال‌پردازی قرار می‌گیرد و از اینکه گه گاه این خیال‌پردازی مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد ابراز تأسف می‌کند. تصوراتی مانند فروپاشی کامل غرب و یا به بن‌بست رسیدن نظرات علمیِ اقتصادی و سیاسی غرب،20 از جمله نگاه واقع‌نگرانه او به جهان پیرامون است. از سوی دیگر سخنان حسن روحانی پس از توافق هسته‌ای نیز نکته‌ای ظریف در خود داشت و آن این بود که ایران را به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای معرفی می‌کرد و نه چنان رییس‌جمهور پیشین قدرتی جهانی که داعیه‌ی مدیریت جهانی را دارا است.
"ریمون آرون" هدف از رئالیسم را تضمین امنیت و حفظ بقای خود قلمداد می‌کند.21از همین روست که حسن روحانی حفاظت از نظام را در برابر تهدیداتی که خطری برای موجودیت نظام جمهوری اسلامی ایران باشد برتری می‌دهد و باور دارد که باید از آن خطرات دوری و پرهیز کرد. رییس‌جمهور روحانی حفظ نظام اسلامی ایران را نخستین اولویت و بالاترین آرمان برمی‌شمارد و آن را بر تمام آرمان‌های دیگر برتری می‌دهد.22ازاین‌روست که او به مسئله همکاری و سود نسبی تاکید می‌ورزد.

روحانی کدام سو قرار دارد؟
الف) حسن روحانی منادی طرح "جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی" است، این طرح در روح و پایه خود جهانی بدون جنگ را آرزو می‌کند، جنگی که برای واقع‌نگران راه‌حل نهایی حل‌وفصل مناقشات بین‌المللی است.23حسن روحانی در طیف لیبرال‌ها قرار می‌گیرد و باور دارد مناقشات جهانی و منطقه‌ای را نه از راه جنگ بلکه از راه گفتگو و دیپلماسی و همکاری می‌توان حل کرد. جهان پیشنهادی او بر همکاری استوار است و نه جنگ و منازعه.
ب) از سوی دیگر واقع‌گرایان نسبت به ماهیت همکاری انسان‌ها بدبین هم هستند. اما رییس‌جمهوری در این بخش هم در طیف لیبرال‌ها قرار دارد که به ماهیت همکاری انسان‌ها خوش‌بین است. در زمانی که بسیاری نسبت به حل مسئله اتمی ابراز بدبینی می‌کردند او نسبت به حصول نتیجه از طریق مذاکره و همکاری چه در سال‌های مسئولیت به‌عنوان رییس تیم مذاکره‌کننده و چه اکنون همواره تاکید می‌کرده است.
ج) اما روحانی امنیت ملی و بقای دولت را یکی از بالاترین ارزش‌ها می‌داند، از این منظر این قاعده اسلامی یعنی حفظ نظام برای او مهم‌ترین ارزش‌ها است. او تلاش دارد که سایه جنگ را از کشور دور کند، راه‌حل او هم برای این منظور روشن است، همکاری واقع‌نگرانه و دوری از آرمان‌گرایی. بنابراین او واقع‌نگر است اگر به حیث بقای دولت به دیدگاه او نگاه شود.
 
نتیجه‌گیری
حسن روحانی با وجود تجربه‌ی پیشین تصمیم گرفت که نگاه به مسئله اتمی را تغییر دهد. او در اولین گام پرونده هسته‌ای را به وزارت خارجه منتقل کرد و تلاش کرد سطح مذاکرات را به سطح وزرا برساند. همچنین او بر اساس دیدگاه واقع‌نگرانه تلاش می‌کند تا یک بحران غیرضروری را از کشور و نظام سیاسی حاکم دور نماید. به این منظور در انتخاب مواضع خود راه‌حل تعامل سازنده با جهان را مطرح می‌کند. ادبیاتی مناسب با شعار خود برمی‌گزیند و برای شعار خود هم طرح پیشنهاد می‌کند. "جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی" علاوه بر اینکه عناصر بسیاری از همکاری‌های بین‌المللی را در خود دارد که خود حکایت از خوش‌بینی نسبت به توانایی جهانیان در این مبارزه است و آنگاه که می‌گوید هیچ‌کس از تبعات این خشونت مصون نخواهد بود بر واقع‌نگری خود تاکید می‌ورزد. حسن روحانی به این طریق است که توانسته است دنیا را متقاعد سازد می‌توانند با او به گفتگو بنشینند و نتیجه‌ای مناسب با بازی برد-برد و بازی با حاصل جمع مثبت بر اساس سود نسبی را انتظار داشت.


1 حسن روحانی، امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک: تهران، چاپ چهارم 1391، ص 395
2 حسن روحانی،1391، ص 624
3 حسن روحانی،1391، ص 398-ماجرای دقیق واقعه را در همین صفحه مطالعه فرمایید.
4 حسن روحانی،1391، ص 514
5 حسن روحانی،1391، ص 658
6 رابرت جکسون، گئورگ سورنسون، درآمدی بر روابط بین الملل، مهدی ذاکریان و گروه نویسندگان، انتشارات بنیاد حقوقی میزان: تهران، چاپ سوم،1390، ص 169
7 سخنرانی در سازمان ملل متحد، سایت نهاد ریاست جمهوری،3 مهر 1393
8 سخنرانی در سازمان ملل متحد،3 مهر 1392
9 حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‌های روابط بین الملل، انتشارات سمت: تهران، چاپ هفتم،1391، ص 25
10 گفتگوی حسن روحانی با محمود احمدی‌نژاد،پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور در سال 1384 در صفحات 594-595 کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای حسن روحانی خواندنی است. از آنجا که دید رییس دولت نهم، نسبت به تعاملات بین المللی و سازمانهای بین المللی تا چه اندازه میتواند ساده انگارانه باشد.
11 حمیرا مشیرزاده،1391، صص 33-35
12 رابرت جکسون،1390، ص 145
13 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 41
14 رابرت جکسون،1390، ص 145
15 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 50
16 رابرت جکسون،1390، ص 148
17 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 77 - هرچند ماکیاولی اهمیت اخلاق را درک می‌کند اما ماکیاولی باور دارد در جایی که اقتدار مؤثر وجود ندارد، اخلاق مؤثر نیز نمی‌تواند وجود داشته باشد.
18 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 79
19 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 84
20 حسن روحانی، 1391، ص 77
21 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 91
22 حسن روحانی،1391، ص 79-همچنین نگاه کنید به ص 80 همین کتاب در خصوص صحبت شهید فتحی شقاقی رییس سازمان جهاد اسلامی فلسطین با حسن روحانی در صفحه 80 همین کتاب.
23 رابرت جکسون،1390، ص 93



 

نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واگویه های تنهایی خیبر خرم آباد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1394/03/16-03:43 ب.ظ

مقدمه

از روزهایی که با دوستان مهربانم محمد سلاحورزی و یا امین مردانی عزیزم در گوشه ای از ورزشگاه خالی تختی بازی‌های دسته دوم و دسته سوم تیم‌های دارتاک، داتیس و پرسپولیس خرم‌آباد را نگاه می‌کردیم فاصله‌ای نگرفته‌ایم. ما بودیم و ده-بیست نفر دیگر که هریک به کنجی خلوت از ورزشگاه خالی تختی خرم‌آباد خزیده بودیم. بی‌پولی امان بچه‌های فوتبالیست شهرم را بریده بود. هر بار که گلایه‌شان را می‌شنیدیم پایه ثابت گلایه‌هایشان نبودن پول بود، چیزی که می‌توانست آن‌ها را هم بالا بکشد. در این میان شهرداری هم که می‌توانست مانند دیگر شهرداری‌های کشور کاری کند دست روی دست گذاشته بود. مهم نبود! با همدیگر روزهای خوبمان را مرور می‌کردیم، آن‌هایی که بزرگ‌تر بودند از خیبر دهه شصت می‌گفتند، ما از خیبر دهه هفتاد و کوچک‌ترها از آخرین خیبر! آن خیبر سال آخر که نیم‌فصل دوم را با مربی دوست‌داشتنی‌اش ناصر میرزایی به سرانجام رسانده بود، تراکتورسازی تبریز را شکست داده بود و با راه‌آهن و شهید قندی یزد دو تیم صعود کرده آن سال به لیگ برتر به تساوی رسیده بود. ناصر میرزایی در میانه راه آمد و به خیبر سر و شکل داد. ما در لیگ یک ماندگار شده بودیم که یک‌باره خبر آمد برای ماندن باید با اکباتان، تیمی که سقوط کرده بود در مشهد بازی کنید! دور از شهر و دیار روز مسابقه خیبر با مینی‌بوس به مشهد می‌رسد و بازی را می‌بازد و سقوط می‌کند!

واگویه ی اول

لحظات برایش به کندی می‌گذرند. خبر گل خوردنم در دقایق ابتدایی با پیامکی برایش ارسال می‌شود. بر هراسش از باختنم افزوده می‌شود. با خودش می‌گوید نکند عاقبت کار باب دل نباشد. ریزگردها فضای شهرم را دلگیر کرده‌اند و اندکی که بر خرافات می‌افزایم خیال اینکه ممکن است خبر از شومی کاری باشد دل خود و هوادارم را آزرده‌تر می‌کند. بر خودم مسلط می‌شوم، بازی را کنترل می‌کنم، اما خبری خوش فعلاً در کار نیست. نیمه به پایان می‌رسد، به رختکن می‌روم و نیکبخت به بچه‌هایم می‌گوید چه کنم! زمان تند می‌گذرد، کارهایی که نیکبخت می‌گوید را انجام می‌دهم، موبه‌مو، با دقت تمام، روی کار هوشمندانه بچه‌هایم یاسر گل را میزند. بازی یک-یک می‌شود، دو-یک در مجموع، پیامک دوباره ارسال می‌شود «گل زدیم، بازی مساویه!». نفسی به راحتی می‌کشم، حالا صعود کرده‌ام، برگشته‌ام به نزدیکی‌های جایی که باید باشم. از اول هم می‌دانستم کار خودم است. حالا زمان برعکس قبل، کندتر می‌گذرد، می‌توانم باز هم گل بزنم، اما همین کافی است، همین هم خیالم را راحت کرده است. «بازی تموم شد، صعود کردیم، مبارکه!».

داستان: واگویه دوم

سوت پایان مسابقه زده می‌شود. ناصر ناراحت است، ناصر من را در لیگ یک نگه داشته بود، کارش را مثل همیشه با من درست انجام داد. ناصر کسی نبود که بگذارد من سقوط کنم. نگذاشته بود، واقعاً نگذاشته بود، اما بنا به دلایلی سقوطم دادند و اکباتان ماند، شاید باید او می‌ماند و من نه! سقوط کردم. می‌دانستم که باز می‌گردم، می‌دانستم که هویت از بین نمی‌رود، می‌دانستم بازی برابر اکباتان آخرین بازی من نیست. من برمی‌گردم. می‌دانستم زمان باید بگذرد. دیر یا زود! می‌دانستم که سیاست انتقال تیم‌ها از تهران به شهرستان‌ها به نتیجه نمی‌رسد و شکست می‌خورد.

این من تنها فراموش می‌شوم؟ آن روز در ورزشگاه تختی خرم‌آباد استقبال‌کنندگان از رییس دولت نهم خبری را با آن لحن پوپولیستی همیشگی‌اش می‌شنوند، همان‌جایی که بازی‌هایم برگزار می‌شد. همان‌جایی که یقه پرسپولیس را گرفتم و از گردونه مسابقات جام حذفی کنار زدم. همان‌جایی که بهمن کرج را با آن همه ستاره ملی‌پوش متوقف کرده بودم، همان‌جایی که تراکتورسازی را شکست می‌دادم، استقلال اهواز و صنعت نفت را شکست می‌دادم، به مصاف نساجی و ماشین‌سازی و ابومسلم می‌رفتم، همان‌جایی که بچه‌هایم به تیم ملی می‌رسیدند، رییس آن دولت مثل بیشتر کارهای یکهویی‌اش به یک‌باره پشت تریبون خطاب به جمعیت می‌گوید: «تیم میخــــــــواین؟ کجــــــــــا؟ لیگ برتــــــر خــــــــووووبــــه؟» باورم نمی‌شود حاضرین کف می‌زنند و سوت می‌کشند! کوثر از تهران به خرم‌آباد آمد! یکی از چند تیم داماش هم به دورود می‌رود و بعدها گهر می‌شود. دلم می‌خواست رو در روی آن رییس دولت بایستم و بگویم نقاب از چهره‌ات بردار، اینجا کسی تیم عاریتی را دوست نخواهد داشت، این کف و سوت‌ها فقط الان هست و بس، نتیجه کارت که روشن شود دیگر پشت نقابت نمی‌توانی پنهان شوی! اینجا من را دوست دارند، من را می‌خواهند! سیاستت محکوم به شکست است، تو خواهی دید، حاصل کارت به شکست می‌انجامد. خواهی دید که اشتیاق حمایت از این تیم عاریتی با اولین شکست از میان خواهد رفت، سکوها خالی می‌شوند. تیم‌های عاریتی سقوط می‌کنند و فراموش می‌شوند. امروز معلوم است، با پاس چه کردی؟ با هما چه کردی؟ با اتکا چه کردی؟ آن‌ها کجا هستند؟ برای چه؟ اگر دیر جنبیده بودند همین بلا را هم سر نفت تهران می‌آوردی! کارهای لحظه‌ای‌ات برای اندک تشویقی پایداری ندارند، یکی پس از دیگری شکست و شکست و شکست.

کوثر آمد من فراموش می‌شوم؟ کسی دیگر مرا یاد نخواهد کرد؟ با تمام خشمم به تماشای ورزشگاه پر نشسته‌ام.رو در روی تک‌تک پانزده‌هزارنفری که برای تماشای بازی‌های این مهمان ناخوانده آمده‌اند. از یک‌یکشان می‌پرسم واقعاً برای تشویق این تیم عاریتی آمده‌اید؟ پس من چه می‌شوم؟ به این زودی مرا فراموش کرده‌اید؟ کوثر گل میزند، ورزشگاه غرق شادی می‌شود. به شمال شرقی ورزشگاه نگاهی می‌اندازم، جایی که بچه‌های پیرم همیشه می‌نشینند، پیشکسوتان هم خوشحال هستند، شما دیگر چرا؟ به گوشه‌ای می‌خزم، پس من چه می‌شوم؟

اولین شکست، هفت-هیچ. کوثر هفت گل از آلومینیوم اراک می‌خورد، با تیم ذخیره‌ام هم از آلومینیوم هفت گل نمی‌خورم! خوشحال می‌شوم، خبری بهتر از این برایم نیست! من در بدترین روزهای زندگی‌ام هم هفت گل نخورده‌ام.بازی بعدی با پوزخندی تمام و قیافه‌ای حق‌به‌جانب به ورزشگاه می‌روم، خیره به اندک هواداران حاضر در ورزشگاه می‌شوم. کم‌کم حساب کار دست شما هم آمده، صداهای اعتراض بلند و بلندتر می‌شود!«سی چهِ باید ئی تیمهِ تشویق بَکِم؟ ههِ کهِ هیچِش هینهِ مهِ نهِ!». این را که می‌شنوم خوشحال‌تر می‌شوم. روزهای بد کوثر فرا می‌رسند، سقوط می‌کند به لیگ دو می‌رود و اندکی بعد هم نیست و نابود می‌شود! به اطرافم نگاه می‌کنم از بازی‌های پراکنده در لیگ‌های استان خسته شده‌ام.این‌سو و آن‌سو هرکس مرا دوست دارد تیمی با نام من تشکیل می‌دهد. نه من نمی‌خواهم این باشم، من فقط یکی هستم. نمی‌خواهم این پایین‌ها دست‌وپا بزنم. باید برگردم، الان زمان برگشتن است. کسانی تیم‌های دیگر تأسیس می‌کنند، داتیس! دارتاک! این‌ها که هستند؟ خوب نگاهشان می‌کنم! بچه‌های شهرم هستند! ولی نه! شما نباید برای هیچ تیمی در این شهر جز من بازی کنید! شما حق ندارید از گل زدن برای تیم دیگر خوشحال شوید! حق ندارید! ورزشگاه را نگاه کنید! خالی! هیچ‌کس نیست! فقط من می‌توانم ورزشگاه را پر کنم! فقط من! شما حق ندارید برای تیمی دیگری اینجا بازی کنید!

خبر صعود گهر به لیگ برتر می‌رسد! لحظه‌ای افسوس می‌خورم! چرا من جای گهر نیستم! دارم فراموش می‌شوم؟ تیم مسافر است، این شهر و آن شهر می‌رود، کرج، تهران! هرکجا بشود بازی می‌کند، اصلاً برایش مهم نیست لُر است، پس شهر خودش چه؟ لج و لج بازی می‌شود، گهر تا نیم‌فصل به شهرش نمی‌آید، تیم نابود می‌شود! غبطه می‌خورم، سخت آزرده‌ام و دندان‌هایم را بر هم می‌فشارم! نه گهر! تو نمی‌توانی، کار تو نیست! میزبان پرسپولیسی در تهران؟ داوری هم علیه من باشد، بباز نیستم! تهران چه می‌کنی؟ بازیکن‌های لراَت کجا هستند؟ گهری و سهم لرها از تو چند نفر است؟ نه کار تو نیست! جای تو آنجا نیست، تازه متولد شده بودی که به آن بالاها رسیدی، تاریخ را نمی‌توانی عوض کنی، زود به جایت برمی‌گردی و از میان می‌روی! لج کردی!

فرصت دوباره به من رسید، سال اول لیگ دسته سوم، برای بازی‌هایم در لیگ سه، هزار نفر به زمین شماره دو تختی می‌آیند. اندک‌اندک جمعشان زیادتر می‌شود، خواهید دید. نگاهشان می‌کنم، به یک‌یکشان میگویم دارم برمی‌گردم آماده باشید! می‌دانستم مرا فراموش نمی‌کنید! می‌دانستم از من دور نمی‌شوید! می‌دانستم به محض شنیدن اسمم، فقط و تنها شنیدن اسمم، خواهید آمد. می‌دانستم پشیمان می‌شوید و کوثر و دارتاک و داتیس و پرسپولیس و گهر برایتان نان شب نمی‌شود. یاس‌هایتان را روی سکوها می‌دیدم. چشمانتان را باز کنید، نگاه کنید، بچه‌های شهر هستند که گرد یکدیگر جمعشان کرده‌ام.پیرهن سبزم را ببینید! شعارهایتان به گوشم می‌رسد، بلندتر، بلندتر، بلندتر!

چهل تیم در لیگ دو! من بی‌پولی هستم میان متمولان، من فقط تعصب می‌فهمم! روی سکوها را می‌بینم! لیگ دسته دوم چهار هزار نفر، پنج هزار نفر، شش هزار نفر تماشاگر دارم، در لیگ دسته دوم! پوزخندی به صدرنشینان لیگ برتری می‌زنم، حتی به پرسپولیس و استقلال! بی تماشاگرهای لیگ برتری! سکوهای خالی‌تان بدطور به چشم میزند!

چهل تیم! من صعود می‌کنم؟ من صعود می‌کنم! من باید نشان دهم که می‌توانم، من باید برگردم، من باید نزدیک آن بالاها باشم! باید با رفیق‌های دیرینم دوباره بازی کنم. باید به مصاف نساجی مازندران بروم، باید با صنعت نفت بازی کنم، باید با ایرانجوان بوشهر رودر رو شوم. جمع قدیمی‌مان دوباره باید جمع شود. باقی کجا هستند؟ ابومسلم نیست، ماشین‌سازی نیست، سپیدرود نیست، استقلال اهواز نیست، برق شیراز نیست، شاهین بوشهر نیست. بیشتر دوستانم دیگر نیستند. من برگشتم، آن‌ها هم باید برگردند، بازی بی آن‌ها هیچ لطفی ندارد. باید چشم به راه رفقایم باشم.

من از میان چهل تیم آمده‌ام.با یک امتیاز اختلاف مستقیم صعود نکرده‌ام، تنها یک امتیاز لعنتی مرا دومین تیم پر امتیاز لیگ دو کرده است. از میان پولدارها، میلیاردرها آمده‌ام، بی‌هیچ بازیکن غیربومی! ورزشگاه پر بود، پرتر هم می‌شود. برای دیدنم دوباره صف می‌کشند، دوباره نام مرا فریاد خواهند زد! به تک‌تک تماشاگران خیره می‌شوم و میگویم بلندتر، بلندتر، بلندتر نامم را فریاد بکشید، من! خیبر! دوباره بازگشتم.


منتشر شده در شماره 321 هفته نامه سیمره 16 خرداد 1394



نوع مطلب : ورزشی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب حمید ایزدپناه برگزار میشود

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/02/14-01:30 ب.ظ

شب حمید ایزدپناه توسط مجله بخارا برگزار میشود.این مراسم در تاریخ 19 اردیبهشت، ساعت 5 عصر به آدرس تهران-سه راه زعفرانیه-کوچه عارف نسب-شماره  12 برگزار میشود.


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟ نوشتاری از پیتر سینگر -بخش دوم-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1394/02/9-02:44 ب.ظ

ما همچنین میدانیم که سیستم عصبی دیگر حیوانات به شکل مصنوعی ساخته نشده اند-به مانند یک ربات مصنوعی ساز نیستند-تا بخواهد از روی درد کشیدن انسان تقلید کند و ادای درد کشیدن را در بیاورد. سیستم‌های عصبی حیوانات تکامل‌یافته مانند خود ما و در واقع تاریخچه‌ی تکاملی انسان‌ها و سایر حیوانات-به طور ویژه پستانداران اختلافی نداشتند، تا زمانی که ویژگی‌های خاصی از سیستم عصبی ما در پیش از این کشف شوند. بدیهی است که یک استعداد «حس افزایش درد» دور نمایی از بقا را برای یک‌گونه] از حیوانات [ ترسیم می‌کند، چرا که این انگیزه‌ای را ایجاد می‌کند تا اعضای گونه‌های حیوانات] برای بقا[ به‌سوی دوری از صدمه دیدن پیش روند. مسلماً این معقول نیست تا نسبت به این گمان که سیستم عصبی‌یی که فیزیولوژی تقریباً یکسان با ما دارد، و از یک منشأ مشترک و یک تابع تکاملی مشترک و در نتیجه اشکالی مشابه از] بروز رفتارهای مشابه [در شرایط یکسان ]را دارد تردید روا داریم، چرا که اگر این تردید درست باشد [می‌بایست]به ما نشان دهد که [در حقیقت واکنش، رفتاری کاملاً متفاوتی ] نسبت به حس درد کشیدن باید[ باشد،]این در حالی است که [میزانی از احساسات ذهنی] مشابه میان ما و دیگر حیوانات وجود دارد[.


اکثریت قریب به اتفاقی از دانشمندان هستند که با این سؤال موافقت دارند] که می‌پرسد، آیا حیوانات درد را حس می‌کنند؟[. لرد برین[5] یکی از برجسته‌ترین متخصصین اعصاب در عصر ما، گفته است:

من به‌شخصه می‌توانم مشاهده کنم که هیچ علتی برای انکار وجود ذهن برای همکاران من در میان حیوانات وجود ندارد. حداقل آنکه من نمی‌توانم شک داشته باشم که کردارها و فعالیت‌هایی از حیوانات هستند که با آگاهی و احساس در همان مسیری که خود من هستم اشتراکاتی دارد و البته این‌که ممکن است، من ابداً چیزی ندانم ] و صرفاً [به عنوان مسئله‌ای روشن ]که شک در آن نمی‌توان داشت به آن باور دارم[.[6]


نویسنده کتاب،درباره درد» می‌نویسد:

تمام حرف‌هایی که از شواهدی ] سخن میگویند[و از این مباحثه ]حمایت می‌کنند[که مهره‌داران پستاندار تجربه‌ای بالا از درد را به مانند ما دارند باید حمایت گردد. بعضی میگویند که حیوانات درد کمتری را احساس می‌کنند چرا که آن‌ها حیواناتی پست‌تر هستند، این] استدلالی [درست نیست،] برای رد این استدلال [به‌آسانی می‌توان نشان داد که بسیاری از احساسات حیوانات حساس‌تر] و پیشرفته‌تر [از خود ماست مانند حدت بینایی در پرندگانی خاص، شنوایی در بسیاری از حیوانات وحشی و حس لامسه در برخی دیگر، این‌ها نشانه‌هایی هستند]که به ما نشان می‌دهند [حیواناتی وابسته‌تر از ما نسبت به] حس [وجود دارند که آگاهی بسیار بیشتری نسبت به محیط خصمانه] اطراف خود دارند و به آن واکنشی با توجه به آنچه حس میکنند از خود بروز میدهند[. به‌جز پیچیدگی قشر مغز (که به شکل مستقیم درکی از درد ندارند) سیستم عصبی حیوانات تقریباً به شکلی یکسان و مانند ما واکنشی مشابه قابل ملاحظه‌ای نسبت به درد از خود نشان می‌دهد، هرچند]این واکنش‌ها [فاقد (تا آنجا که ما میدانیم) مفاهیم فلسفی و اخلاقی]در نهاد حیوان[باشد. این عنصر احساسی است که پیش از هر چیزی در قالب ترس و خشم ]در حیوان[ آشکار می‌شود.[7]

حال‌آنکه اگر به خوبی و به اندازه کافی برای حل‌وفصل این موضوع فکر شود ] خواهیم دید که حیوانات نسبت به درد واکنش نشان می‌دهند[. اما یک اعتراض باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

یک خط مبهم و مه‌آلود از تفکر فلسفی وجود دارد که شاید ناشی از برخی آموزه‌های مرتبط با فیلسوف بانفوذ لودویگ ویتگنشتاین باشد که مدعی است ما نمی‌توانیم به شکلی از آگاهی معنی‌دار بدون وجود حالتی از «زبان» نسبت به موجودات برسیم. این وضعیت به نظر من بسیار نامحتمل است. زبان برای تفکرات انتزاعی ممکن است لازم باشد، به هر حال در برخی حالات ] زبان[نیاز است، اما حالت‌هایی شبیه درد، بیشتر بدوی هستند و هیچ ربطی به زبان ندارند.

نوزادان بشر و کودکان قادر به استفاده از زبان هستند، آیا ما انکار می‌کنیم که یک نوزاد به شکل یکسانی ] و مانند بزرگ‌سالانی که می‌توانند صحبت کنند[می‌تواند از درد رنج ببرد؟ اگر نه، پس زبان را نمی‌توان عاملی حیاتی]برای آن دانست که به ما نشان دهد حیوانات از درد رنج می‌برند یا خیر و آن را حس میکنند یا خیر[. نتیجه اینکه هیچ دلیل مناسبی، علمی و یا فلسفی، برای انکار اینکه حیوانات رنج نمی‌برند وجود ندارد، اگر ما شک نمی‌کنیم که انسان‌ها احساس دارند، پس شکی نیست که حیوانات نیز] به‌وسیله احساسشان[از درد رنج می‌برند. حیوانات درد را حس می‌کنند.



[1] Bioethics

[2] Cerebral Cortex

[3] Diencephalon

[4] Lord Brain, "Presidential Address," in C.A. Keele and R. Smith, eds., The Assessment of Pain in Men and Animals (London: Universities Federation for Animal Welfare, 1962).

[5] Lord Brain

[6] Lord Brain, "Presidential Address," in C.A. Keele and R. Smith, eds., The Assessment of Pain in Men and Animals (London: Universities Federation for Animal Welfare, 1962).

[7] Richard Sarjeant, The Spectrum of Pain. (London: Hart Davis, 1969), p. 72.


منتشر شده در شماره 316 هفته نامه سیمره،9 اردیبهشت 1394




نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟ نوشتاری از پیتر سینگر -بخش اول-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1394/02/9-02:43 ب.ظ

توضیح در مورد پیتر سینگر و علت انتخاب این متن: متن انتخابی پس از آن انتخاب شد که از ابتدای سال چند پلنگ در ایران شکار و یا کشته شد و اتفاق ناگوار هفته گذشته در شیراز که در آن سگ‌ها را به‌وسیله تزریق اسید می‌کشتند روی داد. ازاین‌جهت به سراغ «پیتر سینگر» رفتم چرا که او مباحث اخلاقی را در باب موضوعات گوناگون از حقوق حیوانات گرفته تا مسائلی مانند جنگ مطرح و طرح‌ریزی می‌کند و تلاش می‌کند آن رویداد را با سوالاتی اخلاقی به چالش بکشد. پیتر سینگر استاد اخلاق زیستی[1] در دانشگاه پرینستون است. طیف گسترده‌ای از مباحث اخلاقی در رابطه با حقوق حیوانات و نیز فلسفه‌ی گیاه‌خواری به نوشته‌ها و باورهای او بازمی‌گردد. متنی که در زیر می‌خوانید بخشی از کتاب «آزادی حیوانات» نوشته پیتر سینگر است که به این چالش و سؤال می‌پردازد که آیا حیوانات درد را به مانند ما احساس می‌کنند یا خیر؟ متنی که پس از حادثه ناگوار در شیراز می‌تواند سوالاتی در ذهن علاقه‌مندان به این‌گونه مباحث ایجاد کند.

در مورد متن‌های درون قلاب [] نیز صرفاً به این دلیل اضافه شده‌اند تا بتوان معنی و بار جملات را دقیق‌تر رساند و هم امانت‌داری نسبت به متن اصلی رعایت و اضافات مترجم عیان باشد.

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟

آیا حیوانات به مانند دیگر انواع بشر درد را حس می‌کنند؟ چگونه این را میدانیم؟ خب، چگونه است که ما میدانیم هرکسی، انسان یا غیرانسان، درد را احساس می‌کند؟] ما بدون واسطه [در مورد خودمان میدانیم که درد را احساس می‌کنیم. ما این مسئله را به صورت تجربه‌ای مستقیم درک می‌کنیم زمانی که، به عنوان مثال، کسی سیگارش را روی پوست دست ما خاموش می‌کند. اما چگونه از درد کشیدن دیگری مطلع می‌شویم؟ ما تجربه‌ای مستقیم از درد کشید دیگران نمی‌توانیم داشته باشیم، خواه این «دیگری» بهترین دوست ما باشد و یا یک سگ ولگرد،] ما نمی‌توانیم مستقیم درد کشیدن او را حس کنیم[ . درد یک حالت از حس آگاهی است،] درد[یک «رویداد ذهنی» است و به همین دلیل هرگز نمی‌تواند مشاهده شود. رفتاری مانند به خود پیچیدن، جیغ کشیدن، کشیدن دست و دور کردن آن از سیگاری روشن] صرفاً[واکنشی است به‌سوی درد نکشیدن خود،] اما [هیچ‌یک ]به مانند[مشاهدات یک متخصص مغز و اعصاب]نمی‌تواند باشد[که ] با دیدن نوارهای [فعالیت‌های مغز خود به مشاهده درد نشسته است.

درد چیزی است که ما احساس می‌کنیم و فقط می‌توانیم از نشانه‌های ظاهری استنباط کنیم که دیگران نیز درد را احساس می‌کنند.

اگر این فرض قابل توجیه است که دیگر انسان‌ها مانند ما درد را احساس می‌کنند آیا هیچ شعوری هست ] که بپرسد[ چرا یک استنتاج مشابه و قابل توجیه در مورد دیگر حیوانات ]در مسئله احساس درد کشیدن [وجود نداشته باشد؟

تقریبان تمام نشانه‌های ظاهری‌یی که ما را به‌سوی استنباط وجود درد در انسان‌های دیگر سوق می‌دهد در موجودات دیگر نیز دیده می‌شود، به‌خصوص گونه‌های نزدیک به ما نظیر گونه‌های پستانداران و پرندگان. علائم رفتاری مانند به خود پیچیدن، تغییرات چهره، ناله، فریاد و یا اشکال دیگری که می‌خواهد از درد بیشتر رهایی یابد، ظاهری پر از درد همراه انتظاری ] شکنجهوار[ از تکرار آن] را به ما نشان می‌دهد [،] و حالت‌های گوناگون ظاهری دیگر که می‌توان از آن‌ها نام برد که به ما نشان می‌دهد حیوانات نیز درد را حس می‌کنند[. علاوه بر این ما میدانیم که حیوانات دارای سیستم عصبی بسیاری مشابهی به مانند ما هستند که واکنش‌های فیزیولوژیکی مانند ما از خود بروز می‌دهند. وقتی‌که حیوان در شرایطی که ما درد می‌کشیم قرار می‌گیرد]علائم فیزیولوژیکی حیوان در واکنش به درد به این ترتیب است[: افزایش اولیه فشارخون، گشادشدن مردمک چشم، تعریق، افزایش ضربان قلب و اگر محرک ادامه‌دار باشد کاهش فشارخون را شاهد خواهیم بود. اگرچه انسان دارای یک قشر مغزی[2] پیشرفته‌تر از سایر حیوانات است و وظیفه این بخش از مغز در رابطه با وظایفی نظیر فکر کردن نسبت به انگیزه‌های عمومی، هیجانات و احساسات است. این انگیزه‌ها، هیجانات و احساسات در مغز میانجی[3] واقع شده‌اند که این]بخش[در گونه‌هایی از حیوانات دیگر رشد یافته است، به‌ویژه در پستانداران و پرندگان.[4]



منتشر شده در شماره 316 هفته نامه سیمره،9 اردیبهشت 1394




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشکلات ما یا مشکلات عمومی کشور؟(بخش دوم)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1394/01/25-01:24 ب.ظ

برخی امور را عقل انسان می‌تواند بنا به تجربه بی آزماید مانند اینکه زباله ریختن خطاست، چند بار که در جوی آب زباله بریزید خواهید دید که چه وضعیت اسفناکی گرد آن جمع می‌شود پس عقلتان خواهد گفت که زباله را در جای خود باید گذاشت اما حتا اگر به سبب عقل این مسئله را نیاموخته‌ایم باید سراغ نقشی بزرگ‌تر و مهم‌تر در زندگی‌مان برویم که این امور عقلی را که به سبب تجربه به ما آموخته‌اند که رعایت بسیاری موضوعات منجر به نتایج عالی می‌شوند را به شهروندان «آموزش» دهد. نقش آموزش نباید کمرنگ شود، در تمام طول تحصیلم (و احتمالاً برای شما هم به همین‌گونه باشد) به یاد ندارم به‌صورت مداوم و جدی مباحثی آموزشی در مورد بهداشت و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی را تکمیل کرده باشیم و یا برایمان این مباحث جدی شود و یا جدی باشد، معلم بهداشت در سیستم آموزشی ما به نظر می‌آید کسی بود که حقوق می‌گیرد تا نوع آب خوردن، مو و ناخن ما را آن‌هم هرگاه که بخواهد چک کند و نه بیشتر، معلم پرورشی نیز به همین ترتیب، موضوعات درس انشا هم که هیچ‌گاه از موضوعات کلیشه‌ای فراتر نرفتند. هیچ‌گاه و یا شاید به نحوی تأسف‌بار کمتر از آن چیزی که باید در مورد مزیت و ضررهای آسیب‌رسانی به محیط‌زیست و خوب رانندگی کردن و مواردی ازاین‌دست خواندیم و یاد گرفتیم و اگر از جایی و کسی هم یاد گرفتیم که چنین بهتر است و نتایجی به عین بهتر به بار می‌آورد دو دسته شدیم، دسته اول آنان که به این وضعیت پایبند بودند و آموختند که باید چنان کرد تا نتایج خوب را دید که گویی امروز در جامعه ما در اقلیت‌اند و دسته دومی که این مسائل به طرق گوناگون با کمال تأسف برایشان از اهمیتی برخوردار نیست مانند آنان که به دلایلی قضیه را سرسری گرفتند و باری به هر جهت شدند و یا آنانی که شرایط زندگی‌شان تأثیر مخربی بر نوع رفتار اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی‌شان گذاشته است.

باری، اینکه سینما نمی‌رویم، اینکه کتاب کم می‌خوانیم، اینکه با محیط‌زیست نامهربانیم، اینکه برای دیگران مزاحمت ایجاد می‌کنیم، اینکه رانندگانی خوب نیستیم و مانند این‌ها ابداً مسائل ژنتیکی نیستند که بشود از آن‌ها این نتیجه را حاصل کرد که لرها چنین هستند و چنان نیستند. در وجودشان ژن کتاب‌خوانی نیست، ژن سینما رفتن نیست، ژن خوب رانندگی کردن نیست، ژن مهربانی با محیط‌زیست نیست و مثل این‌ها. خیر! ابداً این‌گونه نیست، اگر هیچ‌کدام از این کارها را خوب و به‌اندازه‌ای در خور و شایسته انجام نمی‌دهیم به آن علت است که وضعیت و شرایط عمومی کشور و نه فقط شهر ما وضعیت عادی ندارد. شما را برای یافتن پاسخی به پذیرش این ایده به خیل عظیمی از کتاب‌خوان‌ها، فیلم بین‌ها، موسیقی‌دان‌ها، همراهان محیط‌زیست در همین شهر ارجاع می‌دهم که مسائل اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را به‌سان یک وظیفه به نحوی احسن انجام می‌دهند. با این وجود خبر رسیدن تیراژ کتاب به 100 نسخه، خالی ماندن سالن‌های سینما، نامهربانی با محیط‌زیست، بد رانندگی کردن، ایجاد مزاحمت برای دیگران، دعواها و نزاع‌های خیابانی و مانند این‌ها فقط شامل شهر ما نمی‌شود، پیامی به گستره‌ی 80 میلیون ایرانی دارد و علت آن را باید در مسائل جدی دنبال کرد و نه سلسله بافتن از اینکه خرم‌آبادی و لر چنین است و چنان نیست و دیگران چنان‌اند و چنین نیستند!

امروز برای ما آن دست از مسائل الویت یافته‌اند تا وضعیت زندگی را در این شرایط غیرعادی توجیه‌پذیر سازند. در این شرایط است که غم نان بر غم فرهنگ الویت یافته است و خوراک بدن بر خوراک روح و مغز برتری یافته است به این شکل کلی که این غم فرهنگ و اخلاق به گوشه‌ای ناپیدا در حال هزیمت است، با این وجود شاید نتوان در شرایط عادی هم بر کسی خُرده گرفت که چرا غم نان را بر غم کتاب خواندن ترجیح داده است، اما مسائلی ازاین‌دست که بر اخلاق، اجتماع و فرهنگ فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارند مسائلی نیستند که بتوان از آن‌ها به‌سادگی عبور کرد و باید مورد واکاوی قرار گیرند که چرا این‌گونه شده است. البته این را هم نمی‌شود کتمان کرد که کسانی هستند و همچنان بر این توجهات فرهنگی و اخلاقی دست می‌گذارند و می‌خواهند جامعه را به آن سمت سوق دهند، اما شرایط از آنجا به آن سمت نمی‌رود چرا که ما در شرایط عادی به سر نمی‌بریم. شاید باید گفت که آنگاه می‌شود برای کتاب خواندن، سینما رفتن، احترام به محیط‌زیست و ازاین‌دست از مردمان ایران‌زمین انتظار داشت که آن‌ها در شرایط عادی باشند وگرنه به نظر می‌رسد همان 100 نسخه تیراژ کتاب مثال و نمونه‌ای خوب از این است که کوشش در شرایط غیرعادی کمی به ناامیدی کشیده می‌شود.

پس می‌شود نتیجه گرفت که اولاً این مشکلات عمومی کشورمان است و فقط دامن‌گیر ما نیست و ثانیاً یافتن راه‌حل‌ها برای عادی‌سازی شرایط کشور امروز باید الویت باشد. آنگاه می‌شود مقایسه‌ای حتی دقیق‌تر داشت، اگر این مقایسه امروز در شرایط غیرعادی صورت پذیرفته است و فهمیده‌ایم وضعیت کلی نامناسب است، آنگاه مقایسه‌ای دیگر در شرایط درست و عادی به ما خواهد گفت که کجای این جهان ایستاده‌ایم. به نظر می‌رسد مقایسه در آن شرایط عادی جز کاملی از حقیقت را پیش روی ما خواهد گذاشت که چه هستیم؟ و که هستیم؟ آینده‌ای که باید به شکلی دقیق مورد واکاوی و تجزیه‌وتحلیل دقیق قرار گیرد و حاصل این واکاوی‌ها عملی شود وگرنه تا هست چنین خواهد بود و خواهد ماند.


*منتشر شده در شماره 314 هفته نامه سیمره،25 فروردین 1394



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشکلات ما یا مشکلات عمومی کشور؟(بخش اول)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1394/01/25-01:22 ب.ظ

متنی که در پی می‌خوانید روایتی از داستانی است که به احتمال زیاد شما نیز بسیار آن را شنیده‌اید و هریک به نحوی تجربه‌ای شخصی از این روایت دارید. یا علیه این روایت هستید یا همراه با آن. نوشتاری را که در پی می‌خوانید پاسخی به داستان‌سرایی‌های یک‌طرفه‌ای است که بی‌هیچ عمق و ژرف‌نگری در مسائل و صرفاً به دلایل احساسی و بعضاً لجوجانه این روزها بسیار بیان می‌شود.

حتماً و تاکنون این جملاتی که خواهید خواند را شنیده و یا به گوشتان خورده است، در تاکسی، در صف نانوایی، در کلاس درس، به هنگام صحبت با یک دوست و یا به‌طور اتفاقی به هنگام پیاده‌روی، «کجا توی فلان شهر اینطوریه، فقط اینجا افتضاحه!»، «من فلان شهر که بودم اصلاً اونا این‌طوری نبودن فقط ما این‌طوری هستیم»، «همه جای ایران خوب رانندگی می‌کنند جز ما»، «ما اصلاً سینما نمیریم، بقیه شهرها همه سینما میرن»، «ما لرا فلان و بهمانیم (منفی) و بقیه ایران فلان بهمان (مثبت)» و جملاتی ازاین‌دست که با اندک دست‌کاری می‌توان شمار زیادی از آن‌ها را ردیف کرد که بسیار از زبان شهروندان خرم‌آباد و اهالی قوم لر بیان می‌شود صدق چنین گفته‌هایی را چگونه می‌توان ثابت کرد؟ به چه شکل می‌توان نشان داد که این فقط ماییم که این‌گونه هستیم و دیگران نیستند؟ تفاوتی در سطح سواد، طبقه اجتماعی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی افراد گوینده ندارد، چه بسیار باسوادانی که به همین منوال لیستی از همین جملات را ردیف می‌کنند و چه بسیار کم‌سوادان و بی‌سوادانی که همین جملات را به زبان می‌آورند. بعضاً کارکرد این جملات به نحوی گسترش‌یافته است که خود نیز باور کرده‌ایم که مصادیق همین جملاتیم.

هرکدام از ما به احتمال فراوان تجاربی شخصی از این رویداد داریم. بسیاری از این افراد به سبب لجاجتی که در بحث دارند در مقابل استدلالی که می‌گوید این‌ها «مشکلات عمومی کشور» است و الزاماً خط و ربطی به خرم‌آباد و قوم لر ندارد، راه به ناکجا می‌برند و برای دلایل خود سلسله می‌بافند. من هم چنان شما تجربه‌ای شخصی از همین مسئله دارم که عامل همین نوشتار گشته است. روزها پیش که برای یادگیری زبان انگلیسی به یکی از آموزشگاه‌های زبان می‌رفتم، آموزگاری میان‌سال داشتیم، اگر بگویم هر جلسه همین جملات بالا را به زبان می‌آورد سخنی به گزافه نگفته‌ام.آن آموزگار عزیز تلاش می‌کرد به نحوی خود را نسبت به تمام مشکلات آگاه نشان دهد، حقیقتاً تلاشی در خور و شایسته بود حداقل از این بابت که بخشی از مشکلات را می‌شناخت، اما چنانچه پیش‌تر گفتم ایشآن‌هم سلسله می‌بافت. آن زمانی که بالاخره طاقتم در برابر صحبت‌های ایشان طاق شد و زبان به پاسخ گشودم و چند مقایسه کردم تا نشان دهم این مباحث فقط شامل ما نمی‌شود، البته اگر کسی حالا خُرده نگیرد که نه همه بد هستند و ما فقط خوبیم، (چرا که ایشان اصرار عجیبی بر این داشت که دقیقاً فقط شامل ما می‌شود)، ایشان در کمال تعجب فرمودند «در این امور مقایسه نباید کرد!». زمانی که ایشان نفس مقایسه را زیر سؤال بردند و مقایسه را در این‌گونه موارد برای یافتن پاسخ امری بیهوده تلقی کردند، از خود پرسیدم پس چگونه می‌شود فهمید ما در کجای این دنیا ایستاده‌ایم؟ چه هستیم؟ که هستیم؟ چه باید باشیم؟ چه نباید باشیم؟ چه می‌توانیم باشیم؟

اگر کتاب نخریدن، سینما نرفتن، بد رانندگی کردن، ایجاد مزاحمت برای دیگران، نامهربانی با محیط‌زیست و از این قبیل فقط شامل ما می‌شود، پس اولاً اگر چنین است این استدلال که می‌گوید فقط ما هستیم که در شرایط بحرانی هستیم زمانی به‌واقع نزدیک است که بگوییم خرم‌آباد تنها شهر روی کره زمین و قوم لر تنها قوم روی کره خاکی است اما با رجوعی به نقشه می‌بینیم که ما تنها شهر روی کره خاکی نیستیم و همین ما را به دلیل دوم که در پی می‌آید سوق می‌دهد و ثانیاً اگر مقایسه در این امور امری خطا و پذیرفتنی نیست پس چگونه و به چه نحو آن آموزگار عزیز و دوستانی ازاین‌دست فهمیده‌اند که با بدترینیم و دیگران خوب‌ترین؟ آیا غیر از این است که با مقایسه می‌شود این را فهمید که دیگرانی وجود دارند که خوب‌تر از ما هستند و ما این خوب‌تر بودن را به سبب مقایسه فهمیده‌ایم.

مضاف بر این، بحث صرفاً بر سر اموری بود و هست که فی‌نفسه خوب قلمداد می‌شوند، مانند رفتار خوب با محیط‌زیست و یا خوب رانندگی کردن و نه بحث در مورد اموری که ممکن است از فرهنگی به فرهنگ دیگر از جامعه‌ای سنتی به جامعه‌ای متجدد تفاوت‌هایی داشته باشد و مباحث و مسائل فلسفی و فرهنگی را پیش بکشد. این هم بماند که چه کتابی خوب است که خوانده شود، چه فیلمی خوب است که دیده شود و مسائلی ازاین‌دست که در این نوشتار جای بحثش نیست. بحث آنجاست که نشان دهیم که آیا این فقط ماییم که در این‌گونه موارد اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی مشکل ‌داریم؟ ضعف این استدلال که فقط خود را می‌بیند چیست؟ چرا باید طیف گسترده‌تری را نشان دهیم تا بگوییم و بفهمیم مشکلات از کجا ناشی می‌شود؟ و برای حلش چه کاری باید صورت پذیرد؟

بله می‌پذیریم که ما کمتر کتاب می‌خوانیم، کمتر به سینما می‌رویم، رانندگانی خوب نیستیم و البته مراقبت از محیط‌زیستمآن‌هم کمی اوضاعی نامناسب دارد؛ اما با این وجود اگر نتوان مقایسه کرد آیا می‌توان فهمید این فقط ماییم که مشکل‌داریم؟ اگر آن آموزگار عزیز و دوستانی مانند او مقایسه‌ای ساده انجام دهند آیا ضعف استدلال خود را نخواهند یافت؟ و از سلسله بافتن دست نخواهند کشید؟ البته اگر بخواهند لجاجت خود را کنار بگذارند! نگاهی به سرانه مطالعه کشور، بلیت‌های فروخته‌شده سینماهای کشور، تیراژ کتاب‌ها، وضعیت بغرنج محیط‌زیست کشور، اوضاع اسفناک رانندگی در کشور، مشاجرات هرروزه‌مان در خیابان‌های شهرهای کشور و مانند این چه چیزی به ما می‌گوید؟ آیا پاسخ این نیست که ما هم جزیی از این زنجیره معیوبیم که در شرایطی غیرعادی، بعضاً رفتارهای غیرعادی از خود بروز داده‌ایم؟

خیلی ساده شما را به رسانه‌های عمومی کشور ارجاع می‌دهم، به صداوسیما، به روزنامه‌ها و مجلات و به شبکه‌های اجتماعی و مانند این‌ها، چه پیام‌های اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر از همه جلب‌توجه می‌کند؟ کدام پیام‌ها بیشتر صادر می‌شود؟ بیشتر به کدام کارها تشویق می‌شویم؟ به‌طور خاص‌تر، سرانه مطالعه خرم‌آبادی‌ها کم است؟ یا کلاً سرانه مطالعه ایرانی‌ها کم است؟ آیا فقط خرم‌آبادی‌ها هستند که بد رانندگی می‌کنند؟ یا سختی رانندگی در ایران است که مثال‌زدنی است؟ آیا این فقط خرم‌آبادی‌ها هستند که با محیط‌زیست نامهربان‌اند و یا جامعه‌ی ایرانی است که با محیط‌زیستش نامهربان است؟ آیا فقط صندلی‌های سالن‌های سینمای خرم‌آباد است که خالی است؟ یا سینمای ایران است که به‌طورکلی در جذب مخاطب مشکل دارد؟ و یا آیا سالن‌های شهرهای دیگر هم خالی است؟ اگر هنوز ابهامی هست پس سؤال‌های عینی‌تر می‌پرسم، آیا تابه‌حال در مورد فکر چاره برای حل معضل فروش کم فیلم‌های سینمایی را نشنیده‌ایم؟ اگر خرم‌آبادی‌ها سینما رو نیستند، آیا شهرهای دیگر سینما رو هستند؟ اساساً چرا ما و شهروندان شهرهای دیگر سینما نمی‌رویم و یا کمتر می‌رویم؟ در مورد کتاب‌خوانی هم به همین منوال و همین پرسش‌ها، آیا تابه‌حال نشنیده‌اید از آن مربی، خبرنگار و یا آن فرد مسافری که به ایران آمده است و سخت‌ترین کار در دنیا را رانندگی در ایران بیان کرده است؟ آیا ندیده‌ایم در ورزشگاه‌های کشور چه وضعیتی حاکم است؟ اگر فقط محیط ورزشگاه‌های ما است که مشکل دارد اولاً که ما سال‌هاست از داشتن تیمی ورزشی در مسابقات مهم کشوری محرومیم و توانایی قضاوتی دقیق را نداریم و اما ثانیاً در همان چند مورد کم مانند حضور گهر در لیگ برتر فوتبال وضعیت فرهنگی خود را علی‌رغم تمام محدودیت‌ها به شکل شایسته‌ای خوب نمایش دادیم و ثالثاً از وضعیت ورزشگاه آن شهری که در مثال‌ها شهری متمدن و بافرهنگ قلمداد می‌شود اما فنسهای حائل میان تماشاگران و زمین مسابقه به دلایلی نظیر سنگ پراکنیهای تماشاگران به درون زمین به ارتفاع 15 متر قد کشیده بودند تا شاید بازیکنان را از سنگ‌های تماشاگران محافظت کنند چه بگوییم؟ چرا راه دور برویم همین نمونه آخر در جریان بازی‌های نیمه‌نهایی و نهایی مسابقات لیگ برتر والیبال، مثال‌های بی‌شمار محیط‌های ورزشی کم نیستند که می‌توانند لیست شوند تا به ما نشان دهند که آری این فقط ما نیستیم که مشکلات عدیده را در کنار خود داریم. به همین منوال برای محیط‌زیست هم همین پرسش‌ها صدق می‌کند، اگر این فقط ماییم که با محیط‌زیست مشکل‌داریم پس چرا ساحل دریاهایمان کثیف و رنجور است؟ چرا جوی آب‌هایمان پر از زباله است؟ و چرا جنگل‌هایمان آلوده است؟ اگر دریا و جنگلمان آلوده است با استدلال آن آموزگار عزیز و دوستانی مشابه او فقط زمانی می‌شود گفت این ماییم که مشکل‌داریم که یا بگوییم دریا، کنار شهر ماست و یا بپذیریم تمام مردم ایران را خرم‌آبادی‌ها و لرها تشکیل داده‌اند. اگر این پیام‌ها که اخلاق شایسته و فرهنگ عالی را ترویج می‌دهند مخاطبی عام ندارد پس احتمالاً ما تنها انسان‌هایی هستیم که درون مرزهای ایران در حال زندگی هستیم، چرا که بنا به استدلال آن آموزگار عزیز و دوستانی از آن دست، اگر دیگرانی هم هستند به تام و تمام این موارد را رعایت می‌کنند و دست بر قضا این ماییم که بی‌مبالاتی می‌کنیم.

بسیار بدیهی می‌نماید و پر واضح است که تمام نکات اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی صادره مخاطبی عام‌تر از شهروندان خرم‌آبادی و قوم لر را شامل می‌شود و گستره‌ای کشوری را شامل می‌شوند. رویدادهایی که بر آن‌ها بحث رفت، رویدادهایی هستند که خود معلول علت‌هایی هستند که به شکلی ساده از عوامل آموزشی تا اقتصادی را شامل می‌شوند و از آن‌ها ریشه می‌گیرند.


*منتشر شده در شماره 314 هفته نامه سیمره،25 فروردین 1394
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبح شکیبایی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/01/24-04:37 ب.ظ

غزلی تازه از استاد حمید ایزدپناه با نام «صبح شکیبایی»

دیدی آن ماه رخ بزم  دل‌آرایی ما              شوخ نازک  نگهی  ، بادل هرجایی ما

جلوه‌ای کرد و به صد خیل خیالم بکشید               خود ندانم چه کند با من و  شیدایی  ما

تا که بر نقش دل‌انگیز خیالش  چه رود؟           کوس  رسوایی ما  یا که دل‌آرایی ما

گریه بر شانه او رامش  افسونی  شب            هم‌نوای نفسش     صبح  شکیبایی ما

با بهاران، ز من و دیده اشک افروزی            چشم    او آینه‌دار  غم   رسوایی   ما

به  تماشاگه خورشیدسواران دیدی            شوخ‌چشمی  بنشستی   به   تماشایی   ما

تشنه‌کامان  به بازار هوس تا چه  کنند             دل    دریایی  او با لب    سودایی  ما

غم نوایی  ز نگاهش، غمم از دل ببرد      تا که پرسد ز «صفا» قصه   تنهایی ما

پاریس فروردین هزار و سیصد و نود چهار

 




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادی از مرحوم محسن خشخاشی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1393/09/5-03:15 ب.ظ

گاهی کسی و یا کسانی را می‌بینی و با خود می‌گویی این یکبار یا این چند بار آخرین باری بود که از حال و روز آن کس و کسان آگاهی خواهی یافت و بعد از این دیگر کی و کجا ما به هم برسیم؟ و یا به چه حال از یکدیگر خبر بگیریم؟ ایام که می‌گذرند خطای فکر پیشین خود را چنان نمایان می‌کند که باورش آدمی را متحیر خواهد کرد.
از جملهٔ این کس و کسان می‌شود معلمان و اساتید دوران تحصیل را به مثل آورد که اگر از آخرین روزی که از کلاس خارج می‌شوی احتمال دیدن او را و خبر گرفتن از حال و احوال یکدیگر را، آن هم وقتی در دو شهر متفاوت زندگی می‌کنید سخت می‌کند. حال بماند که روزگاری است که از حال همسایه خود سخت آگاه می‌شویم چه رسد به آنکه استادی که ۱۲-۱۳ جلسه با او روزگار را گذرانده‌ای.
ترم اول کاردانی کامپیو‌تر خود را در دانشگاه آزاد واحد بروجرد می‌گذراندم و درسی به نام «فیزیک پیش دانشگاهی» را به عنوان یکی از چند واحد دروس جبرانی در برگه انتخاب واحد خود می‌دیدم. بهمن ۱۳۸۵ بود. وقتی نام استاد فیزیک پیش دانشگاهی را به دیگران می‌گفتم تا از وضعیت سخت گیری و آسان گیری او، چنان که هر دانشجویی دیگر در این روز‌ها به دنبال اساتید سهل گیر می‌گیردد (متاسفانه!)، اطلاعی بیابم همگی بر سخت گیری او صحه می‌گذاشتند و چه افسانه‌ها که از امتحان میان ترم و پایان ترم «محسن خشخاشی» نمی‌ساختند!
با این ترس که حاصل شنیدن این افسانه‌ها بود پای در کلاس گذاشتم و مثل همیشه جایی در میانه‌های کلاس برای خود یافتم، استاد وارد شد، انسان متینی بود، در‌‌ همان کلام اول می‌شد این را فهمید، به دقت کلام می‌گفت و همه چیزش مرتب و منظم بود و طبق برنامه، به طور اخص استفاده از رنگهای متفاوت و خط کش و پرگار و... برای حل مسائل فیزیک تا قضایا و مسائل بیشتر و بهتر فهم شوند و نیز صورتی خوش داشته باشند که همهٔ این‌ها نشان از صبر و حوصله «محسن خشخاشی» داشت. درس را شروع که کرد خوش خطی او هم جلوه خاصی بر تخته کلاس داشت، تلاش برای فهم مسائل نسبتا ساده و سخت در کلاس به دانشجویانی که فقط کافی بود به آن‌ها بگویی «ف» تا از خوف «فیزیک» روز‌ها و شب‌ها را بر خود حرام کنند.
هرچه به پیش رفتیم، در متانت و مهربانی‌اش بیشتر جلوه می‌کرد و خلاف آن افسانه بافی‌ها بر من صادق شد و امتحان پایان ترم هم که گرفته شد، این بنده کمترین با خُرده تلاشی ۱۸.۵ گرفتم که بسیار از نمره و آن امتحان سخت (!) رضایت خاطر داشتم و دارم. راستش را بخواهید گاهی که فکر می‌کنم تا ببینم از کدام امتحان خود رضایت خاطر دارم و از کدام حضور خود در کلاس درس استاد راضی هستم، آن سه ماه حضور در کلاس «مرحوم محسن خشخاشی» یکی از‌‌ همان هاست. (شاید بگوید حالا که او دیگر در بین ما نیست چرا این‌ها را می‌گویی؟ اما خود متاسفانه آدم باید دنبال بهانه‌ای برای خاطره‌ای باشد، حال افسوس که بهانه از مرگ استادی عزیز است.)
شاید سر و کله زدن با چند جوان ۱۷-۱۸ ساله بسیار سخت باشد و حفظ آرامش آن هم برای درسی که پر واضح است که دانشجویان علاقه‌ای به مباحثش ندارند، اما آن استاد عزیز چنان مسائل را توضیح می‌داد که با خُرده دل دادنی به درس می‌شد همه چیز را خوب فهمید. او تلاش می‌کرد و کوشش نافرجام نبود، حداقل این را می‌توانم در مورد شخص خودم بگویم که صدق دارد.
حال روزگار می‌گذرد و یکباره سایت‌ها را زیر و رو می‌کنی و از میان اخبار مذاکرات وین و دربی تهران و و و یک خبر در همین حوالی ما چشمت را می‌گیرد، دانش آموزی در بروجرد معلم خود را در کلاس درس کشت! تی‌تر خبر آنقدر شوک آور است که در حین معطل ماندن برای بارگذاری صفحه خبر (آن هم با این سرعت لاکپشتی-حلزونی اینترنت کشور عزیزمان) فکر و خیالات از هر سو هجوم می‌آورند که آخر چگونه می‌شود در کلاس درس این اتفاق ناگوار افتاده باشد، خطوط خبر را یکی پس از دیگری می‌خوانم و به نام معلم می‌رسم «محسن خشخاشی»! چند لحظه مکث که شاید اشتباه خوانده باشم، شاید او نباشد، بهتر است منتظر بمانم تا تصویری از او منتشر شود که بر اشتباه خود پی ببرم (پنهان نمی‌کنم که اگر حتی معلمی دیگر بود همینقدر افسوس و تاثر در وجود من مستولی می‌شد ولیکن حتما این حق را به بنده و شاید دیگر شاگردان او می‌دهید که عاطفه آدمی در مورد کسانی که می‌شناسی کمی بر میزان تاثر و بهت و حیرت بیافزاید). با همین خوش خیالی‌ها که او نیست زمان می‌گذرد و اندک زمانی بعد‌تر تصویر منتشر می‌شود و در کمال حیرت می‌بینم که نه! خودِ خودِ خودش است.
این سخت است که از معلم و استادی عزیز چنان بی‌خبر بمانی ولی باور این مطلب سخت‌تر است که چنین از مرگ او آگاهی بیابی. روحش شاد.


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزاداری دیگران، آزادی ما -آیین گِل مالی لرستان،خَرهَ-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/08/9-01:26 ب.ظ

حتما به سمع و نظر مبارکتان تا کنون رسیده است که ما لر‌ها در روزهای تاسوعا و عاشورا مراسمی داریم و برخی که علاقه مندند و یا برخی دیگر که نذری دارند، در این ایام خود را به گِل می‌افکنند. مراسم ریشه‌ای تاریخی دارد که مردمان این مرز و بوم به افسانه سوگ سیاوش رجوع می‌کنند، سیاوش خود را به گِل افکند و به آتش وارد شد. حال پس از اسلام آوردن مردمان این دیار و پس از شهادت امام سوم شیعیان یعنی امام حسین سوگواران او خود را به گِل می‌افکنند. البته این نوع عزاداری خاص تاسوعا و عاشورا نیست، بسیاری مردان و زنانی که در سوگ از دست دادن عزیزشان هستند خود را به گل می‌افکنند و یا بر شانه‌ها و سر‌هاشان گِل می‌ماملند. به هر روی تمام این‌ها کنار یکدیگر نشان می‌دهد چنین کاری ریشه در باورهای غیرمذهبی-ملی و قومی- و البته پس آن مذهبی، هردو در کنار یکدیگر دارد.
باری، آنچه کنون مسئله است این داستان است، که هربار با شروع ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین برخی با به تصویر کشیدن مراسم گِل مالی سعی در نشان دادن و تزریق و ترویج این فکر را دارند که «با چنین مردمان احمقی زندگی می‌کنیم»، و یا این مسئله را بیان می‌کنند که «تا اوضاع چنین است هیچگاه و هیچوقت راهی به سوی پیشرفت نخواهیم برد»، بماند که هند و ژاپن و چین با حفاظ بسیاری سنتهای خود دروازه‌های پیشرفت را یکی پس از دیگری درنوردیده‌اند، و یا از این جز مسائل را به ترتیب بیان می‌کنند تا بگویند خود فرهیخته و دیگران در مرتبهٔ پایینی از فهم و شعور و البته فرهنگ قرار دارند و تا چنین است اوضاع ما بهبودی نخواهد یافت.
هر مراسمی در هر گوشه‌ای از این دنیا به قصد و نیتی و برگرفته از اتفاقی است، این قابل کتمان نیست، اما اینجا مسئلهٔ «آزادی» بیان می‌شود. مراسمی در لرستان برگزار می‌شود، عده‌ای خود را به گِل می‌افکنند بدون اینکه به من صدمه‌ای وارد شود و یا آزادی فردی من تهدید شود، بیان آزادی از سوی فیلسوف بزرگ لیبرال استوارت میل به همین گونه بود. مادامی که به فردیت من آسیبی وارد نشود و استقلال فردی من آسیبی نبیند، دیگری در رفتار خود مختار است (البته این مختار بودن از نگاه استوارت میل سلسله مراتبی دارد و شامل هرچیزی نیست و نمی‌شود). میل می‌گوید انسان در امنیت و خودمختاری دارای استقلال است و یا آزادی را با چنین سلسله مراتبی تعریف می‌کند، و امنیت را مسئله اساسی‌تر از فردیت و خودمختاری، در آزادی آدمی می‌داند. این احتمال بالاست که آنکس که در هر لحظه‌ای قدرتی بیشتر از ما داشته باشد بخواهد بر ما اعمال قدرت کند و امنیت ما را به خطر بیفکند، پس باید امنیت ما تامین شود. در آیین گِل مالی، چنین است کسی به اجبار مرا در گِل نمی‌افکند، هرچند چنان بند دیگر شرایط آزادی یعنی خودمختاری که خود شامل آزادی بیان می‌شد این حق را دارد که مرا تشویق به انجام کاری کند اما مجبور نه! (می‌پذیرم که از مجاری دولتی برای چنین مراسمی مدام تبلیغ می‌شود اما با این وجود باز هم اجباری در کار-به طور اخص مراسم گِل مالی عاشورا- نیست).
با این اوصاف و تفاسیر چگونه است که کسی و یا کسانی دیگران را حقیر، کوچک، بی‌فرهنگ، عقب مانده و یا با سایر صفتهای منفی جلوه می‌دهند، در حالیکه آزادی و فردیت آنان کوچک‌ترین آسیبی ندیده است؟
شاید بپرسید، چنان که خود گفتی و در اندیشه استوارت میل جستجو کردی آنکس هم که چنین صفتهایی را به انسانهای دیگر نسبت می‌دهد این حق را دارد تا به بیان آنچه گمان می‌برد صحیح است بپردازد. این درست است که میل اینگونه بیان می‌دارد که باید فرد در آزادی گفتارش آزادانه پیش بیاید اما اگر نیک بنگریم چنین گفته‌های سعی در «اجبار به عملی» دارند، یعنی آنان شما را به صفتی موصوف می‌کنند و از آن بین این نیت را دارند تا از طریق آن صفات شما دیگر آن عمل را انجام ندهید در حالیکه این کار آزادی آن کسی و یا کسان را تهدید و محدود نکرده است. این اجبار چنین است که ۱. امینت شما را به مخاطره می‌اندازد، یعنی با یک اعمال قدرت شما دیگر این حق را ندارید تا مراسمی را که تهدیدگر آزادی شما نیست را برگزار کنید و از سوی دیگر ۲. پس از آنکه امنیت شما تهدید گشت و به دایره‌ای کوچک تنگ گشت که شما را در حال پاییدن است و شما را بر حذر از کاری می‌دارد، متن دوم آزادی یعنی خودمختاری شما نیز از میان رفته است، اینجا دیگر شما حق انتخابی ندارید و انسانی که حق انتخاب ندارد دیگر آزاد نیست. حال اساسا باید جلوی مراسمی که تهدیدگر و تحدیدگر آزادی دیگری نیست گرفته شود و یا به دیدهٔ حقارت آن هم برای منظوری نگریسته شود؟ به گمان من پاسخ قطعا منفی است.
باری، دیدم و شنیدیم که هر مسئله‌ای و هر مراسمی که تهدیدگر آزادی فردی دیگر نیست می‌تواند در بتن و متن جامعه حضور داشته باشد، شما حق دارید علیه آن مراسم تبلیغ کنید، اما حق ندارید علیه آزادی دیگری با به شورش کشیدن جو و فضا و شکلی دیگر نشان دادن انسان‌ها دست به کار و عملی بزنید.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست، که میل باور دارد (و دارم) که بیان یک مسئله در متن جامعه کمک خواهد کرد تا شما بدانید فکرتان درست است و یا غلط (البته حالت سومی هم میل می‌شمارد که ۵۰-۵۰ است)، با این وجود، این مراسم و آیین در طول سده‌ها و سال‌ها همچنان پابرجا بوده است، کسانی که مراسم را برگزار می‌کنند و در گِل می‌افتند گمان دارند که این سوگواری مناسب حال شهادت امام حسین است، نشانه‌ای از غلط بودن این فکر (غیر از آن صفتهای موهوم) بیان نشده است، در نتیجه مراسمی که نه آزادی ما را تهدید و تحدید می‌کند و نه جلوه‌ای از غلط بودن چنین سوگواری در دست است چرا باید به دیده حقارت از سوی کسی و یا کسانی نمایان شود؟ کسی و کسانی که خود اغلب با دیدن مراسم گاوبازی و گوجه پراکنی اسپانیایی‌ها و یا برگزاری مراسم هالوین و یا با مراسم فوتبال در گِل بریتانیایی‌ها به وجد می‌آیند حال آنکه برای سوگ کسی که عزیز است در ذهن مردمانی چنین فریاد وامصیبتا سر می‌دهند!


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شماره 18 وزین‌نامه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/06/28-01:19 ب.ظ

وزین نامه، ماهنامه شبکه‌های اجتماعی، شماره 18-206 صفحه منتشر شد
لینک دانلود در مدیافایر: https://www.mediafire.com/?d8e7hspdf9nolwj

{برای دانلود لینک را باز کنید و سپس دکمه دانلود را در بالای صفحه فشار دهید}

1.اگر توانایی ترجمه دارید و میتوانید به ما کمک کنید لطفا با ما ارتباط برقرار کنید.
vazinname@aol.com

2.نوشته های شما را در زمینه های:
فیلم،موسیقی،ادبیات،داستان،اندیشه،ورزش،محیط زیست (تالیف و ترجمه) میپذیریم

3.پیج فیسبوک ما را لایک و به دوستان خود هم معرفی کنید

facebook.com/vazin.nameh

وزین نامه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیش‌شماره 17 وزین‌نامه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/05/17-03:56 ب.ظ

لینک دانلود در مدیافایر:http://www.mediafire.com/view/w4awodsc31kbkge/no.17.pdf 
{برای دانلود لینک را باز کنید و سپس دکمه دانلود را در بالای صفحه فشار دهید}

1.اگر توانایی ترجمه دارید و میتوانید به ما کمک کنید لطفا با ما ارتباط برقرار کنید.
vazinname@aol.com

2.نوشته های شما را در زمینه های:
فیلم،موسیقی،ادبیات،داستان،اندیشه،ورزش،محیط زیست (تالیف و ترجمه) میپذیریم

3.پیج فیسبوک ما را لایک و به دوستان خود هم معرفی کنید
facebook.com/vazin.nameh




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات سفر با ریچارد فرای

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1393/03/3-02:03 ب.ظ

لرستان بودیم و به قلعه فلک الافلاک رسیدیم.در آن موزه مردم شناسی درست کرده بودند که خیلی عالی بود.فرای کلی خوشش آمد و بعد هم یک کلاه و کت تننش کردیم و ازش عکس گرفتیم.در آن هوای گرم و از بالای تپه،لرستان زیر پای ما بود.فرای در هوای بادی و گرم بسیار خوشنود بود که دوباره آنجا را میدید.:.7-نگار دلش برای ایران و نه تهران تنگ شده بود.راست میگفت که همه ایران را باید دید،البته فقط ایرج افشار این کار را کرده است و هنوز هم میگوید کلی جا هست که باید دید.

{تورج دریایی-استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا-مهرنامه 35،صفحه 35}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای شهرم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1393/01/14-12:46 ب.ظ

چهار نهال بلوطی که دیروز در یکسالگی‌شان به طبیعت خرم‌آباد تقدیم کردم.




نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چند نکته زیست محیطی برای سیزده به در

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-02:09 ب.ظ

1.لطفا تنه ی درختان رو نشکنید برای درست کردن آتیش،حتی اگر تنه ی درخت خشک شده باشه،چرا؟مثلا دامنه ی زاگرس سنجابها توی این تنه های خشک معمولا غذاهاشونو جمع میکنند برای فصل سرما!
2.برای درست کردن آتیش سعی کنید از سطح زمین هیزم جمع کنید!
3.زباله نریزید!
4.اگر پوست میوه داشته باشید،و جایی که سیزده به در رو میگذرونید محل عبور حیوانات هست،میتونید پوست میوه ها رو پای درختی بگذارید و خاک روی اونها بریزید،حیوانات اونها رو پیدا میکنند و میخورن!اگرم نه پوست میوه مشکلی برای طبیعت ایجاد نمیکنه!
5.کیسه زباله فراموش نشه!زباله ها رو حتما سعی کنید جایی بگذارید که امکان جمع آوری اون توسط منابع طبیعی باشه!
6.آتش رو کنار درخت درست نکنید!حداقل با فاصله دو متری از درخت!و اگر منابع طبیعی بین درختان رو شخم زده در اون مکان شخم زده آتش درست کنید!
7.دوستان زاگرس نشین،اگر بلوطی دیدند کف زمین،با کندن یک چاله 5 سانتی اون رو به زیر خاک ببرند!حتما و انشالا جوانه میزنه!
8.سبزه هاتون رو در آب روان رها نکنید،و اونها رو در زمین نکارید!اگر سر راهتون روستایی هست به روستاییان تحویل بدید شاید به دام‌هاشون بدن!
9.اگر کنار رودخونه هستید لطفا ظرفهاتون رو با آب رودخونه تمیز نکنید!و پسماندهای غذاییتون رو کنار رودخونه نریزید!

{ممنون-سیزده به در خوبی داشته باشید}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قطع درختان خیابان‌های خرم‌آباد همچنان ادامه دارد...

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-01:13 ب.ظ



نوع مطلب : خبری  عکس  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک چنار مُرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1392/12/22-08:52 ب.ظ

آقای شهردار!
وقتی زورتان نمی‎رسد پیاده‌رو را تعریض کنید، زورتان به درخت چنارِ زبان بسته می‌رسد!
خیابان شهدای خرم‌آباد یک چنارش را از دست، این یعنی سایه‌ای کمتر در تونل سایه‌های چنار خیابان شهدا!



نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمرغ به خرم‌آباد پرواز کرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1392/11/23-02:38 ب.ظ

تبریک به پژمان نعمت‌پور عزیز بابت دریافت سیمرغ بهترین تحقیق و پژوهش مستند از جشنواره سی و دوم فیلم فجر.

نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمرغ به خرم آباد سفر کرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/11/22-09:56 ب.ظ

تبریک به غلامرضا نعمت پور عزیز برای دریافت سیمرغ بهترین تحقیق و پژوهش جشنواره فیلم فجر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تبریک

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/11/22-09:03 ب.ظ

تبریک به همشهری عزیزم غلامرضا (پژمان)  نعمت پور برای دریافت جایزه مستند جشنواره فیلم فجر.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطفا این تصویر را به اشتراک بگذارید

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/11/20-03:23 ب.ظ

سمندر لرستان


نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پِیل اِشکسهَ با دلِ شکسته

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1392/11/7-01:56 ب.ظ

مطلبم در مجله مهر(لینک)


داستان هر سرزمینی این است که آن را به نمادی بشناسند. گاهی ابنیه تاریخی، گاهی طبیعتش، گاهی چهره ادبی‌اش، گاهی موسیقی‌اش، گاهی.... گاهی هم از همه این‌ها معجونی جمع می‌شود و سرزمینی را به چند بُعد می‌شناسند. حس ناسیونالیستی در من غلیان نکرده است اینکه بگویم شهر و دیارم را می‌شود با معجونی از همهٔ آنچه ممکن است شناخت.

نه کسی یادش نیست و یا نمی‌خواهد به یاد بیاورد که این گوشه از این خاک برای رشد و توسعه چه دارد. گناه بهره برداری نکردن از این همه نعمت تقصیر کیست؟ حق بدهید اگر جایی دیگر همهٔ این نعمات را داشت یحتمل امروز در اوضاعی سیر می‌کرد که دیگران به آن غبطه بخورند، ولیکن ما همچنان بر جای خود ایستاده‌ایم.
نمی‌خواهم گناه را گردن کسی به طور مشخص بیندازم، اما این همه گذشت و ما دنبال راهی برای توسعه گشتیم و اما از حال و داشته‌هایمان غافل ماندیم. یکی از همین هزاران چیز که می‌شد عامل توسعه شود، پیل اِشکسهَ (پل شکسته، پل شاهپوری) واقع در جنوب شرقی خرم آباد است. پل تاریخی ما قدمتش می‌رسد به سلسله ساسانیان، نمی‌خواهم درس تاریخ بدهم تا از اهمیت موضوع آگاه شوید ولی چه شهرهایی که با داشتن یک پل شهره خاص و عام شده‌اند و اما اینجا را که پایتخت پل های تاریخی نامیده‌اند هیچ بهره از آنچه که دارد بهره نبرده است.
در سه سفر استانی دولت های نهم و دهم ،669 مصوبه تصویب شد که یکی از این مصوبات ثبت جهانی نزدیک به 100 پل تاریخی لرستان بود. با گذشت سال‌ها خبری از آن مصوبه نیست و مثل اکثر مصوبات دیگر شاهدی نیست که گواهی دهد کاری در حال رخ دادن است.
پیل اِشکِسهَ ما نمی‌دانم اگر در گوشه‌ای دیگر از این کره خاکی می‌بود اوضاع و روزگارش به چه نحو بود. سال قبل که همراه جمعی از مردم خرم آباد برای پاکسازی محیط اطراف این ابنیه تاریخی در نزدیکی نوروز حضور داشتم غریبی این پل تاریخی را با وجود تمام احساس کردم. اوضاع محیط اطراف پل شکسته آنقدر وخیم بود که دو کامیون زباله به وسیله مردم از اطراف این پل جمع آوری شد. خود شرمنده‌ام که هرسال و نزدیکی نوروز به عنوان یک شهروند یادی از این پل می‌کنم ولیکن گناه ما کمتر از آن کسانی نیست که با اشاره‌ای توانایی این را دارند که وضعیت وخیم این پل را از این روزگار خارج کنند.
در حالی اطراف این پل پر از زباله بود، با نگاهی به محیط بِکر اطراف این پل به راحتی می‌توان وضعیتی مناسب را برای جذب سرمایه گذار، گردشگر و توریست فراهم کرد. نیک می‌دانم که مردمان دیارم چشم انتظار صنعت و کارخانه هستند تا از صدر آمار بیکاری به زیر بیایند ولیکن غفلت از آنچه که اطراف ماست برای رفع این معضل بسیار مهم است. چه بسیار جاهایی در این کرهٔ خاکی که فقط از صنعت گردشگری ارتزاق می‌کنند و اما فرصت اینجا به غفلت می‌گذرد.
بگذریم از اینکه آقای هرمز نصیری شهرداری پیشین برای این وضعیت وخیم برنامه‌ای عملی داشتند که شورای شهر تازه فرصت را از ایشان گرفت تا برسیم به وضعیت نامتناسب بازسازی و بهسازی پل شکسته، که به باور اکثر کار‌شناسان امر هیچ سنخیتی با دیگر پلهای ساسانی موجود در لرستان ندارد و چیزی که بازسازی کرده‌اند بیشتر به پلهای صفوی می‌ماند. گویی از هر دری با این پل سخن بگوییم چیزی جز اوضاع نامناسب برای گفتن نیست.
یک خواهش عاجزانه و درخواستی تاریخی است اینکه به سامان وضعیت پل شکسته بشتابند که شاید فقط به دستوری از آقای نجفی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری موضوع حل و فیصله شود.





نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اجرای گرم در هوای سرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/10/27-12:58 ب.ظ

چنان که انجمن موسیقی لرستان به همت امین عباسیِ عزیز وعده داده بود، بعد از لغو کنسرت گروه کامکار‌ها در مهرماه امسال به دلیل کسالت اردوان کامکار، خرم آباد بعد از ۴ ماه شاهد اجرای موسیقی این گروه موسیقی بود که با استقبال خوب مردم مواجهه شد. 
بخش اول شامل تصنیفهای موسیقی سنتی ایرانی بود که با دو تصنیف و سه تکنوازی همراه بود. پیش از همه اجرای تکنوازی کمانچه توسط اردشیر کامکار جمعیت حاضر در سالن را به وجد آورد. اجرای آقای اردشیر کامکار آنقدر زیبا و شنیدنی و مورد اقبال مردم قرار گرفت که حاضرین ایستاده و یک دقیقه تمام ایشان را تشویق کنند. 
بخش دوم برنامه گروه کامکار‌ها شامل اجرای تصنیف‌های قدیمی گروه کامکار بود که بسیار بسیار مورد توجه حاضرین در سالن قرار گرفت، به نحوی که پس از اتمام برنامه روتین، یک تصنیف دیگر هم بنا به علاقهٔ موجود در حاضرین سالن اجرا گشت که آن هم بسیار مورد توجه قرار گرفت. 
اما باید باز هم باید نکته منفی را بیان کرد البته با کمال تاسف! و آن هم نبود سالن مناسب موسیقی در خرم‌آباد. می‌دانیم که نه فقط در خرم آباد بلکه در تمام ایران کاستی بسیار زیادی در این زمینه وجود دارد ولیکن عشق و علاقهٔ مردم را باید پاسخی داد که در این هوای سرد سالن نشستند و اجرای گرم و شنیدنی گروه کامکار‌ها را شنیدند و لذت بردند. اینکه شایستگی مردم ایران چیزی بیشتر از نشستن در سالنهای ورزشی برای گوش دادن به موسیقی است شکی نیست، اما معلوم نیست و نخواهد بود که کی و کجا مسئولان قصد دیدن این علاقه را دارند تا برای رفع این معضل چاره‌ای بیاندیشند. 
باری در هوای سرد سالن که بار‌ها شاهد «‌ها» کردنهای گروه موسیقی در دست‌هایشان برای پاسخ به محبت مردم بودیم و از طرفی دیگر از کوک در رفتنهای سازهای گروه، این اجرای بی‌نقص گروه کامکار‌ها بود که این شب سرد را برای علاقمندان به موسیقی خاطره انگیز کرد. 
و بازهم سپاس از امین عباسی عزیز که در مدت حضورش در انجمن موسیقی لرستان کاری کارستان کرده است و معلوم نیست پیش از او انجمن موسیقی در چه حالی بوده که حال با آمدن او در کالبد این انجمن جانی تازه دمیده شده است. انشالا که همچنان شاهد توالی این دست اجرا‌ها باشیم. 
و عکسهای بی‌کیفیت من از کنسرت و نشست خبری گروه کامکار‌ها:


گروه کامکارها در خرم آباد
گروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آباد


نوع مطلب : فرهنگی  خبری  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفته چهارم لیگ دسته سه با خیبر

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/10/3-07:57 ب.ظ

هفته چهارم لیگ دسته سوم
جمعه 6 دی 1392
ساعت 14
خیبر خرم آباد
مس شهربابک


نوع مطلب : ورزشی  خبری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دِ ویرِم نِمیری آبهمن

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/08/5-04:32 ب.ظ

همیشه آرزو داشتم که مثلا می‌شد بعد از مرگ کسانی مثل سقایی و مسعود بختیاری، یک روز صبح که بیدار می‌شیم بگن این هم کار جدیدش. بیشتر مثل خواب و رویاست اینکه از این دو نفر کار نشنیده‌ای بشنوی. 

موسیقی لریُ دو نفر اسطورهٔ صدا، رضا سقایی و مسعود بختیاری (بهمن علاالدین) غم و شادی و فرهنگ و هرآنچه از ایلات لُر نیاز که بشنوید؟! نه! با جان و دل لمس کنید و احساس کنید در این صدا هست. 
با این توضیح پر واضح است که این دیگر فقط یک صدایی نیست برای گوش دادن، زندگی و زندگی است که از ترانهٔ آن‌ها به گوش می‌رسد. 

حُسن شباهت دو اسطورهٔ صدا مغضوب بودن آن‌ها در تمام سالهای تنهاییشان است که آن‌ها را به دور از هر واقعه‌ای نگه داشت، کاش با آن‌ها با محبت رفتار می‌شد تا امروز به جای ۴۰ ترانه ۴۰۰ ترانه از آن‌ها به جا مانده باشد. تا حال گنجینه‌ای غنی‌تر از آنچه که هست باقی بماند. 

حالا گویی خواب باشیم، بهمن نیست، اما خبری خوب آمده که آلبومی از کارهای نشنیده شده‌اش در حال انتشار است، فردا آلبوم ویر منتشر می‌شود و دوباره می‌شود خاطرهٔ «شو مهی» را زنده کرد، کار مسعود بختیاری شنیدنیست، هر لحظه‌اش زندگیست، غم ایل در صدای اوست. مثل خواب و رویا می‌ماند همین است. همین که بیدار شوی و ببینی کسی که نیست حالا کار جدیدی از او برای شنیدن هست، کسی که نه فقط صدایش را که خودش را جانانه دوست داری. آبهمن ده ویرِم نمی‌ری!

ویر ، جدیدترین اثر زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) ، ششم آبان 92 در تهران ، خیابان حافظ ، نبش خیابان سمیه ، ساختمان حوزه هنری ، سالن سوره ، ساعت 18 الی 20 رونمایی می شود.


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق آمدنی بود

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1392/07/24-04:41 ب.ظ

همین چند هفته پیش بود که پوس‌تر کنسرت کامکار‌ها بر فروشگاه‌های فروش لوازم و آلات موسیقی خودنمایی می‌کرد. شوقی که وجود داشت برای آغاز دورِ تازه‌ای از کارهای فرهنگی، مخصوصا موسیقی که علاقه وافر مردمان خرم آباد و لرستان است با مشکلات قلبی که برای اردوان کامکار (که انشالا سلامتش را چنان قبل هرچه زود‌تر به دست بیاورد) فروکش کرد و بیم آن می‌رفت که شاهد کنسرتهای مقرر شدهٔ بعدی نباشیم. 

اما از یک هفته قبل که پوسترهای کنسرت کیوان ساکت و سالار عقیلی در گوشه گوشهٔ شهر خودنمایی می‌کرد، باز هم تب مردم برای تماشای دو استاد موسیقی و شنیدن صدای ساز و آواز آنان بالا گرفت. 

دیشب در مجموعه ۳۰۰۰ هزار نفری ولیعصر خرم آباد، ۳۰۰۰ مشتاق و علاقمند به موسیقی به نوای گروه آقای ساکت و سالار عقیلی گوش دادند و از زبان آنان شنیدند که لر‌ها را به چه می‌شناسند. کیوان ساکت عزیز که حالا خرم آباد را دیده و از مخملکوه و اسبیکوه خبردار شده، ربط ماهور و استواری کوه‌ها را به دیده دید و سالار عقیلی خرسند بود از اینکه در پایتخت کمانچه نوازی ایران برنامه اجرا می‌کرد. 

چقدر مردمانی که به کنسرت آمده بودند، با دقت گوش دادند و شنیدند و کار تا آنجا پیش رفت که به درخواست تماشاگران قطعه وطنم اجرا شد و سپس کیوان ساکت مرغ سحر را هم اجرا کرد و سالار عقیلی با صلابت خاص خود آن را خواند. کنسرتی که تمام شده بود دوبار تمدید شد و دو تصنیف وطنم و مرغ سحر را با جان و دل اجرا کردند و شنیدیم. 

امیدوارم باز هم کیوان ساکت عزیز به این دیار بیاید و قطعات سمفونی بتهوون را اجرا کند که دیشب مجالش نرسید. 

و سپاس ویژه از امین عباسی عزیز، که در این مدت کم مسئولیتش در انجمن موسیقی لرستان کاری کارستان کرده است. و امیدواری به اینکه روزی مشکل سالن موسیقی نه فقط در خرم آباد بلکه در ایران رفع شود،شان اجراهای موسیقی بالا‌تر از این است که در سالنهای غیر استاندارد و یا سالنهای ورزشی برنامه اجرا کنند و چه فرصتی بهتر از این که دو اهل موسیقی، آقایان سیفی و آشتیانی در شورای شهر خرم آباد هم عضویت دارند.

عکس بی‌کیفیت من از این اجرای باکیفیت تقدیم شما!

کنسرت سالار عقیلی و کیوان ساکت خرم آباد


نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مفرغ لرستان علامت حُسن نیت آمریکا

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/07/7-05:50 ب.ظ

در پی اتفاقات چند روز گذشته، آقای نجفی رییس لایق و شایسته سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که برای بازگرداندن الواح هخامنشی همراه دکتر روحانی به نیویورک سفر کرده بود به دلیل پیچیدگی حقوقی بازگرداندن آن الواح به تاخیر افتاد. اما در بازگشت همراه با پدید آمدن علائم تغییر در رابطه‌ی ایران و آمریکا، دولت آمریکا یک شی مربوط به غار کلماکره پلدختر را برای نشان دادن حُسن نیت به دولت ایران بازگرداند.


امیدوارم در آینده‌ای نزدیک این شی متعلق به ایران و لرستان در موزه‌ی قلعه فلک الافلاک نیز نمایش داده شود.

مفرغ لرستان


نوع مطلب : فرهنگی  تاریخی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شماره 6 درگاه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1392/06/30-01:08 ق.ظ

شماره 6 درگاه با بررسی کارنامه "علی‌مردان عسگری عالم" منتشر شد.شما می‌توانید از طریق دکه‌های مطبوعاتی شماره تازه‌ی درگاه را تهیه کنید.


مطلب استاد "ایرج رحمانپور" را در ذیل می‌خوانید:

ایستاده بر کوه بلند

در گذشته‌ای دور یا نزدیک نمی‌دانم هرچه بود فرصتی دست داد تا شاهد نمایش مستندی در یکی از شبکه‌های تلویزیونی باشم. در آن مستند از غروب تا طلوع آفتاب، در سینه جنگلی مخوف، این آن را می‌درید، آن این را می‌بلعید، هر تنابنده‌ای به شکلی در تدارک محو دیگری بود و در عین حال خود بدست دیگری محو می‌شد، در این میان اما شاه بیت شیرین هستی در زیست پرنده‌ای سروده شده بود که به دور از همه‌ی این غوغا با جدیتی شگرف به دور از هیاهوی دهشتناک بر فراز درختی آشیانه خود را می‌ساخت و می‌پرداخت. دوست دیرینه فرهیخته‌ام «عسگری‌عالم» به دور از غوغاهای رایج برج و باوری مستحکم خود را در حوزه پژوهش چونان پرنده ساخت و پرداخت.

بسیاری او را در حوزه طنز می‌شناسند و حضورش در آن عرصه به اندازه‌ای هست که شایستگان مقوله طنز به این زاویه از شخصیت ایشان بپردازند. دست تقدیر و علایق نهفته آدمی او را به عرصه بازیگری سینما هم کشاند و آنجا هم برای خود جای پایی دارد. شخصیت درخشان پدر کارکتر اصلی فیلم نامزدی اثر مشترک آقای غلامرضایی-مختاری و معلم شهرزیبای اصغر فرهادی را خیلی‌ها به خاطر دارند.

نگارنده از زاویه دیگری شیفته این دردانه گران‌بهاست. سماجت بی‌بدیل و پشتکار رشک برانگیز ایشان در آفرینش کهکشانی از میراث معنوی سرزمین مادری. او یکسره قلم زد، قلم زد و قلم زد. هرآنچه در تیررس نظر بلند و دستان دراز دامنش یافت جمع کرد بی‌چشم داشت هیچ ستایشی. در حالیکه بسیاری با احترامی بسیار کمتر از ایشان دیده شدند و ستوده شدند.

اما او تنها نوشت و نوشت. شاید در نگاه اول پژوهش و گرد آوری در حوزه داشته‌های عمومی مرسوم و متداول به نظر برسد ولی تفاوت کارستان عسگری‌عالم در حفظ، ثبت و ضبط مقولاتی است که به هزار و یک دلیل روشن و پنهان به سرعت برق و باد در حال نابود شدن هستند. او در مقابل گردبادی سهمگین ایستاده است که هرچیز را در کام می‌کشد و محو می‌کند. زمانی که به سرعت می‌گذرد و هیچ فرصتی برای تلف کردن نمی‌دهد. مزید بر همه علت‌ها، زیستن در سرزمینی است که در آن خودی بیشتر از هر بیگانه‌ای در تخریب داشته‌های خویش پیش دستی می‌کند. و درآن هرکس فرهاد تنهای دنیای خویش است. و در شبانه‌های تنهایی تنها به مدد عشق تیشه می‌زند. در چنین شرایطی است که او با قدرتی مثال زدنی لایه لایه فرهنگ بومی را کاوید و کوشید تا لحظات ناب انسانی بومی، شکوه شعری بی‌شاعر، حکمت تمثیلی عبرت‌آموز و... جاودانه شوند و خود نیز چنین شد. حالا دیگر علی مردان عسگری عالم خود افسانه‌ای است، حکایتی است، تمثیلی است که با نوشتن زنده می‌کند و زنده می‌شود. بزرگی کار او در نجات آفریده‌های مردمان گمنامی است، آنچه به نام هستِ شفاهی یک قوم می‌شناسیم سرگذشت رازناک زبان، شعر، ترانه، متل، چیستان که در شتاب تحولات اخیر چه در پروسه‌ای ناگزیر و چه غقلتی نابخشودنی در سراشیب فراموشی به دم مسیحایی نوشتن نجات یافتند، اقدام فرهیخته مورد نظر به مثابه نجات نیمه جان‌های پس از یک زلزله مهیب قابل تقدیر است.

به گواهی آثار پدید آمده بی‌هیچ اغراقی عسگری‌عالم تبدیل به سلسله جبالی شده است که هیچ پژوهشگری، هیچ گوینده و سراینده‌ای بی‌نیاز عبور از قله‌های آن نیست و تازه این دریای پشتکار چنین می‌نماید که تازه کار‌ها دارد، یا‌‌ همان که گفتم حالا دیگر باید در دامنه این کوه بلند ایستاد و به احترامش کلاه از سر برداشت.


علیمردان عسگری عالم،مجله ادبی درگاه



نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنسرت گروه کامکارها

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/06/29-01:27 ق.ظ

امروز پوستری توجه من را به خود جلب کرد، دقت که کردم عکس کامکارها بود، ابتدا فکر کردم آلبوم تازه‌شان به بازار آمده، جلوتر که رفتم تا جزییات را بخوانم دیدم خبر خوبی در راه است.
بناست پنج‌شنبه هفته آینده، یعنی 4 مهر 1392 اتفاق میمون و مبارکی رخ بدهد و گروه کامکارها در خرم آباد به اجرای موسیقی بپردازد.
مکان اجرای موسیقی هم سالن سرپوشیده ورزشگاه تختی خرم آباد است.
کنسرت طبق برنامه قرار است از ساعت 7 عصر شروع شود و شما بلیت‌های این کنسرت موسیقی را می‌توانید از آدرس‌های زیر تهیه کنید.

1.استریو آوا-سه‌راه مطهری جنب پاساژ آرش
2.نوای زاگرس-چهارراه فرهنگ
3.موسیقی تال-بالاتر از پل دارایی‌زاده
4.آموزشگاه موسیقی باربد چنگ-سرچشمه
5.استریو آوای لرستان-مطهری

کنسرت گروه کامکارها در خرم آباد


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زخمی هذیان

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/06/26-04:56 ب.ظ

گزیده‌ی اشعار "کیانوش نورمحمدی" توسط نشر شاپورخواست منتشر شد.

این چند وقت، شعرهای آزاد بسیاری خوانده بودم که در اکثر مواقع خنده روی لبم نقش می‌بست.نه به این جهت که شعر طنز بوده باشد، نه!به این خاطر که مفاهیم و کلماتی وارد اشعار(اگر شعر باشند) شده است که احتمالا تن هر شاعری را در گور می‌لرزاند.ابدا کسی فکر نمی‌کرد که سی دی، دی وی دی، دیازپام، سیگار و ... وارد شعر شوند با این کلمات احساس و اعتراض و حالات درونی و بیرونی شاعر را بیان کرد.
اگر مثل من از این نوع اشعار خسته شده‌اید پیشنهاد من به شما "زخمی هذیان-کیانوش نورمحمدی" است.انشالا که سلامت و تندرستی دوباره به آقای نورمحمدی عزیز بازگردد و کتاب بعدی و مجموعه‌ی بعدی‌شان را در دست بگیریم و بخوانیم و لذت ببریم.

شعر" تو بوش اِ-مِ بوش اِ"

مِ گوا اِ نسل فرهادِم، تو گوا اِ خوین شیرینی
مِ تا هفپِشت هر عاشق تو تا هفپِشت بی دینی

تو چوی دریا مِ چوی ساحل مِ چوی لیوه تو چوی عاقل
وِ دردِ بی علاجِ دل خیالِم کرد تسکینی

اَنیس خلوتِ شوگَردِ عاشق پیشه ای آخِر
نویی معلومِم اِی دلبر که مونگی یا گه پروینی

دواکهَ زخم ناکارم شفاکه درد ناچارم
رواکه حاجتم،ژارم،که تو معنای آمینی

مِ هوکارهَ ژیر ساتِم و گیون و دل هاواخاتم
اسیرم عاصیم لاتم تو خو تیر جفا شینی

زخمی هذیان-کیانوش نورمحمدی


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...