تبلیغات
شهر خرم آباد

قدمت، جنسیت و پارینگی بز

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1395/01/21-01:40 ب.ظ

کُرتیس دابلیو.مارین

ترجمه:ساسان عسکری عالم


رشته کوههای زاگرس که از غرب ایران و شمال شرقی عراق به سوی جنوب ایران کشیده شده است زیست بومی دارای بلندیهای بی ترتیب از ناهمواریها و سلسله ای از سنگ آهک های پرشیب است که در میان آن دره های عمیق قرار گرفته اند.چندگونه پستاندار بزرگ در این زیستگاه جذاب یافت شده اند،ویژگی های محیطی خارق العاده این زیست بوم بخشی از  جذابیت برای بزها و گوسفندها است که با چابکی در میان این پرتگاههای سنگی زندگی کنند.در حدود 40 هزار سال پیش،نئاندرتالها[1] شروع به شکار بز و گوسفند در بخشهایی از رشته کوههای زاگرس کردند.پس از آنکه نئاندرتالها منقرض شدند،انسانهای جانشین آنها با الگوپذیری از شکل شکار آنها به شکار ادامه دادند.اما در برخی از جزییات شکار،تغییرات مهمی در رابطه با شکارچیان و شکار رخ داد و در نتیجه شاهد اهلی کردن تدریجی حیوانات وحشی هستیم.دقیقا زمانی که از این تغییرات رخ داده آگاهی یافته شد، این تغییرات به شدت مورد مباحثه قرار گرفتند.حالا،زِدِر و هِسه،در صفحه 2254 از این گزارش میگویند[2]،استدلال متقاعدکننده این است که انسانها شروع به رام کردن بزها در حدود 10 هزار سال پیش کردند(به شکل نگاه کنید).از اسکلت بز امروزی به عنوان یک راهنما استفاده شد،اسکلتهای بز امروزی با استخوان بزهای باستان از زاگرس مقایسه شدند و معلوم شد که آنها در پارینگی و جنسیت مشابه اند.

اجداد انسانی ما  شروع به اهلی کردن حیوانات وحشی به وسیله گله های مدیریت شده کردند.آنها ابتدا حرکات حیوانات را کنترل کردند و سپس به پرورش انتخابی دست زدند و پس از آن به تنظیم نسبت جنسی آنها و ساختار سنی گله ها مبادرت ورزیدند.به وسیله کارایی پرورش انتخابی، گونه های اهلی شده تحت تغییراتی اساسی در گروهی از ژنهایشان قرار گرفتند و در نتیجه تغییرات فیزیکی در آنها ظاهر شد.در مورد بزها این تغییرات شامل تغییر در شکل شاخ،طول پاها و رنگ پشم میشد.باستانشناسان تغییرات را به شکل سنتی در اندازه کلی مورد بررسی قرار میدهند(کاهش اندازه ها همزمان با اهلی شدن) و تغییرات در شکل شاخ در دوره زمانی شناسایی شد که حیوانات برای اولین بار اهلی شده اند.اما، زِدِر و هِسه به درستی اشاره میکنند که اندازه بدن یک ویژگی حساس است که به یک دسته از عوامل بستگی دارد، از قبیل آب و هوا و محیط و از این رو پرورش انتخابی به تنهایی یک نشانگر دقیق برای اهلی شدن نمیتواند باشد.به طور مشابه،تغییرات در صفات منتخب جنسی از قبیل شکل شاخ،اغلب در اواخر فرآیند اهلی شدن یافت شده است یا اصلا ویژگی اگر موجود بود با ریزش منظم از ژنهای حیوان وحشی رخ داده است(که میتوانست اصلاح نژادی رخ دهد اگر جنسهای مونث مدیریت شده به نزدیکی با جنسهای نر مدیریت شده ترغیب میشدند).پس اندازه و شکل شاخ تنها به ما نشان میدهد که اهلی شدن پس از اولین گامهای رام کردن صورت گرفته است.با فائق آمدن بر این مسئله زِدِر و هِسه تصمیم به بررسی سن بزهای نر و ماده در هنگام مرگ گرفتند.از این اطلاعات، آنها قادر بودند به الگوی گزینش کردن پی ببرند(نرهای جوان برای این الگوی انتخابی گزینش شدند)، این قضیه به آنها اجازه میدهد تا به تشخیص دستکاری انسان در جمعیت بزها پیش از آنکه تغییرات در فیزیک آنها شروع به ظهور کند،پی برند.

تغییرات فیزیکی تنها پس از جدایی بزهای وحشی از بزهایی که در گله مدیریت شده ظاهر شدند،در میان هرکدام از جمعیتهای وحشی و مدیریت شده به شکل موثری یک «دیواره آتش ژنتیک» وجود داشت.این جدایی میتواند عامل نابودی جمعیت بزهای وحشی باشد،حصار در گله های مدیریت شده و یا جابه جایی گله های مدیریت شده به دور از محدوده طبیعی که در آن گله های وحشی هم بودند در این قضیه تاثیرگذار است.زِدِر و هِسه گزارش میدهند که در گنج دره-حدود 10 هزار سال پیش، زیستگاه قدیمی در بلندیهای زاگرس است که در جاهایی از آن هنوز بزهای وحشی امروزی وجود دارند- از یافتن تعییراتی در ویژگی های فیزیکی در بقایای بزهای باستانی راه به جایی نبردند.آنها اعلام میکنند که در گنج دره بزهای مدیریت شده ممکن است هنوز نشانی از آمیزش با بزهای وحشی داشته باشند و آنکه هنوز پروژه جدایی میان بزهای وحشی و اهلی ادامه داشته باشد.(به شکل نگاه کنید).علی کوش-یک سایت باستانشانسی در 300 متر بالاتر از سطح دریا و بیرون از دامنه دلخواه بزهای امروزی-احتمالا یکی از ابتدایی ترین سایتهای باستانشناسی در این زمینه است،جاییکه گله های مدیریت شده به صورت ژنتیکی جدا شده بودند،این منجر به تغییرات در خصوصیات ظاهری بیشتر در بزهای اهلی امروزی شد.

 

یافته های هسه و زدر با تکیه بر یافته های باستانشناسی تهیه شد که به طرح یک تئوری برای اهلی کردن حیوانات به وسیله اینگُلد در سال 1974 میلادی منجر شد.[3]او یک کار میدانی بر روی لَپس‌ها در فنلاند انجام داد،کسانی که گله هایی از گوزنهای شمالی داشتند.اینگُلد تغییراتی را در رابطه میان گوزنهای شمالی و مردم  به وجود آمده بود مشاهده کرد،تغییرات پیچیده ای که بر سطوح جمعیتی گوزنهای شمالی،چراگاههای مطلوب،فناوری و شرایط اجتماعی اثر گذاشته بود.این مشاهدات باعث شد که او پیشنهاد کند فرآیند اهلی کردن یک چگونگی سیال داشته است و ممکن است برای یک دوره زمانی طولانی پیش از آغاز پرورش انتخابی گله ها ادامه دار بوده است.

بر اساس ظرفیت تئوری اهلی کردن اینگُلد ممکن است که تغییرات اجتماعی میان همزیستی چوپانی و شکار مطلوب برای دفعات متعدد پیش از آنکه آنها شروع به مدیریت گله ها کرده باشند،موجود بوده باشد.پیشینه زاگرس احتمال تهیه شواهدی با یک تاریخ بلند مدت از تعامل میان انسان و بز را فراهم می آورد.در بلندی های زاگرس شواهد باستانشانسی نشان میدهد که انسان، بز و گوسفند را برای پیش از 40 هزار سال پیش در غار شانه‌در و غار کوبه شکار میکرده است.[4](به شکل نگاه کنید) در یکی دیگر از سایتهای بومی شناسی مشابه،مانند وَرواسی[5]،گوزن قرمز و بز کوهی شکارهای عمده بوده اند.چنین به نظر میرسد که در برخی مکانها انسانها ترجیح میداده اند که بز شکار کنند،در حالیکه در برخی مکانهای دیگر چنین نبوده است.این علت باستانی و الگوی تمرکز یافته بر روی گوسفند و بز باعث افزایش احتمال امکان پذیری این قضیه شده است که مردم در 10 هزار سال پیش بزها را درون گله های مدیریت شده دسته بندی کرده اند،یک گزاره که ما میتوانیم حالا آن را به وسیله روش زِدِر و هِسه به بوته آزمایش قرار دهیم.

پیامدهای این کار جدید،محدوده ای فراتر از رشته کوههای زاگرس را به دو علت شامل شد.اول،به وسیله مستندات اولیه در گله های مدیریت شده پیشین که تغییرات فیزیکی در آنها مشاهده شده بود و زِدِر و هِسه توانستند به ما بقبولانند که امکان پذیری  اهلی کردن حیوان ممکن است در جاهای دیگری هم رخ داده باشد.دوم،آنها یک روش برای جستوجوهای باستانشناسی برای آزمایش امکان پذیری این فرضیه فراهم آوردند.مناطق بسیاری در جهان وجود دارد که اثبات این فرضیه را ثابت میکند.برای مثال،شواهد باستانشناسی در شمال آفریقا شباهت های جالب توجهی را با شواهد باستانشناسی در زاگرس به ما نشان میدهد.برای پیش از 40 هزار سال،در شمال آفریقا بَربَریها شکار ترجیحی‌ِشان گوسفند نسبت به دیگر گونه هایی که میتوانسته اند شکار کنند،بوده است.در حدود 20 هزار سال پیش در تَمَرهات در قسمت شرقی الجزایر،در جایی که بقایای بربریها بود،بقایای گوسفندی در یک مجموعه باستانشناسی از استخوانهای حیوان یافت شد.

کاوشگر ساکسون[6]،استدلالی ارائه کرد که ساختار سنی گوسفند با یک گله مدیریت شده شباهت داشت و حتی تفاوتهایی در اندازه ها یافت شد که او را به این پیشنهاد سوق داد که ساکنان تمرهات به طور ترجیحی نرهای جوان و ماده های پیر را در گله هاشان میکشته اند.او نتیجه گیری کرد که در شمال آفریقا یک آمادگی برای اهلی کردن گوسفندها در حدود 20 هزار سال پیش وجود داشته است.به هرحال این باید قابل توجه باشد که گوسفند بربری در تئوری پرورش آماده اینگُلد هیچگاه اهلی نبوده است چرا که هیچ تغییری در مشخصات فیزیکی آنها مشاهده نمیشود(این نتیجه گیری ممکن است از آنجا ناشی شود که از پرورش انتخابی نتیجه گیری شده است).همچنین مطالعات ساکسون نشان داد که به طور گسترده ای جامعه علمی را نادیده گرفته است.مطالعات زِدِر و هِسه به طور قوی به ما گزارش میدهد که در مطالعه ساکسون و دیگر مطالعات باید ارزیابی مجدد داشت، همچنین این قضیه به عنوان فهم ما قبول شد که مکان،فرآیند اهلی شدن و زمانبندی خاستگاه چوپانی کجاست.به روشنی،یافته های زِدِر و هِسه به طور محکم و پایداری تصدیق کرد که اولین گامهای اهلی کردن بز در 10 هزار سال پیش در رشته کوههای زاگرس رخ داده است.


منتشر شده در هفته نامه سیمره، شماره 357، 21 فروردین 1395

[1] انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سرده انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین سکونت داشتند. اولین نشانه‌ها از نئاندرتال‌های اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمی‌گردد. ]ویکی‌پدیا[

[2] M.A.Zeder and B.Hesse,Science 287,2254(2000)

[3] T.Inglold,Man 9.523(1974)

[4] C.W.Mareah and S.Y.Kim Curr.Antthropol 39,S79(1998)

[5] نزدیک کرمانشاه

[6] E.C.Saxon et al.,Libyca 22, 49 (1974)



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد (2)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/11/26-01:09 ب.ظ

(1)
اولین تصویری که از استاد حمید ایزدپناه به خاطر دارم مربوط با سال 74 است،در شبی که منزل ما مهمان بود و خوب و روشن به خاطر دارم که برادر و خواهرانم را به گرد خود جمع کرده بود تا شعر بخوانند.هر کجا میرفت حاصل حضورش تشویق به مطالعه و تحقیق در ادبیات،موسیقی و تاریخ بود.تلاشی که از سالیان دور و دراز آغاز کرده بود و دوست داشت که دیگران نیز به این مهم توجه داشته باشند،گرچه بانملایمتی ها مواجه گشته بود اما چه در عرصه تحقیق و انتشار مقالات و کتب و چه کارهای کوچک اما پراهمیت، مثل تشویق به شعرخوانی و آگاهی از تاریخ سرزمین و دیار خویش در هر محفلی، هیچ گاه فروگذار نکرد.
(2)
اردیبهشت 1394 در منزلش در تهران، میدانستم که این بار آخر است که میبینمش،دلتنگ دیارش بود و میگفت شاید آخرین بار باشد که میرود تا خرم آباد را ببیند،من هم تلاش میکردم که بگویم نه!این آخرین بار نیست،گویی خودش خبر داشت که این هنگام آخر است که میرود تا در دیاری که برای آن شعر سروده است نفسی تازه کند.درد پایش امانش نمیداد،اما با این وجود ایستادگی میکرد تا بر خاک خرم آباد چندی قدم بزند.تصویر آن مردی نبود که بیست سال پیش در کودکی دیده بودم،اما دوستیمان بیش از آن زمان بود و به این افتخار میکنم.
(3)
حمید ایزدپناه آغازگر راهی بی پایان است.در دیاری که اشعار و ترانه ها و موسیقی به نوعی از عام مردم بر میخیزید،او موسس نظام تازه ای در شعر و ترانه و موسیقی است.نه فقط به حیث ثبت و ضبط آثار پیشینیان بلکه به این حیث که او شعر و ترانه و موسیقی نظام‌مند و دارای قاعده و قانون ادبیات و موسیقی را به فرهنگ لرستان وارد کرد.او با شعرهایش مضامینی تازه را به فرهنگ لرستان وارد کرد که تا پیش از او وجود نداشت و به نوعی برای سالیان متمادی در تسلسل تکرار مضامین قدیمی دست و پا میزد.به این حیث او از موثرترین ها در تاریخ فرهنگ لرستان است چرا که پس از او فکری تازه و جانی تازه در مضامین شعر و ترانه و موسیقی لرستان وارد شد که تاثیرات آن تا به امروز هویداست.
(4)
استاد ایزدپناه فقط محدود به موسیقی و ترانه ی لری نیست،او به نوعی دیگر هم موسس است و در جایگاهی که قرار گرفته بود،یعنی ریاست فرهنگ و هنر لرستان،وظایفش را به روشنی و دقت انجام میداد و همین مهم بود.فرد خوشفکری بوده است،تبدیل قلعه فلک الافلاک به موزه و بازگرداندن آن نظامیها به آنچه که به آن تعلق دارد، حاصل کار اوست.درست در زمانه ای که چه بسا اگر او نبود،امروزه هم میبایست در چرخش ایام همچنان آن را در قلمرو نظامی ها ببینیم.باری در جایی که آثار هنری و تاریخی و باستانی لرستان به یغما میرفتند،او تلاش کرد تا راهی تازه را نشان دهد و برای آن کوشید و تا حدی زیاد موفق بود.ثبت و ضبط نشانه های تاریخی حوزه فرهنگی قوم لُر از دیگر تاسیس های اوست.با یافتن مفرغ ها در لرستان،به نظر میرسید که تاریخ این سرزمین ناشناخته مانده است، هم او بود که به این ناشناختگی پی برد و تلاش کرد تا به شناخت آنچه میباید همت گمارد و دیگران را نیز برای ثبت و ضبط آن تشویق کند و برای تبلیغ آن بکوشد.
(5)
آری اردیبهشت 1394،آخرین باری بود که آن مرد شریف در سرزمینی که به آن تعلق داشت قدم زد.بار آخر بود و از الهامی که به او شده بود اطمینان داشت.خاطرات شیرین او در هنگامه ی شنیدن خبر رفتنش به یک تصویر از پیش چشمانم عبور کردند و البته که رفتنش باور نکردنی بود. غربت بر او تنگ آمده بود و دوست داشتم بار دیگر در سرزمینش قدم بزند و نفسی تازه کند.
اورهِ غمباری و غربت همه جا سایه مونه
ئه خوشا سایه ی اورهِ دهِ دیارهِ لُرسو 1


1.بیتی از شعر سِرو سروده استاد حمید ایزدپناه

2.نظر پاک تواند رخ جانان دیدن/که در آیینه نظر جز به «صفا» نتوان کرد

بیتی از حضرت حافظ که استاد ایزدپناه،تخلص خود را از آن وام گرفته بود.


منتشر شده در هفته نامه سیمره،26 بهمن 1394،شماره 352



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کُرسی بی‌تکرار - چرا نمایندگان در حوزه انتخابیه خرم آباد انتخاب مجدد نمی‌شوند؟

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1394/09/25-02:25 ب.ظ


صحنه انتخابات صحنه ای است که دو عنصر تغییر و تداوم را تواما با یکدیگر دارد.مسئله تداوم در جوامع در حال گذار از اهمیت بیشتری برخوردار است.ناآشنایی افراد با اصول و قواعد رفتاری و کم توسعه یافتگی جوامع وضعیتی به شدت متغیر و چندگانه ای را فراهم خواهد آورد.موسم انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی بود که محمدرضا باهنر خطاب به نمایندگان مجلس هشتم گفت،در هربار برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی حداقل 70% ترکیب آن تغییر میکند.این عدد برای نمایندگی شهرستان خرم آباد در طول 9 دوره برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی 100% تغییر را نشان میدهد.خرم آباد،شاید یکی از معدود شهرهای کشور باشد که در هربار برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی ترکیب دو نفره نمایندگان شهرستان به کلی دچار تغییر میشود.با احتساب 18 نماینده ای که میتوانسته اند از حوزه انتخابیه خرم آباد از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی  راهی مجلس شورای اسلامی شوند،به جز محمدصالح طاهری خرم آبادی که آن هم با یک دوره اختلاف مجددا به نمایندگی انتخاب شد،هیچ یک از کاندیداهای دیگر نتوانسته اند دوره نمایندگی خود را به بیشتر از یک دوره تمدید کنند.17 نفر در طول 9 دوره از حوزه انتخابیه خرم آباد راهی مجلس شده اند،که این خود میتواند لطمات جبران ناپذیری بر پیشرفت و توسعه و تاثیرگذاری نمایندگان در مجلس داشته باشد.

در جغرافیای سیاسی و در بخش جغرافیای انتخابات،یکی از اهدافی که جغرافیدانان سیاسی به دنبال آن هستند بررسی نتایج آرای انتخابات است.آنها عوامل موثر در تصمیم رای دهندگان را مورد توجه قرار میدهند.عموم نتایج بررسی آنها نشان دهنده این است که رای دهندگان در محیط های کوچک از احزاب محلی تاثیر میپذیرند و در صورت وجود شرایط قومی و هم خویشی نیز از آن هم پیروی میکنند. پیوندهای عاطفی میان افراد در چنین فضاهایی منجر به بروز تصمیم برای انتخاب میشود.از آنجا که مشارکت سیاسی در شکل حداقلیش در رای دادن تجلی میابد،یادآور تعهدی است که فرد به جامعه و خود دارد.

باری،شاید در نگاه اول مسئله ای حیاتی و قابل توجه نباشد،چرا که میتوان گفت تغییرات سیاسی هم بر ما اثر گذاشته اند که باعث تغییرات در ترکیب دو نفره نمایندگان انتخابی خرم آباد شده است اما در پاسخ ابتدایی این نکته قابل ذکر است که حتی با وجود پیوستگی دوره نظر سیاسی حاکم در دوره های گوناگون باز هم ترکیب نمایندگان خرم آباد دستخوش تغییر میشود و در پاسخ مبسوط که در پی می آید میبینیم که چنانچه اوضاع مانند گذشته باشد باز هم این تغییر غیرقابل سد شدن است.

اصل 6 قانون اساسی جمهوری اسلامی میگوید «امور کشور باید به اتکا آرای عمومی از راه انتخابات اداره شود»،بند 8 اصل سوم قانون اساسی نیز دایر بر «مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی،افتصادی،اجتماعی و فرهنگی خویش»است.تا اینجا قانونگذار بر مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود و کشور تاکید کرده است،یکی از این مشارکتها به مشارکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی باز میگردد. اصول متعددی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دایر بر وظایف نمایندگی و در مورد مجلس شورای اسلامی وجود دارد.از جمله اصول 62، 63 و 67 قانون اساسی.در اصل 62 میخوانیم «نمایندگان ملت به طور مستقیم و با رای مخفی انتخاب میشوند مجلس را تشکیل میدهند»،اصل 63 بر اهمیت موجودیت مجلس در تمام لحظات تاکید میکند «مجلس باید به گونه ای باشد که کشور هیچ زمانی بدون مجلس نباشد» و در نهایت اصل 67 قانون اساسی که سوگندنامه ی نمایندگان است،این سوگند نامه به گونه ای طراحی شده است که نمایندگی فرد صرفا مختص موکلین حوزه انتخابیه اش نیست بلکه نمایندگی کل ملت ایران را عهده دار است،البته این به معنای جدایی از حوزه انتخابیه او نیست،بلکه نشان دهنده آن است که مجلس امری ملی و مشارکتی است  نه شخصی و مستقل،که ما در بسیاری اوقات آن را درک نکرده ایم و از فرد نامزد انتظارات محلی و قومی بسیاری داریم.این در حالی است که فرد در صورتی میتواند بر وضعیت حوزه انتخابیه اش اثرگذار باشد که بتواند طرحی با 15 امضا از نمایندگان مجلس تهیه کند،که خود یادآور امر ملی و مشارکتی مجلس شورای اسلامی است.

اما رای دهنده ای که قصد دارد مشارکتی ادامه دار داشته باشد در یک انتخابات بر چه اساسی رای میدهد؟چه عواملی در توجه او به کاندیدایی خاص تاثیر گذار است.دیدیم که در جوامع سنتی که پیوندهای قومی مبتنی بر خویشاوندی،خانواده، زبان،نسبتهای ایلی و طایفه ای وجود دارند بر گزینش رای دهندگان و حتی حمایت های حزبی تاثیر میگذارند.

سه دسته الگوی نظری وجود دارند که رفتار انتخاباتی را پدیده ای زمینه پرورده،زمان پرورده و مکان پرورده میکند.عواملی نظیر جامعه شناسی،اقتصاد سیاسی و روانشناسی سیاسی در این دسته قابل تبیین هستند. از زمانی که جامعه شناسی انتخاباتی به موضوعی حیاتی در تحلیل رفتار انتخاباتی افراد رای دهنده بدل شده است بیش از نیم قرن میگذرد.نخست بار جامعه شناسان به بررسی انتخابات در آمریکا و عوامل تاثیر گذار در انتخاب نمایندگان پرداختند.آنها سعی داشتند به الگویی دست یابند که به وسیله آن بتوان رفتار انتخاباتی مردم را بررسی و تحلیل کرد.این بررسی و تحلیل امروزه به یک علم بدل گشته است به نحوی که حوزه ی گسترده ای از ابزارهای تکنولوژیک و رسانه ای به آن وارد شده اند و آمار و ریاضی و کامپیوتر در آن استفاده میشود که تجزیه و تحلیل این رفتار را تا حدودی پیچیده در انجام و اما ساده در نتیجه بیان میدارد.

اما بررسی رفتار انتخاباتی شهروندان صرفا به حوزه جامعه شناسی مربوط نمیشود بلکه در نقطه تلاقی از جمله سیاست،روانشناسی،جامعه شناسی،انسان شناسی،تاریخ،ارتباطات و آمار هم قرار دارد و نقطه آغاز تمام آنها از علوم سیاسی شروع میشود.

این واضح است که با رجوع به هر جامعه ای الگوهای متفاوتی از مشارکت و یا عدم مشارکت افراد در انتخابات را شاهد باشیم.اما با سرجمع آنها میتوان تحلیل کرد که چرا رای دهنده خرم آبادی با وجود مشارکت نتوانسته است انتظارات مورد نظرش را،به جز رای قومی، به دست آورد.

قومیت

کلید و پایه فهم رفتارهای انتخاباتی و حزبی در جوامع کشاورزی،سنتی و در حال گذار به دموکراسی پدیده قومیت است.ساموئل هانتینگتون که نظریاتش در جهت بررسی وضعیت سیاسی کشورهای جهان سوم پیوندی دارد،به بحث انتخابات در جهان سوم نیز اشاره میکند،او انتخابات در جهان سوم را انتخابات «گیج کننده» و انتخابات «شگفت انگیز» قلمداد میکند. این گیج کننده بودن و شگفت انگیز بودن از منظر هانتینگتون به سبب رسیدن به دموکراسی بیان میشود،اما با وام گرفتن از نظر او میتوان انتخابات حوزه انتخابیه خرم آباد و دیگر حوزه های مشابه را به اولویتهای دیگر تقلیل داد،مانند قوم گرایی.

قوم گرایی به آن سبب گیج کننده است که هنوز در سطح ملی نیز رای آفرین است چه رسد به حوزه های کوچکی که وضعیت سنتی حاکم بر آن جوامع یکی از علل توجه به کاندیداها و رای دادن به آنهاست.این قضیه حتی زمانی که فرد وابستگی حزبی نیز دارد پراهمیت جلوه میکند،نگاهی به سطح کلان ملی این نگاه را یادآور میشود که حتی با وجود وابستگی ها و حمایتهای حزبی باز هم عموما، فرد در حوزه ای که در آن متولد شده حائز اکثریت آرا میشود.

اگر مجلس شورای اسلامی را سرجمع نگاهی که قرار است به سبب قانون اساسی ملی باشد بدانیم،برجستگیهای گرایشهای قومی و قبیله ای در یک رای گیری ملی نشانگر آن است که افراد هنوز هم منافع قومی را در نظر میگیرند و نه منافع ملی را.پس قوم گزینی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه خرم آّباد هنوز هم یکی از ارکان دارای جذابیت برای کسب رای از مردم است.این به خودی خود میتواند در هربار برگزاری انتخابات تکرار شود و رقابت میان اقوام سبب ساز انتخاب افراد با توجه به خاستگاه قومی فرد شود و فردی که در دوره قبل نماینده مجلس بوده است یا به طور کلی فراموش شود و یا با وجود کارکرد مناسب و حتی نامناسب در رقابت قومی قربانی و عملکرد او مورد بررسی قرار نگیرد که اگر خوب است چرا انتخاب مجدد صورت نگرفت؟ و اگر بد است چرا مجددا انتخاب نمیشود؟این به وضعیتی منجر میگردد که فرد رای دهنده درک درستی از منافعی که قصد دارد به دست آورد نداشته باشد و صرفا به سبب هم خویشی رای‌لش را به صندوق بی اندازد.در این وضعیت مشارکت او در لحظه ریختن رای به صندوق به اتمام میرسد،در حالیکه مشارکت او باید ادامه دار و در طول دوره فعالیت فردی که انتخاب کرده است باشد،در این صورت است که او میتواند در پایان دوره ی نمایندگی فرد انتخاب شده درک درستی از کارکرد آقا یا خانم نماینده داشته باشد و به انتخاب درست دست بزند.

الگوی جامعه شناختی سیاسی

به جز مورد رای قومی رای دهندگان خرم آبادی که میتواند از حوزه ی جامعه شناسانه مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد،آنچه در این الگو مورد بررسی قرار میگیرد تحلیل زمینه هایی است که فرد با توسل به آن پای صندوق رای حاضر میشود و رای خود را به صندوق میریزد.

ابتدا سودی است که فرد انتظار دارد در صورت مشارکت در انتخابات به دست آورد.انگیزه او این مبادله ای است که انجام میدهد و در ازای آن انتظار دارد که نیازهایی که سود به او میرساند برآورده شود.این نظر ما را به دیدگاه مبادله سوق میدهد که عواملی نظیر پاداش که در آن فرد رای دهنده انتظار دارد مورد پاداش قرار گیرد و انگیزه که نیازهای فرد در شرایط محیطی و اجتماعی را برآورده میکند و در نهایت سود که مبتنی بر عوامل اقتصادی است در نظر گرفته میشود.سود مسئله ای اساسی است،چرا که فرد در پایان دوره ی مجلس و زمان انتخابات محاسبه خواهد کرد که کدام یک از خواسته های اقتصادی اش برآورده شدند؟در کنار دیدگاه مبادله ما شاهد الگوی اقتصادی از کرامر نیز هستیم،که شاید اولین نفری باشد که انتخابات و نتایج آن را به شدت به مسائل اقتصادی مرتبط میدانست.اقتصاد نه صرفا به معنای برآورده کردن نیازهای اقتصادی افراد،بلکه جایگاه طبقاتی افراد در زمان رای گیری نیز مد نظر بود.با این وجود باید دانسته شود که جرم،خشونت در جامعه نیز از عوامل موثر در رای دادن هستند.بهبود وضعیت در هرکدام از این مشخصه ها سودی است که به فرد رای دهنده رسیده است و میشود انتظار انتخاب مجدد را داشت.

اما رای دهنده خرم آبادی با چه انتظاری به پای صندوق رای میرود؟به نظر میرسد عمده ی خواسته های اکثر رای دهندگان انتظارات بهبود وضعیت معیشت و اقتصادشان باشد،پس به آن نامزدی رجوع میکنند که این شعارها را داشته باشد.آن را انتخاب میکند اما در پایان هر دوره میبیند که وضعیت اگر همانقدر بد که بود نباشد بهتر هم نشده است.پس سود مورد نظرش از فردی که دوره 4 ساله در مجلس بوده است به او نرسیده است.این خود به چند دسته عامل مرتبط است.اول، مشارکت جویی فرد با انداختن رای به درون صندوق به پایان میرسد و ادامه دار نیست،ارتباط انتخاب کننده و انتخاب شونده در لحظه ی رای گیری به پایان میرسد و تا 4 سال بعد قطع است. دوم،شعارها و برنامه های انتخاب شونده عموما ارتباطی با تعریف وظایف نمایندگی او ندارد،چیزی را بیان میدارد که در حقیقت از توانش خارج است،اما چون شعار جذابی است برای فرد انتخاب کننده ایجاد گمراهی میکند که شاید انتخاب شونده از عهده اش برآید ولیکن زمانی که فرد به نمایندگی انتخاب شد میبیند که آنچه گفته بود از حوزه وظایفش خارج است.

الگوی کارکردگرایی

در دیدگاه کارکردگرایی رفتار انتخاباتی افراد به عنوان رفتار سیاسی آنها متاثر از ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه آنها است که عوامل متعددی نظیر جامعه پذیری سیاسی،خانواده،فرهنگ سیاسی و طبقه اجتماعی در آن دخیل هستند.

سه دسته ی انتخاب شوندگان،انتخاب کنندگان و برگزار کنندگان در ذیل الگوی کارکردگرایی قرار دارند،که از آن میان انتخاب شونده و انتخاب کننده به موضوع ما مرتبط است.در کارکرد آشکار، انتخاب شونده قصد دارد تا برای یک تصدی گری سیاسی انتخاب شود و انتخاب کننده نیز میخواهد در این تصدی گری هم اعمال نظر کند و هم با نخبگان سیاسی ارتباط برقرار کند و در کارکرد پنهان انتخاب شوندگان میپذیرند که در صورت برگزیده شدن بر آنها نظارت وجود خواهد داشت و در صورت عملکرد منفی دیگر مورد انتخاب مجدد قرار نمیگیرند.از سوی دیگر انتخاب شونده میتواند با عملکرد مثبت به حفظ و گسترش پایگاه اجتماعی خود دست بزند،این عملکرد میتواند از طریق ایجاد عوامل سیاسی و اقتصادی صورت پذیرد.از سوی دیگر فرد انتخاب کننده در صورت مشارکت و دیدن نتایج مثبت احساس موثر بودن خواهد کرد.به نظر میرسد تمام حلقه های الگوی کارکردگرایی پنهان در حوزه انتخابیه خرم آباد مقفول مانده است.چرا که فرد انتخاب شونده هیچ نظارتی را بر خود احساس نمیکند،چون مشارکت فرد در لحظه رای گیری خاتمه پذیرفته است، پس او به هر سویی که بخواهد میرود،از سوی دیگر انتخاب شونده که حال نماینده شده است ارتباطی آشکار با حوزه رای گیری خود ندارد و به تلاش برای گسترش پایگاه اجتماعی خود دست نمیزند.او از وظیفه خود مندرج در قانون وظایف نمایندگان مجلس شورای اسلامی بی خبر است!گفتیم که او وظیفه ای ملی بر اساس اصل 67 قانون اساسی دارد اما هم او است که میتواند از میان دو ظیفه اش یعنی قانون گذاری و نظارت،در ذیل وظیفه قانون گذاری از طریق 15 نماینده یا شورای عالی استانها به مجلس طرحی پیشنهاد کندکه مشکلات محلی مشابه نه فقط برای حوزه انتخابیه او بلکه به شکلی ملی به قانون تبدیل شود تا به آن طریق مشکلات حوزه خود و حوزه های مشابه حل شود.از سوی دیگر انتخاب شونده با دیدن چنین وضعیتی احساس سرخوردگی میکند،چرا که میبیند رای اش تاثیری در بهبود وضعیت او نداشته است،هر چند آموزش و فرهنگ سازی او را از آگاهی های مشارکتی اش دور ساخته است، که اولین نتیجه اش همین سرخوردگی است.

دیدگاه انتخاب عاقلانه

این دیدگاه نیز مانند دیدگاه مبادله انتظار دارد که نتایج انتخابات برآمدی باشد از میزان تامین منافع افراد که در صورت مشارکت در انتخابات برآورده میشود،رای دهندگان به آن برنامه ای رای خواهند داد که تامین کننده منافع آنها باشد.خلاصه آنکه مردم کسی را که بیشترین نفع را برای آنان ایجاد کند برخواهند گزید که این منافع میتواند اقتصادی،سیاسی و فرهنگی باشد.اما در حوزه انتخابیه خرم آباد چه اتفاقی می افتد؟به نظر شعائر انتخاب شوندگان قصد دارد تا میزان زیادی از این منافع را تامین کند،افراد شیفته میشوند،رای میدهند اما نفعی به آنها نمیرسد و انتخاب شونده مجددا انتخاب نمیشود.

دیدگاه انتخاب عاقلانه اصلاح نیز شده است،به این شکل که اگر رای دادن منجر به هیچ گونه احساس قدرتمندی در تاثیرگذاری بر سرنوشت فردی و یا اجتماعی فرد نداشته است آنگاه فرد انتخاب شونده دیگر انتخاب نخواهد شد.

الگوی روانشناسی سیاسی

در این الگو عوامل روانی در شکل گیری رفتارهای اجتماعی و سیاسی مردم دارای اهمیت است.روابط عاطفی و احساسی میان نامزدها و رای دهندگان برقرار است در این الگو نقشی اساسی بازی میکند.انباشته ای از تجارب گذشته فرد در میدان سیاسی تعیین کننده رفتار رای دهی است.به این شکل که تجربه انتخابات قبلی در ذهن فرد وجود دارد،او خواهد پرسید که نتیجه این مشارکت چه بوده است؟از گذشته ارزیابی خواهد داشت که عملکرد انتخاب شونده به کجا رسیده است؟زمانی که پاسخها به این مجموعه منفی باشند،آنگاه عوامل روانی در فرد بروز خواهند کرد که فرد را از انتخاب مجدد باز میدارد.

نتیجه گیری

عوامل متعددی در انتخاب مجدد دخیل هستند،عواملی که عموما به تامین منافع و سودرسانی به افراد حوزه انتخابیه محدود شده باشد اما این وضعیت در حوزه انتخابیه خرم آباد رعایت نمیشود،صورت نمی پذیرد و شاهد یک فاصله عظیم میان انتخاب کننده و انتخاب شونده هستیم.انتظارات انتخاب کنندگان در دوره 4 ساله برآورده نمیشود و انتخاب مجدد با عدم تامین منافع و سود صورت نمیگیرد.

تعهد فرد در زمان رای دادن مسئله ای اساسی است.تعهد فرد رای دهنده در رای دادن او تجلی می یابد.مشارکت او مشارکتی پیوسته نیست و با لحظه رای دادن به پایان میرسد.در نتیجه عدم تعهد به انتخابی که داریم منجر به عدم پیوستگی مشارکت دارد.چه بسا فردی کارکردی خوب داشته است اما صرفا به سبب عدم پیوستگی مشارکت افراد رای دهنده از اطلاع کافی و آگاهی مناسب برای انتخاب در دوره بعدی بی خبر باشیم،حتی عکس این قضیه هم صدق میکند.

اینها جدای از عوامل قومی است  که افراد را از خود متاثر کرده است.رای دادن قومی و قوم گزینی در جوامعی که هنوز ارتباطات خویشی در صدر هستند،لطمه ای جبران ناپذیر در شکل گیری الگوی رای دادن دارد.عموم افراد در این نوع رای دادن به آن فردی رای میدهند که صرفا ارتباط خویشی با آنها دارد.اینجا حلقه ای عظیم گم میشود و آن آگاهی است.رای با آگاهی و چشمان باز باید همراه با پیوستگی مشارکت جویی فرد باشد.نه تنها فرد رای دهنده بلکه انتخاب شونده نیز باید به این مشارکت جویی تن دهد و خود را در زمان جلوس بر کرسی نمایندگی در معرض افراد انتخاب کننده قرار دهد.کمتر پیش آمده است که نشستهای مطبوعاتی،گفت و گو با مطبوعات محلی و عواملی از این دست را از سوی نمایندگان گذشته و حال خرم آباد شاهد باشیم.فاصله ای که اینجا اتفاق می افتد جدای از آنکه فرد انتخاب شونده خود را از نظرها پنهان کرده است، این است که فرد انتخاب شونده احتمال میدهد که با الگوی قومی گزینی یکبار دیگر به مجلس راه یابد،اما چیزی که تجربه نشان داده است خلاف آن بوده است، چرا که حتی افراد هم خویش نیز سوال خواهند کرد که کدام نفع به آنها رسیده است؟نفعی که عموما بد در اذهان شکل گرفته است،چرا که آنها نفع را به گونه ای فهمیده اند که مزایایی صرفا شامل حال قومشان به سبب هم خویشی شود و زمانی که فرد آزموده نشده ی دیگری از میان خویشان ببینند به سوی او خواهند رفت.با این تفاسیر و تجربه 9 دوره پیشین انتخابات مجلس شورای اسلامی چنین انتظار میرود که ترکیب دو نفره حوزه انتخابیه خرم آباد باز هم دستخوش تغییر کامل شود.



منتشر شده در شماره 344 هفته نامه سیمره، دوشنبه 23 آذر 1394



نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح های برنزی و آهنی لرستان - بخش سوم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1394/09/1-04:32 ب.ظ

منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه ساسان عسکری عالم

ساختن سلاح‌های برنزی

برنز یک آلیاز فلزی است، که از مس همراه با مقدار کمی از سایر فلزات که معمولاً روی، قلع و آرسنیک است تشکیل می‌شود. زمانی که ناخالصی‌ها به مس اضافه می‌شوند، مس خاصیت انعطاف پذیری و چکش خواری پیدا می‌کند و مثلاً برای ساختن ابزار سخت و تیز، از قبیل اسباب و سلاح‌ها مناسب می‌شود. در ایران معروف‌ترین و قدیمی‌ترین مصنوع فلزی که پیدا شده است، مهره‌های مسی در سایت «علی کوش» دهلران بوده است. این وسیله تاریخ ساختش به 6750 تا 6000 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد. معمولاً برنز شامل مس و قلع در یک نسبت 9 به یک قرار دارد. قلع یا دیگر آلیاژساز فلز، تا حد زیادی به افزایش سختی ماده  کمک می‌کند. دیگر مزیت قلع به عنوان یک فلز آلیاژساز این است که قلع درجه حرارت کمی برای گداخته شدن را برای استفاده آهنگران را می‌پذیرد و این به آهنگر اجازه می‌دهد تا اشیا با ارزش به هنگام گداخته شدن در کوره از صدمه دیدن محفوظ شوند. بعلاوه، برنز وقتی که مایع است نسبت به مس خام بسیار راحت‌تر در قالب ریخت می‌گیرد. مصنوعات برنزی قدیمی حاوی قلع به عنوان فلز آلیاژ ساز در شوش پیدا شدند و تاریخ برخی از این ابزار به زمانی قبل از هزاره چهارم پیش از میلاد مسیح تا ابتدای هزاره سوم پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد.

تعداد زیادی از مصنوعات برنزی کشف شده در لرستان نمایان ساخت که استفاده از فلز و فلزکاری در زمانهای باستانی برای تولید سلاح‌ها و ابزارآلات بسیار بااهمیت بوده است. بسیاری از این وسایل را سلاح‌ها تشکیل می‌دادند که درون گورهای شخصی مقامات عالی که جایگاه اجتماعی به عنوان جنگجو داشتند یافت شدند. در مقابل از ابزارها به طور مستمر تا زمانیکه کارایی‌شان را از دست می‌دادند استفاده می‌شد،  که این از دست دادن کارایی در اثر پوشیدن مداوم و یا صدمه دیدن بوجود می‌آمد، پس از اینکه ابزارها کارایی خود را از دست می‌دادند امکان داشت برای ساخت یک مصنوع فلزی دیگر ذوب شوند. فعالیت فلزکاری در لرستان تحت نظارت شدید و زیر نظر یک قدرت مرکزی بود و این قدرت مرکزی فرد خاصی را در برخی از زمانه‌ها، از میانه هزاره سوم پیش از میلاد تا پایان هزاره دوم پیش از میلاد، برای نظارت تعیین می‌کرد. در طی دو قرن پایانی هزاره دوم پیش از میلاد، لرستان شاهد افزایش تولید سلاح‌ها و ظروف در مقایسه با قبل بود. بسیاری از مصنوعات کشف شده در مجموعه‌های برنزی غرب ایران از ابزارها و سلاح‌ها تشکیل شده‌اند. اولینشی تاریخ دار از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح، سلاح‌ها و ابزارهایی بودند که مجهز به حفره‌های قفلی بودند. این قابل توجه است که قفل یک راه امن برای اتصال ابزارها تشخیص داده شده است، به عنوان مثال در متصل کردن یک قبضه چوبی به یک زبانه از قفل استفاده می‌شده است. این سلاح‌ها درون یک ازدیادی از تنوع در اشکال گوناگون ساخت از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح و در نهایت تا 800 سال پیش از میلاد مسیح با اشکال جدید استفاده، توسعه یافته بودند. این ابزار شامل تبرها و تیشه‌ها (یک وسیله شبیه به تبر با یک منحنی مانند شمشیر)، تبرهای دوسر، خنجرها و دشنه‌ها، نیزها، شمشیرها، کلاه خودها و سپرها می‌شده است. سلاح‌ها و زره‌ها هریک به شکل متفاوتی تولید می‌شدند. سلاح‌ها معمولاً با قالب ساخته می‌شدند و زره‌ها بخشی از مراحل پیاپییک چکشکاری فلزی بودند. تیردانها و سپرها از فلز چکشکاری شده ساخته می‌شدند و کمربندها با لوحهای فلزی آراسته می‌شدند.

تکنیک استفاده شده توسط صنعتگران لرستانی برای ساخت سلاح‌های فلزی در درجه‌ی بالایی از مهارت و هنرمند قرار داشته است. آن‌ها در نهایت از یک طیف گوناگون وسیعی از تزیین بسیار هنرمندانه استفاده می‌کردند  که شامل : هنرمسگری، قلمزنی و حکاکی می‌شده است. در واقع کوههای لرستان به طور ویژه ای غنی از مس و قلع هستند، که هرکدام، هم مس خام و هم آلیاژ قوی مس-قلع (برنز)، برای ساختن برنز ضروری‌اند. آزمایش‌ها توسط آهنگران لرستان با آرسنیک و مس، نتایجی کمتر موفقیت آمیز نسبت به نوعی از آلیاژ برنز داشت. بین انواع گوناگونی از مصنوعات، مصنوعات ساخته شده باآلیاژ قلع-برنز به طور قابل توجهی متفاوت بودند. برای مثال، یک نسبت استاندارد از قلع، در شمشیرها و خنجرهای قلع-برنزی وجو دارد. دیگر وسایلی که استفاده ای به عنوان اسلحه نداشتند، برای مثال سرتبرها و میله‌ها، قدرت استفاده به عنوان اسلحه را نداشتند و بنابراین مشمول ضریب بیشتری از قلع می‌شدند. فرمول معمول از یک آلیاژ برنز اینگونه است: مس 90%، قلع 8% و سرب، آهن، نیکل و آرسنیک 2%.

منبع فلزی که آهنگران لرستانی استفاده می‌کردند هنوز نامعلوم است. مس ممکن است از معادنی از نواحی انارک گرفته شده باشد. در نواحی که مس استخراج شده بود، ممکن است آهن نیز استخراج شده باشد. در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، انتقال قلع در یک مسیر از شرق به غرب از طریق عراق و سوریه صورت گرفت. به هر صورت، منبع اصلی قلع انتقال داده شده درون ایران هنوز نامعلوم است. این امکان هست که سرچشمه آن نواحی خراسان باشد، هرکدام  از این ادعاها می‌تواند غلط باشد چرا که این نواحیکه در شرق لرستان قرار دارند برخی به شکل قابل توجهی از لرستان فاصله ای دور دارند.

دو طبقه بندی عمده در روش تولید سلاح‌های برنزی وجود دارد: الف) ریخته گری  و ب) چکشکاری. آشنایی  آهنگران لرستانی به روش قالبگیری برنزی منجر به تولید طیف وسیعی از سلاح‌های متفاوت شد. برخلاف سلاح‌های آهنی، سلاح‌های برنزی حاصل آهنگری نبودند اما ریخته گری داشتند. شمشیرها به وسیله یک قالب ساخته می‌شدند، که این قالب از سنگ ماسه یا رُس یا برنز بود و مرحله ساخت یک ابزار برای ساخته شدن اینگونه بود که ابتدا مایع فلز آلیاژی درون قالب ریخته می‌شد. سپس، هنگامی که مایع فلز سرد و سخت می‌شد، قالب شکسته می‌شد و قالب سلاح اولیه بیرون آورده می‌شد. پس از این، فلز اولیه موجود دارای کاستی‌هایی بود، سپس این فلزها دسته بندی و جلا داده می‌شدند تا زمانیکه سلاح شکل نهایی خودش را به دست می‌آورد. مراحل ساخت مصنوعات فلزی در این روش ریخته گری می‌تواند شامل ریختن مایع، گرم شدن فلز درون یک قالب که معمولاً از خاک رس یا شن درست شده است، و سپس سرد شدن و بیرون کشیدن از قالب باشد.


منتشر شده در شماره 341 هفته نامه سیمره،یکشنبه 1 آذر 1394
 




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزاداری دیگران،آزادی ما- آیین گل مالی لرستان در عاشورا

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1394/08/8-03:12 ب.ظ

احتمالا آگاهید که لُرها در روزهای تاسوعا و عاشورا مراسمی ویژه را برگزار میکنند و برخی که علاقه مندند و یا برخی دیگر که نذری دارند، در این ایام خود را به گِل می‌افکنند. مراسم ریشه‌ای تاریخی دارد که مردمان این مرز و بوم به افسانه سوگ سیاوش رجوع می‌کنند، سیاوش خود را به گِل افکند و به آتش وارد شد. از دیگر سو مردمان این دیار در رسای عزاداری برای نزدیکترین عزیزانشان نیز چنین میکنند،امروزه چنین صورتی از عزاداری هنوز در میان مردمان لرستان جاری و ساری است. اما به طریق اعلی آن در روزگاران ما این عزاداری و آیین گل مالی صورتی مذهبی هم دارد که شاید تا پیش از ورود اسلام چنین نبوده است.به هر ترتیب پس از اسلام آوردن مردمان این دیار و پس از شهادت امام سوم شیعیان یعنی امام حسین(ع) سوگواران او خود را به گِل می‌افکنند. به هر روی تمام این‌ها کنار یکدیگر نشان می‌دهد چنین کاری علاوه بر آنکه ریشه در باورهای غیرمذهبی-ملی و قومی- داشته از الگویی مذهبی نیز پیروی میکند،چرا که مردمان لرستان حسین(ع) را چنان عزیز خود دوست دارند و این هردو در کنار یکدیگر قرار دارند.

باری، آنچه کنون مسئله است این داستان است، که هربار با شروع ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین برخی با به تصویر کشیدن مراسم گِل مالی سعی در نشان دادن و تزریق و ترویج این فکر را دارند که «با چنین مردمان احمقی زندگی می‌کنیم»، و یا این مسئله را بیان می‌کنند که «تا اوضاع چنین است هیچگاه و هیچوقت راهی به سوی پیشرفت نخواهیم برد»، بماند که هند و ژاپن و چین با حفظ بسیاری سنتهای خود دروازه‌های پیشرفت را یکی پس از دیگری درنوردیده‌اند، و یا از این جز مسائل را به ترتیب بیان می‌کنند تا بگویند خود فرهیخته و دیگران در مرتبهی پایینی از فهم و شعور و البته فرهنگ قرار دارند و تا چنین است اوضاع ما بهبودی نخواهد یافت.این چکیده آن چیزی است که دیگران میخواهند علیه این آیین بگویند!
هر مراسمی در هر گوشه‌ای از این دنیا به قصد و نیتی و برگرفته از اتفاقی است، این قابل کتمان نیست، اما آنچه اینجا اهمیت دارد مسئلهی «آزادی» است. مراسمی در لرستان برگزار می‌شود، عده‌ای خود را به گِل می‌افکنند بدون اینکه به من صدمه‌ای وارد شود و یا آزادی فردی من تهدید شود،از سوی دیگر آن فرد با خود نیز کاری نمیکند که صدمه ای به خود وارد کند،صرفا به دلیل باوری که دارد-درست یا غلط-چنین میکند، بیان آزادی از سوی فیلسوف بزرگ لیبرال استوارت میل به همین گونه بود.حتی ممکن است آن فرد که خود را به گل می افکند، در باورهای درونی خود فردی آزاد و آزاده،مدرن و پذیرای افکار دیگران نیز باشد حال آنکه او متهم به عقب ماندگی است و کار او مردود شمرده میشود،اما باید بدانیم مادامی که به فردیت من آسیبی وارد نشود و استقلال فردی من آسیبی نبیند، دیگری در رفتار خود مختار است(البته این مختار بودن از نگاه استوارت میل سلسله مراتبی دارد و شامل هرچیزی نیست و نمی‌شود).

میل می‌گوید انسان در امنیت و خودمختاری دارای استقلال است و یا آزادی را با چنین سلسله مراتبی تعریف می‌کند، و امنیت را مسئله اساسی‌تر از فردیت و خودمختاری، در آزادی آدمی می‌داند. این احتمال بالاست که آنکس که در هر لحظه‌ای قدرتی بیشتر از ما داشته باشد بخواهد بر ما اعمال قدرت کند و امنیت ما را به خطر بیفکند، پس باید امنیت ما تامین شود،به نظر میرسد که مخالفان این آیین چنانچه در زمانی قدرتی بیشتر از ما داشته باشند حتما امنیت کسانی که به گل می افتند را به خطر خواهند انداخت. در آیین گِل مالی، چنین است کسی به اجبار مرا در گِل نمی‌افکند، هرچند چنان بند دیگر شرایط آزادی یعنی خودمختاری که خود شامل آزادی بیان می‌شد این حق را دارد که مرا تشویق به انجام کاری کند اما مجبور نه! (می‌پذیرم که از مجاری دولتی برای چنین مراسمی مدام تبلیغ می‌شود اما با این وجود باز هم اجباری در کار-به طور اخص مراسم گِل مالی عاشورا- نیست).
با این اوصاف و تفاسیر چگونه است که کسی و یا کسانی دیگران را حقیر، کوچک، بی‌فرهنگ، عقب مانده و یا با سایر صفتهای منفی جلوه می‌دهند، در حالیکه آزادی و فردیت آنان کوچک‌ترین آسیبی ندیده است؟
شاید بپرسید، چنان که خود گفتی و در اندیشه استوارت میل جستجو کردی آنکس هم که چنین صفتهایی را به انسانهای دیگر نسبت می‌دهد این حق را دارد تا به بیان آنچه گمان می‌برد صحیح است بپردازد. این درست است که میل اینگونه بیان می‌دارد که باید فرد در آزادی گفتارش آزادانه پیش بیاید اما اگر نیک بنگریم 1.با چنین گفته‌هایی سعی در «اجبار به عملی» دارند، یعنی آنان شما را به صفتی موصوف می‌کنند و از آن بین این نیت را دارند تا از طریق آن صفات شما دیگر آن عمل را انجام ندهید در حالیکه این کار آزادی آن کسی و یا کسان را تهدید و محدود نکرده است و چنانچه توضیخ داده شد چه بسا اگر آنان در زمانی قدرتی بیش داشته باشند امنیت دیگری را به مخاطره بیاندازند. این اجبار چنین است که الف) امینت شما را به مخاطره می‌اندازد، یعنی با یک اعمال قدرت شما دیگر این حق را ندارید تا مراسمی را که تهدیدگر آزادی شما نیست را برگزار کنید و از سوی دیگر ب) پس از آنکه امنیت شما تهدید گشت و در دایره ای تنگ قرار گرفتید که دیگران شما را در حال پاییدن اند و شما را بر حذر از کاری می‌دارند، متن دوم آزادی یعنی خودمختاری شما نیز از میان رفته است، اینجا دیگر شما حق انتخابی ندارید و انسانی که حق انتخاب ندارد دیگر آزاد نیست. 2. حتی اگر بپذیریم که گفته مخالفان این آیین در رسای این مسئله نیست که خودمختاری و امنیت شما مورد تهدید قرار گیرد،باز هم این مسئله پابرجاست که اساسا چرا باید به یک رویدادی که آزادی دیگری را مورد هجمه قرار نمیدهد و آسیب و صدمه ای هم به فرد وارد نمیشود به دیده تحقیر نگریسته شود و بیشترین و بدترین منفی نگری نثار آن شود با این هدف که چرا این مراسم را برگزار میکنید؟پس اساسا باید جلوی مراسمی که تهدیدگر و تحدیدگر آزادی دیگری نیست گرفته شود؟ و یا به دیدهی حقارت آن هم برای منظوری نگریسته شود؟ به گمان من پاسخ قطعا منفی است.با این وجود به دیگری حق داده خواهد شد که انتقاد خود را به مراسم وارد کند،اما نه آنکه برای مسئله ای که آسیب رسان و تهدیدگر آزادی دیگری و خود نیست و از سوی دیگر در سوگ عزیزانشان نیز چنین میکنند،صفاتی به کار گرفته شود و تصویرسازیهایی شود که نشان از انتقاد ندارد و البته باید توجه داشت که نفی یک مسئله به خودی خود نفی نیست،نمیشود گفت دوست ندارم چون دوست ندارم،باید علت دوست نداشتن به طوری که از تحقیر خالی باشد بیان شود که البته تا کنون چنین چیزی در نقد این مراسم ندیده ایم!
باری، دیدم و شنیدیم که هر مسئله‌ای و هر مراسمی که تهدیدگر آزادی فردی دیگر نیست می‌تواند در بتن و متن جامعه حضور داشته باشد، شما حق دارید علیه آن مراسم تبلیغ کنید،با تمام شئوناتی که دلایل متقن عقلی و تجربی در آن بیان شود، اما حق ندارید علیه آزادی دیگری با به شورش کشیدن جو و فضا و شکلی دیگر نشان دادن انسان‌ها دست به کار و عملی بزنید.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست، که میل باور دارد (و دارم) که بیان یک مسئله در متن جامعه کمک خواهد کرد تا شما بدانید فکرتان درست است و یا غلط (البته حالت سومی هم میل می‌شمارد که ۵۰-۵۰ است)، با این وجود، این مراسم و آیین در طول سده‌ها و سال‌ها همچنان پابرجا بوده است، کسانی که مراسم را برگزار می‌کنند و در گِل می‌افتند گمان دارند که این سوگواری مناسب حال شهادت امام حسین(ع) است، نشانه‌ای از غلط بودن این نوع عزاداری (غیر از آن صفتهای موهوم) بیان نشده است، در نتیجه مراسمی که نه آزادی ما را تهدید و تحدید می‌کند و نه جلوه‌ای از غلط بودن چنین سوگواری در دست است چرا باید به دیده حقارت از سوی کسی و یا کسانی نمایان شود؟ کسی و کسانی که خود اغلب با دیدن مراسم گاوبازی و گوجه پراکنی اسپانیایی‌ها و یا برگزاری مراسم هالوین و یا با مراسم فوتبال در گِل بریتانیایی‌ها به وجد می‌آیند حال آنکه برای سوگ کسی که عزیز است در ذهن مردمانی چنین فریاد وامصیبتا سر می‌دهند!

در نهایت ذکر این نکته خالی از لطف نیست که مقایسه مراسم آیین گل مالی و قمه زنی اساسا مردود است!بنا به دلایل بالا.چرا که فرد در قمه زنی علاوه بر اینکه به خود آسیب میزند،تبلیغات منفی را نیز به همراه دارد که چه بسا فردی و یا کودکی در جایی با خود چنین کند و نتایجی مصیبت بار به بار آورد،در حالیکه مراسم گل مالی اساسا از این نوع تبلیغات منفی که احتمال میرود نتایج مصیبت باری به همراه داشته باشد خالی است.


*متن بازنویسی شده مطلبی است که سال قبل نوشته شده است




نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح های آهنی و برنزی لرستان - بخش دوم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1394/08/7-02:56 ب.ظ

منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه:ساسان عسکری عالم

در طول دوره سه هزار ساله‌ی پیش از میلاد مسیج لرستان هیچگاه به یک نژاد  واحد و یا یک حکومت مستقل سیاسی مبدل نشد. ساکنان لرستان ، از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح تا هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، به واسطه جنگ و ستیز و بازرگانی و یا همسایگی با تمدن‌هایی مانند سومریان، آشوریان، بابلیان و عیلامی‌ها ارتباطاتی با آنان داشتند. از قرن هشتم تا قرن هفتم پیش از میلاد مسیح سکایی‌ها (یک گروه چادرنشین و چوپان از قبایل آریایی) به ناحیه لرستان وارد شدند. کاووش ها در یک زیارتگاه در دُم سُرخ نشانه ای از پیکرنگاری در برخی مصنوعات برنزی خبر می‌دهد، که نفوذ دوباره عیلامی‌ها، با یک دوره رونق مجدد اما کوتاه، را دستکم در بخش جنوبی لرستان از 725 تا 700 پیش از میلاد مسیح تجربه شده است. به هر حال به علت نابودی عیلام به دست نیروهای آشوری در میانه قرن بعدی، این زمان از حیات مجدد عیلامیان کوتاه بود. کمی پس از این در یک نسل بعد، آشوریان در مقابل اتحاد بابلیان و مادها شکست خوردند. در نتیجه خلأ قدرت در لرستان چنین پر شد که ایرانیان از جنوب و غرب به لرستان وارد شدند. گروه اشراف محلی لرستان قدرت سیاسی‌شان را از دست می‌دادند، در حالیکه پیش از این با مادها و متحدانشان که یک پایتخت در همدان ایجاد کرده بودند و در ایجاد اتحاد با ایرانیان تا حد زیادی موفق بودند. در نتیجه آهنگران لرستانی ثروتشان را از دست دادند، که این ثروت شامل مشتریان محلی و دستیابی به مواد خامی بود که آن‌ها پیش از این به آن دست یابی داشتند. مصنوعات برنزی و آهنی به جا مانده از دوره هخامنشیان ثابت می‌کند که این وسایل به جا مانده از دوره هخامنشیان اشتراکی کم و میراثی به جامانده از کارگاه‌های لرستان نیستند. یک دوره بحرانی شدید در هنر فلز لرستان در برخی زمانهای دوره قرن هفتم پیش از میلاد مسیح را شاهد هستیم، در نتیجه به زوال رفتن این هنر در یکتایی‌شان و استثنایی بودنشان تن داده شد. در سراسر دوره فعالیت آهنگران لرستانی، آن‌ها عهده دار ساخت طیف کاملی از وسایل برنزی بودند که در مدفن‌های غنی از 2600 سال پیش از میلاد مسیح تا 650 سال پیش از میلاد مسیح، دفن شده‌اند.

خاستگاه قبایل لرستان

در سراسر تاریخ، لرستان از اقوام و نژادهای گوناگونی مسکون شده است. عیلام، به معنای «سرزمین خدا» ناحیه ای پرجمعیت از هزاره هشتم پیش از میلاد مسیح به این سو بوده است. عیلامیان بر نواحی جنوبی، جنوب غربی و غربی ایران برای 2200 سال تسلط و کنترل داشتند. آن‌ها مدیریت پایدار موفقی در قلمرو پادشاهی‌شان به وسیله تسخیر کردن نواحی جنوب غربی ایران شامل سیماش (simash) داشتند. عیلامیان با ساکنان سیماش، کسانی که در لرستان سکونت داشتند، متحد بودند. زبان عیلامی اشتراکات مشابهی با زبانهای هندواروپایی داشت ولی به هیچ یک از شاخه‌های زبانهای هندواروپایی یا زبان سامی وابسته نبود. اوایل هزاره سوم پیش از میلاد، عیلامی‌ها پادشاهی خود را در ناحیه جنوبی زاگرس و دشت خوزستان تحکیم بخشیدند. سپس آن‌ها برای هزاران سال توانستند با توانایی موفقیت آمیزی هویت عیلامی را حفظ کنند. پایداری در برابر یورش و انقراض به دست رقبای قدرتمندی مانند سومریان و آشوریان از جمله این توانایی‌های موفقیت آمیز بود. موجودیت پادشاهی عیلام به عنوان یک اتحاد سیاسی مستقل با تسخیر عیلام، پایتخشان، به دست آشوریان پایان گرفت.

جدای از عیلامیان دیگر ساکنان ناحیه لرستان، شامل قبایل گوناگونی مانند هوریان، لولوبیان، کوتیان و کاسیتها می‌شد، قبایلی که همگی وابسته به عیلامی‌ها بودند. ابتدا، ساکنان لرستان را در طول هزاره سوم پیش از میلاد مسیح قبایل کوه نشین آسیایی، لولوبیان و کوتیان تشکیل می‌دادند. لولوبیانها با رشته کوههای زاگرس پیوند داشتند و در یک نسبت بسیار بزرگی از کوه‌ها و کوهپایه‌های زاگرس، از بالای دیاله به سوی شمال غربی تا حدود دریاچه ارومیه، مسکون بودند. این احتمال وجود دارد که سرزمین‌های مسکونی کوتیانها در طرف شرقی لولوبیانها واقع بوده باشد. دوره کوتیانها اولین نشانه‌ی واضح از زندگی یک گروه نژادی خاص در خاورمیانه در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد مسیح است. سپس، در هزاره اول پیش از میلاد مسیح، تمام اورارتها، منایییان (یک شاخه از قبیله لولوبی در شمال غربی ایران) و مادها، به کوتی‌ها منتسب شدند. زبانی کوتیها و خوریانها، تا حدودی، متعلق به یک گروه از زبانهای عیلامی است که به طور گسترده ای توسط آنان در ناحیه زاگرس استفاده می‌شده است. بخش شمالی بین النهرین، بخش‌هایی از سوریه و تمام فلات ارمنستان، از هوریان مسکون بود، کسانی که در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح بومیان زاگرس بودند.

با توجه به متون اکداییان، کاسیتها، مردمانی با ریشه آسیایی بودند، که سکونت آن‌ها در لرستان از ابتدای هزاره دوم پیش از میلاد مسیح آغاز می‌گردد. به هر حال، اولین رجوع به نام کاسیتها را می‌توان در متونی به قدمت 2400 سال پیش از میلاد مسیح در دوره کوتیک-انیشوشیانک، پادشاه قدرتمند عیلامی جستجو کرد. آشوریان سرزمین کاسیتها را کاسی نامیدند، کاسیتها قبیله ای بسیار مهم در رشته کوههای زاگرس بودند. ناحیه ای که امروزه به عنوان لرستان شناخته می‌شود سرزمین کوهستان‌های بلند همراه با رودخانه‌ها و دره‌های عمیق بود، این سرزمین بخشی از عیلام بود. کاسیتها، به عنوان یک قوم کوه نشین، به چوپانی مشغول بودند و از زبانی استفاده می‌کردند که نسبتی بسیار نزدیک با زبانی عیلامی داشت. تا کنون، برخی از محققان باورداشتند که کاسیتها یک قوم هندواروپایی بوده‌اند. به هر صورت، این دیدگاه دارای مدارک و شواهد قطعی  که این نظر را اثبات کند، نبود. این نظر همچنان قالب است که کاسیتها آسیایی بودند و نه هندو-اروپایی یا سامی. این احتمال هست که پیش از اینکه کاسیتها به رشته کوههای زاگرس کوچ کنند از یک نژاد قفقازی یا نژادی از نواحی کاسپین بوده باشند که در سرزمین‌های جنوبی آذربایجان سکونت داشته‌اند.

قبایل دیگری در پایان هزاره دوم پیش از میلاد مسیح در لرستان سکونت یافتند و طولی نکشید که در آغاز هزاره اول پیش از میلاد مسیح قبایل دیگری نیز از این رفتار تبعیت کردند  و در لرستان سکونت یافتند . ابتدا در آغاز قرن نهم پیش از میلاد مسیح، آشوریان با یک حمله نظامی به ناحیه زاگرس وارد شدند. در قرون هشتم و هفتم پیش از میلاد مسیح، کیمریان و سکاییان به این ناحیه هجوم آوردند، آن‌ها از طریق دریاچه ارومیه به این ناحیه وارد شدند . این ناحیه بعدها به وسیله دیگر قبایل ایرانی اشغال شد و در آن‌ها در لرستان سکونت یافتند. این ساکن شدن‌ها شامل مادها هم می‌شد، کسانی که در نزدیکی ملایر در نوشی جان تپه پایگاه داشتند و در سالهای 725 تا 550 پیش از میلاد مسیح دارای قدرت در نواحی تحت فرمانروایی خود و نواحی مجاورشان، بودند. ما شاهد آن هستیم که در این بازه زمانی می‌بینیم بیشتر مصنوعات زمانی به قرن 12 پیش از میلاد مسیح را دارند و تمرکز بیشتر بر روی تولید این مصنوعات در قرون 9 تا 7 پیش از میلاد مسیح قرار دارد. حقیقت امر این است که اگر بخواهید بهتر بدانید، مصنوعات برنزی نگه داری شده در موزه ملی ایران تاریخ 10 قرن پیش از میلاد مسیح را نشان می‌دهند. در نهایت برخی قبایل ایرانی در قرن 8 پیش از میلاد مسیح از شمال و شمال شرقی به درون ناحیه لرستان هجوم آوردند. در پنجاه سال بعدی، قبایل ایرانی به تلاش برای نفوذ به تمام ناحیه و جذب بیشتر قبایل محلی پرداختند. یک اتحاد پادشاهی مادی در انتهای قرن هفت پیش از میلاد مسیح پدیدار گشت، در زمانی که امپراتوری آشوری به آرامی رو به زوال می‌رفت، در این هنگام مادهابا بابلیان برای سرنگونی آشوریان متحد شدند. کوروش دوم پادشاه هخامنشی علیه امپراتوری مادها پس از گذشت هفتاد سال از شروع پادشاهیش شورید و سرزمین آن‌ها را به امپراتوری هخامنشی ضمیمه کرد، او تمام قلمرو آن‌ها را در اختیار گرفت.

نهضت کاوش‌های باستان شناسی علمی در لرستان

حادثه ای ناگهانی در دوره ای از تاریخ اتفاق افتاد، در کاوشی اتفاقی توسط مردم محلی  وسایلی برنزی کشف شد که باعث می‌شود تا قدمت دقیق و طبقه بندی اشیا برنزی مشکل شود. سایت‌های باستانشناسی هستند که به روش‌های علمی کاووش نشده‌اند اما در نتیجه کاوش‌های علمی متعددی بسیاری از نمونه‌های بارز برنزها در این کاوش‌های باستانشانسی به موقع و به روش‌های علمی کشف شدند. برنزهای باستانی لرستان به دنباله یک جستجوی اتفافی توسط ساکنان محلی در سال 1928 کشف شدند. به دنبال این رخداد، سیلی از حفاری‌های غیرقانونی به راه افتاد که منجر شد به تاراج رفتن بخش قابل توجهی از وسایل برنزی در لرستان شد. بسیاری از اشیا و قطعات به تاراج رفته در راه بازارهای غیرقانونی هنری برای فروش به کلکسیوندارهای عتیقه قرار گرفتند. در واقع بیشتر مصنوعات برنزی در دنیای غرب از کاووشهای غیرقانونی آمده بودند. به سبب تهیه غیرقانونی این وسایل، حفارها معمولاً منطقه اصلی ای که این ابزارها کشف شده بودند را با ارائه غلط راجع به منطقه واقعی‌شان پنهان می‌کردند. آن‌ها ادعا می‌کردند که ابزارها از مناطق مختلفی مانند نهاوند، لرستان، املش، تالش و آذربایجان پیدا شده‌اند. این فرض که این مناطق هم دارای چنین مصنوعاتی هستند نسبتی به طور کلی اشتباه نیست، اما این نظر متمایل به ساده انگاری است. دو اشتباه غالب که این علت را در شناسایی منشأ محل ساخت این مصنوعات را باعث می‌شود به این صورت است که: اولاً، لرستان باستان، نسبت املش و تالش شامل یک منطقه بسیار وسیعی‌تری از لرستان امروزی امروزی بود، سرزمین محدود املش، یا یگانه کوهی که ایرانیان امروزی تالش در آن زندگی می‌کنند مناطقی کوچک‌تر از لرستان باستان بودند که وسعت کوچک آن‌ها امکان رد این فرضیه را اثبات می‌کند . ثانیاً از آنجا که نام «لرستان» برای گردآورندگان غربی آشنا بود، آن‌ها از روی عمد بسیاری از ابزارهای برنزی را که در دیگر نواحی کشف شده بودند را نیز برچسب برنز لرستان زدند، اما در واقع آن اشیا برنزی که برچسب برنز لرستان خوردند مربوط به لرستان نبودند. دهه‌ها پس از اکتشاف‌های اولیه، از اولین ناحیه ای که حفاری‌های علمی در آن صورت گرفت، برای اولین بار اطلاعات شگفت انگیزی از تاریخ لرستان عرضه شد. غارتگری‌ها در دهه 1950 میلادی به اکتشاف در ناحیه غربی لرستان منجر شد، که تا کمی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم به شکل جزیره ای انجام می‌گرفت. پیرو این، «هیئت باستانشناسی بلژیکی»، حفاری‌های و کاوش‌های علمی را در یک بازه تاریخی از 1965 تا 1979 میلادی زیر نظر گرفت. مدارک به دست آمده از این کاوش‌ها نشان میدهدکه باصطلاح اقلام برنزی لرستان در چند دسته بندی گوناگون مطابق دوره ساخت هرکدام آن‌ها بوده است قرار می‌گیرند و تفاوت عمده در سبک ساخت و هدف از ساخت آن‌هابود که طبقه بندی دقیق‌تری را طلب می‌کرد. اقلام کشف شده به وسیله «واندن بِرگ»[1] تاریخشان به دوره‌های متفاوتی از تاریخی بین 2600 سال پیش از میلاد مسیح تا 700 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد.

در دوره عصر آهن اول، تمام ابزارهای فلزی از برنز ساخته می‌شد و از آهن تنها برای یک چند زیورآلات استفاده می‌شد. این تقریباً غیرممکن است که این ابزارها تا به امروز، که بسیاری از آن‌ها در موزها و کلکسیون‌های شخصی با دقت نگهداری می‌شدند، این واقعیت را بازگو کنند که آن‌ها محصول یک رشته  کاوش‌های غیر قانونیبه جای کاوش‌های باستانشناسی منظم هستند. به هر حال، بر روی برخی سلاح‌ها نامهای پادشاهان بابلی و ایلامی حکاکی شده است که تاریخ آن‌ها می‌تواند به 2 هزار سال پیش از میلاد مسیح باز گردد. این سلاح‌ها، تنها سلاح‌هایی حکاکی شده‌ی صرف نبودند، بلکه منبعی برای دیگر کاوش‌های باستانشناسی گشتند.

 



[1] Vanden Berghe



منتشر شده در شماره 338 هفته نامه سیمره - 7 آبان 1394




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح‌های آهنی و برنزی لرستان - بخش نخست

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1394/07/23-01:45 ب.ظ

نویسنده:منوچهر مشتاق خراسانی
ترجمه:ساسان عسکری عالم

مقدمه: سلاح‌های برنزی و آهنی لرستان
استان 30 هزار کیلومتر مربعی لرستان در غرب ایران و در میان رشته کوههای زاگرس واقع شده است. حتی امروزه، عشایر محلی ساکن لرستان پیشینه و الگوهای برجا مانده  اجدادشان از دوره‌های باستانی را حفظ کرده‌اند . در چند کاوش علمی که در ناحیه لرستان انجام شد، شواهدی از آثاری خاص در لرستان به دست آمد که نشان از زندگی انسان در دوران پارینه سنگی به بعد داشت. در ایران باستان وجود معادن غنی همراه با دانش اکتشاف و نوآوری در تولید مصنوعات توسط صنعتگران هنرمند و خلاق، موجبات رشد هنر فلزکاری را به عنوان یک هنر و مهارت همراه جوامع اولیه در ایران باستان فراهم آورده بود. هنر لرستان به آسانی می‌تواند توصیفگری باشد در رسای هنرمندی مردمانی که در لرستان می‌زیسته‌اند اینان کوچ نشینان گله دار و سوارانی بوده‌اند که با تکیه بر تولید صنایع دستی کوچک و اشیا قابل حمل سبک که از تولیدات آن‌ها می‌توان بسیاری از خنجرها، شمشیرها و دیگر سلاح‌های برنزی را نام برد. در طول تاریخ باستان، لرستان هرگز از یک نژاد واحد و یا به یک حکومت مستقل سیاسی مبدل نشد، چرا که لرستان متشکل از اقوام و نژادهای گوناگون در طول تاریخ بوده است. در کنار عیلامیان، قبایل دیگری در لرستان ساکن بودند که شامل هوریان، لولوبیان، کوتیان و کاسیتها می‌شده است. از آنجا که قبایل محلی لرستان عامی بوده‌اند، اطلاعات در مورد تاریخشان را تنها می‌توان از ادبیات همسایگان جنوبی‌شان نظیر عیلامیان و بابلیان کسب کرد. آهنگران لرستان برای هر دو تمدن سلاح ساخته‌اند. این ناحیه بعدها مورد هجوم آشوریان واقع شد و در نهایت ایرانیان بر منطقه سلطه یافتند و با قبایل محلی متحد شدند. در سال 1928 میلادی به دنبال کشفی اتفاقی توسط ساکنان محلی در لرستان، چند حفاری غیرمجاز صورت گرفت که در آن‌ها تعدادی اشیا برنزی و آهنی که هنرمندی و مهارتی ویژه در ساخت آن‌ها به کار رفته بود، کشف شد. این وسایل برای آنکه در حراجی‌های بازارهای غیر قانونی هنری به فروش بروند با نامهای دیگر برای پنهان کردن ناحیه کشف آن‌ها عرضه شدند. کاوش‌ها و حفاری‌های علمی پس از چند دهه از تاریخ کشف اولیه آن‌ها موجب یافتن اطلاعاتی شگفت انگیز در مورد فرهنگ لرستان شد. هنر فلزکاری در لرستان گستره ای از یک بازه زمانی از هزاره سوم پیش از میلاد مسیح تا عصر آهن را شامل می‌شود. آثار مکشوفه در لرستان، چنانکه نشان می‌دهند دارای بسیاری از ویژگی‌های خاص و متمایز هستند، به ویژه در طراحی ظاهری در درجه ای بالا از زیبایی هستند، تنوع بسیار زیاد در شکل و ظاهر و ریزه کاری‌هایی که مشخصه خاص آن‌هاست را نشان می‌دهد. اشیا مفرغی کشف شده در لرستان را می‌توان در پنج دسته بندی جداگانه طبقه بندی کرد: الف) سلاح‌ها و زره پوش‌ها از جمله شمشیرها، دشنه‌ها، خنجرها، تبرها، سرگرزها و نیزه‌ها، سپرها، پلاک‌ها، تیردانها، کمربندهای حفاظتی برنزی و کلاه‌ها ب) اسباب مربوط به سوارکاری از جمله اشیا تزیینی و یا زینتی برای اسب و همچنین لگام و میخ طویله ج) اقلام زیورآلات شخصی و بهداشتی شامل خلخال‌ها، النگوها، دستبندها، حلقه‌های انگشت، گوشواره‌ها و قیچی‌ها د) اشیا مربوط به جشن‌ها و آیینهای مذهبی از جمله طلسم‌ها، بت‌ها، سنجاق‌ها، مجسمه‌های انسان نما1[1] و جانورنما2[2] و در نهایت ه) اشیا سودمند شامل ظروف و ابزارهای گوناگون، که شامل فنجان‌ها، کاسه‌ها و کوزه‌ها می‌شوند. نگاه ویژه این مقاله محدود به بحث در مورد سلاح‌های برنزی و آهنی لرستان است. تکنیک‌های به کار گرفته شده برای ساخت سلاح‌های برنزی در لرستان شامل، ریخته گری با قالب باز، ریخته گری با قالب بسته و ریخته گری با موم گم شده است. برای ورقه‌های فلزی استفاده شده در تیردانها و کمربندهای حفاظتی برنزی روش چکش کاری استفاده شده است. سلاح‌های لبه دار ساخت لرستان می‌توانند در چند دسته قرار بگیرند الف) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای زبانه دار ب) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای لبه دار ج) خنجرها، دشنه‌ها و شمشیرهای غلاف دار. در کنار برنز، آهن نیز برای ساخت سلاح استفاده می‌شده است و می‌توان از سلاح‌های ویژه این منطقه به شمشیرهای غلافدار آهنی  اشاره کرد.
موقعیت و منطقه جغرافیایی لرستان
لرستان استانی واقع شده در غرب ایران است و گستره منطقه جغرافیایی آن در حدود 30 هزار کیلومتر مربع است. ناحیه لرستان شامل دره‌های عمیقی از رشته کوهای زاگرس است که مرزهای شمالی آن به نهاوند، در شمال غربی به کرمانشاه، در غرب به رودخانه سیمره، از جنوب و جنوب غربی به خوزستان (عیلام باستان)، از شرق رودخانه دز لرستان را از ناحیه بختیاری جدا می‌کند و کوههای مشرف به ملایر و بروجرد در شمال شرقی لرستان قرار دارند. رشته کوههای زاگرس از یک تعداد دامنه‌های کوچک موازی که در کنار یکدیگر از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده‌اند تشکیل شده است. کووِر3[3] پر ابهت میان لرستان و بین النهرین به سمت جنوب واقع شده است و لرستان را به دو بخش تقسیم کرده است، پیش کوه (که درست در شرق کوور واقع شده است) و پشت کوه. توپوگرافی لرستان یک دست است و این ناحیه دارای یکتایی  جغرافیایی از منظر وجود دشت‌های باز متقاطع و بلندی‌های بی درخت در رشته کوههای زاگرس است. در روزگار باستان لرستان پرتراکم تر، به حیث جنگل و کشاورزی، از امروز بود و در جای جای منطقه کشاورزی می‌شد. به هر صورت، خاک زمینهای قابل کشت، برای کشاورزی طولانی مدت مناسب نبود.
تا به امروز، عشایر محلی به سکونت در لرستان ادامه داده‌اند و الگوهای سکونتی‌شان نشان دهنده شباهت بسیار زیاد زندگی آن‌ها  با اجدادشان است که این احتمال را به وجود می‌آورد که این مردمان ریشه در دوران باستان داشته باشند. عشایر محلی امروزه از دو ناحیه برای ییلاق و قشلاق استفاده می‌کنند. این نواحی گرمسیر، که منطقه ای معتدل، با چراگاه‌های خنک کم ارتفاع در غرب و سردسیر که محل کوچ تابستانه است را شامل می‌شود. در نتیجه یک شباهت الگوی مهاجرت فصلی که توسط ساکنان لرستان در دوران باستان پی گرفته می‌شده است امروزه ادامه دار است ، در لرستان دو الگوی سکونتی باستانی وجود دارد. سکونت گاه‌هایی در مناطق سرد، نواحی بلند شرق لرستان که این نواحی نسبتاً کم تعداد هستند. این نواحی احتمالاً روستاها یا محلهای برپایی چادرها بوده‌اند که از آن‌ها به عنوان پایگاه‌های کوچک موقتی که در نتیجه مهاجرت فصلی به وجود می‌آمده‌اند، استفاده می‌شده است. در مقابل، سکونتگاه‌هایی در مناطق گرم‌تر وجود دارند، دشت‌های کم ارتفاع غربی لرستان هم وسیع تر بوده‌اند و هم بیشتر برای سکونت دائمی از آن‌ها استفاده می‌شده است. این احتمال وجود دارد که کارگاه‌های اولیه فلز درون این سکونتگاه‌های وسیع‌تر قرار داشته‌اند، در طول عصر برنز و آهن، مصنوعات فلزی به دقت مورد بررسی و بازبینی و نظارت مرکزی بودند. با توجه به الگوهای مهاجرت زندگی در لرستان، محصولات فلزی ممکن است به طور منظم به مناطق شرقی منتقل شده باشند. لازم به ذکر است که اکثر مصنوعات فلزی در عصر برنز و آهن، به خصوص آن مصنوعاتی که بسیار ماهرانه تولید می‌شده‌اند برای اقلیتی کوچک از طبقه حاکم ساخته می‌شده‌اند. چنین به نظر می‌رسد که نخبگان ثروتمند فرمانروا شامل سواران جنگجو هم بوده‌اند، کسانی که همراه با سلاح‌ها و زیورآلاتشان به خاک سپرده شده‌اند.
روش زندگی و هنر در لرستان
هنر لرستان می‌تواند هنر کوچ نشینان گله دار و سوارکار باشد. از طرفی کوچگری حساب اهمیت تمرکز بر روی تولید و طراحی صنایع دستی کوچک و اشیا قابل حمل سبک همچون سلاح‌ها، افسارها، یراق‌ها و سایر وسایل را دارد که همگی آن‌ها با ریزه کاری ویژه ای تزیین می‌شدند. ساخت این اشیا به 2500 سال پیش از میلاد مسیح تا 650 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد. مردان و زنان بسیاری همراه با مصنوعاتی گوناگون از این دست دفن می‌شده‌اند، در مدفن مردان وسایلی برنزی نظیر خنجرها، شمشیرها و دیگر سلاح‌ها را می‌توان یافت. به طور قطع این فرض مسلم نیست که کل هنر لرستان به یک مسئله کوچ نشینی وابسته باشد، بطوریکه  این نظر از سوی بسیاری از پژوهشگران مطرح می‌شد، در لرستان مستندات باستانی هست که از تلاقی زندگی عشایری و زندگیکشاورزی خبر می‌دهد. صنعتگران و آهنگران هرکدام احتمالاً در شهرهایی زندگی می‌کرده‌اند که عشایر تحت امر آن‌ها بوده‌اند.
در لرستان میراث و باورهای سنتی نشان از سرزندگی و دیرپایی زندگی در این ناحیه دارد. با این حال نژادهای لرستان تحت تأثیر جریان تجارت، مهاجرت و راهزنی بوده‌اند. قبایل لرستان عامی بوده‌اند. از این رو  لرها برای نشان گرفتن از تاریخ خود نیازمند آن هستند تا از همسایگان پرقدرت جنوبی خود اطلاعات بگیرند. منابع ویژه برای آگاهی یافتن از تاریخ لرها ، عیلامی‌هایی هستند که در خوزستان حکمرانی می‌کرده‌اند ، عیلامی‌ها پایتختشان در شوش واقع بود و همچنین تمدن بابل در بخش جنوبی عراق می‌تواند منبع مفید دیگری برای آگاهی یافتن از تاریخ لرستان باشد. این تمدن‌های قدرتمند شهرنشین در مناقشه دائمی با یکدیگر بودند و گهگاه افرادی از لرستان در میان رشته کوههای زاگرس را به عنوان سرباز اجیر می‌کردند. اقوام کوه نشین لرستان فقط به عنوان سرباز اجیر نمی‌شدند، اما آن‌ها در به یغما بردن و غنیمت گرفتن از شهرهایی که درون دشت‌ها بودند، وقتی که شهرها در یک موقعیت آسیب پذیر و ضعیف قرار داشتند، شرکت می‌جستند. عیلامیان و بابلیان در مورد این قبایل زاگرسی کمتر نوشته‌اند، که این می‌تواند نشان از ارتباط کم میان آن‌ها بوده باشد. گزارشات موجود درباره این قبایل هم مرموز و هم فریب انگیز است چرا که ممکن است نشان دهد که در لحظات ویژه ای در تاریخ، بابلیان و عیلامیان اشتراکات نزدیکی با این قبایل زاگرسی داشته‌اند. یکی از شواهدی که این ادله را می‌تواند ثابت کند این است که برخی از سلاح‌های برنزی ساخته شده در لرستان به نامهای پادشاهان عیلامی و بابلی حکاکی شده‌اند.
 لرستان یک مقاومت موفقیت آمیز علیه عیلام داشت که خواهان ایجاد جنگ و نفوذ به درون رشته کوههای زاگرس بود. بابلیان هزار سال پس از عیلامی‌ها سقوط کردند و روابط خود را با لرستان به شکل با ثباتی ادامه دادند. ارتباطات مشترک قوی اقتصادی با این همسایگان وجود داشت که آهنگران لرستانی را درگیر تولیدات فلزی برای مشتریان خارجی خود در 2500 سال تا 1200 سال پیش از میلاد مسیح می‌کرد. این تولیدات فلزی از نوع عیلامی و بین النهرینی اش قابل تفکیک نیست. پس از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، یک الگوی متدوال از تزیین جانورسان4[4] در قالب سلاح‌های برنزی تولید شده در لرستان ظهور می‌کند که این خاصیت یک ویژگی متمایز از سبک متداول محلی فلزکاری در لرستان است. بدین گونه نقش و نگارهای حیوانی برروی تیغه شمشیر و قبضه شمشیر حکاکی شد، این یک نشانه خاص، مختص به سلاح‌های برنزی لرستان بود. مصنوعات برنزی، برخی از سلاح‌های حکاکی شده، که با کاووشهای باستانشناسی در لرستان کشف شده‌اند، برای کیفیت بالای هنرمندی در طراحی‌شان قابل توجه هستند. به ویژه، یراق‌های اسب‌ها، زیور یراق‌ها، سلاح‌ها و نیز استانداردهای استفاده شده در ریخته گری برنز، همگی این موارد در رده‌ی بالایی از کیفیت و هنرمندی قرار دارند. قطعات برنجی که استادانه برای یراق اسب‌ها ساخته شده‌اند، گه گاه با نقشهای متدوال حیوانات نظییر اسب یا بز یا شگفت آورتر آنکه با حیوانات افسانه ای مانند حیوانات تخیلی بالدار یا انسانی با بدن گاو تزیین شده‌اند، این شگفت انگیز است که سر یک شیر برای نقش و نگار به عنوان یک ویژگی تزیینی برای سرتبرها مناسب دیده شده است و در عین حال یک میله به آن متصل می‌شده است، شیر نمادی است برای معنا دادن به سلاح، چرا که شیرحیوانی دارای نیرو و بسیار پرزور است و به عنوان سلطان حیوانات شناخته می‌شود. سلاح‌های برنزی نخستین، به خصوص خنجرها، تبرها و تیشه‌ها شباهت‌های مشترک بسیاری در فرم ساخت با مصنوعات بین النهرینی در هزاره سوم پیش از میلاد مسیح دارند. اغلب، سلاح‌های ساخته شده لرستان برای متعادل نگه داشتن وضعیت دسته سلاح از تعدادی میخ استفاده می‌کرده‌اند که این اتصال گهگاه با یک تزیین اضافی که معمولاً افزودن سر یک شیر، نیم تنه ای از انسان یا سردیس حیوان5[5]، و یا حتی یک تندیس جانوررسان کامل بوده است، همراه می‌شده‌اند. سر شیر و یا تندیس جانورسان برای تیغه سلاح‌ها متدوال بود.
متاسفانه بسیاری از آثار باقی مانده از تمدن عیلام اقلام پراکنده‌ی کوچکی از مکانهای گوناگون هستند و قطعات کمی در حالت عالی خود باقی مانده‌اند. آهنگران عیلامی نیز از نقش حیوان در سلاح‌های  ساخت خود استفاده می‌کرده‌اند. سرزمین لرستان پیش از هزاره دوم میلاد مسیح تحت کنترل نیروهای نظامی عیلامی بود و این وضعیت تا دهه آخر قرن 12 پیش از میلاد مسیح ادامه داشت، در این زمان نیروهای بابلی در یک تقابل نظامی به عیلامیان یک شکست بزرگ تحمیل کردند -شکستی که با آن عیلام نتوانست تا 300 سال پس از این شکوه خود را باز یابد. تأثیر مهم شکست عیلامیان بر روی فرهنگ لرستان بسیار قابل توجه بود. در پی این شکست آهنگران لرستان توانستند از عادات پیشینشان، در نبود ستمکاری حاکمان عیلامی راحت شوند. در نتیجه یک فرهنگ از نوآوری و آزمون و خطا به وجود آمد و مجموعه‌ی آهنگران لرستانی در دوره زمانی 1150 تا 1050 پیش از میلاد در هنرشان پیشرفت کردند (عصر آهن اول). در این زمان برای نخستین بار از آهن در خاورمیانه استفاده شد، این گواهی است بر این قضیه که آهنگران لرستان یک جهش عالی ای از چیره دستی‌شان در توانایی کار با آهن را نیز به رخ کشیده‌اند. لرستان به طور قطع از شکست عیلام سود برد، تا جاییکه در قرن 11 و 10 پیش از میلاد از استقلالی نسبی برخوردار شد. در این زمان بابلیان نفوذ سیاسی قاطعی در لرستان نداشتند. ارتباط میان بابلیان و لرستان بسیار نزدیک و مهم بود به نحوی که آهنگران محلی لرستان اغلب خنجرها و سرپیکانهایی برای شاهان بابلی می‌ساختند. استقلال نسبی لرستان تا زمانیکه قبایل ایرانی به این ناحیه هجوم آوردند حفظ شد. در طول عصر آهن دوم و سوم، دقیقاً در سالهای 1000 تا 700 پیش از میلاد، زمانیکه در شمال غربی ایران، امپراطوری آشوریان به سمت غرب به سوی مدیترانه و در شرق به سوی لرستان توسعه یافته بود، اشراف محلی لرستان به شکل ویژه ای از گروهی از آهنگران لرستان سود می‌بردند. آن آهنگران کسانی بودند که عمدتاً اعتبارشان را برای توانایی ویژه‌شان در تزیین کردن مصنوعات برنزی لرستان به دست آورده بودند. به هر حال مشتریان این اشیای برنزی نامشخص هستند و منبع اساسی ثروت اشراف محلی وابسته به حمایت از این صنعت فلزکاری لرستان بوده است.
 




[1] Anthropomorphic
[2] Zoomorphic
[3] در متن اصلی نویسنده مقاله از نام "کبیرکوه" استفاده کرده است، حال آنکه "حمید ایزدپناه" در مقاله‌ای با عنوان "بن شناسی چند واژه" "کبیرکوه" را واژه ای متعلق به پس از ورود ارتش به لرستان می‌داند، که اشتباه است و واژه درست "کووِر Kower" است.
[4] zoomorphic
[5] Protome: ویژگی تزینی در آثار باستانی که سر یک حیوان و یا نیم تنه‌ی یک انسان را نشان می‌دهد.

*منتشر شده در هفته نامه سیمره،شماره 336، 22 مهر 1394




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسن روحانی و رویکرد او در مذاکرات هسته‌ای

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/06/2-01:26 ب.ظ

زمانی که در 23 تیر 1394 ماراتن مذاکرات هسته‌ای پس از 12 سال به پایان خود رسید، چهره تمام دیپلمات‌های حاضر در مذاکرات حکایت از رضایت درونی آن‌ها داشت. دیپلمات‌ها در یکی از معدود دفعات در تاریخ جهان توانسته بودند یک مسئله حاد جهانی را، به‌زعم غربی‌ها و یا یک بحران غیرضروری به‌زعم ایران را از طریق دیپلماسی و گفتگو حل‌وفصل کنند.
اما به نظر می‌رسد مسیر رسیدن به توافق با تغییر رویکرد ایران در نحوه مذاکره کردن با طرف غربی فراهم‌شده باشد. مسیری که با انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رییس‌جمهور در 24 خرداد 1392 شکل گرفت. رییس‌جمهور روحانی تلاش کرد تا مسیر مذاکرات را به نحوی تعیین کند تا مذاکرات روح واقعی خود را یعنی بده بستان را به دست آورد. او برای این کار و در درجه اول با یک هوشمندی ویژه کار را از دستگاه امنیتی کشور به دستگاه دیپلماسی منتقل کرد.
حسن روحانی که خود پیش از این مسئولیت مذاکرات هسته‌ای را در مقام دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور عهده‌دار بود مسئله را به جای آنکه امنیتی ببیند، دیپلماتیک می‌بیند، هرچند مسئله امنیت برای او در این مذاکرات از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخوردار است، اما برای به دست آوردن امنیت آن را به دست دیپلمات‌ها می‌سپارد. احتمالاً پس از گذشت 8 سال از خروج او از میز مذاکراتی که در زمان خود بسیار موفقیت‌آمیز بود و توانسته بود بازی را دولت جورج بوش گرفته و سایه جنگ را از کشور دور نگه دارد، روحانی تغییر می‌کند، این چرخش دید حاصل یک تجربه است که در زمان رسیدن به مقام ریاست جمهوری مسئله را به صورت دیپلماتیک قابل‌حل بداند.
نشانه‌هایی ازاین‌رویکرد دیپلماتیک در دوران مسئولیت حسن روحانی به‌عنوان مسئول تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای وجود دارد که به‌ عنوان یک تجربه در تصمیم‌گیری در زمان رییس‌جمهوری بی‌تأثیر نبوده است، تجربه‌ای که نیاز به مذاکره با طرف اصلی دعوا، یعنی ایالات‌متحده آمریکا را یادآوری می‌کند. موارد متعددی را می‌توان در این تجربه دخیل دانست: الف) ملاقات با پوتین در تاریخ 29/11/1383، حسن روحانی به منظور گسترش صحنه دیپلماتیک در پرونده هسته‌ای و با هدف آنکه اگر مذاکرات وقت با سه کشور اروپایی با شکست مواجه شد و پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع داده شد، بتواند در میان اعضای دارای حق وتو برای ایران حامی بیابد، به روسیه سفر می‌کند. اما از پوتین جواب مثبتی نمی‌شنود. پوتین در این دیدار به حسن روحانی می‌گوید: "ما در قایق شما نخواهیم نشست"1 این در حالی است که پوتین پیش از این، ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت را در هنگام همکاری ایران با آژانس انرژی هسته‌ای منتفی و غیرضروری می‌دانسته است. روحانی در زمان واگذاری مسئولیت مذاکرات هسته‌ای به علی لاریجانی در مورد همکاری با کشورهای شرقی بر سر مسئله هسته‌ای اخطار می‌دهد که این کشورها خود به عدم توانایی در ارائه کمک در حل مسئله معترف‌اند و تکیه بر آنان اشتباه است.2 ب) پس از این حسن روحانی در تاریخ 6/12/1383 با ژاک شیراک و در تاریخ 7/12/1383 با یوشکا فیشر وزیر خارجه وقت آلمان و گر هارد شرودر صدراعظم وقت آلمان دیدار می‌کند. در دیدار با صدراعظم آلمان، شرودر از توضیحات روحانی قانع می‌شود، اما می‌گوید باید آمریکا را هم قانع کرد. در این هنگام حسن روحانی می‌گوید گویا باید با رییسشان مذاکره کنیم، این‌ها کاره‌ای نیستند.3 هرچند در مذاکرات با اروپایی‌ها ایران موفق عمل می‌کند و توانست که بازی را به دست بگیرد اما طرف اصلی دعوا یعنی آمریکا پیاپی دنبال بهانه‌جویی‌های گوناگون است تا پرونده ‌ایران به سرانجام نرسد. ج) زمانی که در امور هسته‌ای توافقاتی و هماهنگی‌هایی با طرف اروپایی رخ می‌داد این دولت آمریکا بود که برای توافقات به‌دست‌آمده مانع ایجاد می‌کرد. البرادعی در فروردین 1383 در سفری به تهران این نکته را به حسن روحانی تاکید می‌کند که "مسئله هسته‌ای شما با اروپا حل‌وفصل نمی‌شود. آن‌ها قادر به حل مسئله نخواهند بود، مگر اینکه موافقت آمریکایی‌ها را کسب کنند".4
بنابراین تجربه پیشین حسن روحانی در سه مورد به کمک در تصمیم‌گیری‌های وی در 2 سال اخیر آمد: الف) مذاکره با کشور هدف که بیشترین مشکلات و قاطع‌ترین تصمیم‌گیری‌ها باید از سوی آن کشور، یعنی آمریکا، گرفته می‌شد. در اینجا رهبری با مذاکره موردی موافقت خود را اعلام کردند. ب) سپردن مسئولیت پرونده هسته‌ای به گروهی از دیپلمات‌ها. روحانی برای این منظور یکی از اعضای سابق تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای را، یعنی محمدجواد ظریف، برای پست وزارت امور خارجه در نظر گرفت. ظریف علاوه بر دانش بالا در روابط بین الملل و فن مذاکره، سال‌ها در ایالات‌متحده زندگی کرده بود و از این نظر آمریکا و نهادهای آن را به خوبی می‌شناسد. ج) عدم تاکید بر مذاکره پیش از حد با کشورهایی که اساساً، هرچند در ظاهر، با ایران بر سر مسئله هسته‌ای مشکلی نداشتند. کشورهایی مانند چین و روسیه در این دسته قرار می‌گیرند. هرچند تجربه عدم اعتماد به روسیه در ذهن حسن روحانی وجود داشت، اما ارسال نامه‌ای به وسیله علی‌اکبر ولایتی به‌عنوان فرستاده ویژه رییس‌جمهوری به مسکو می‌تواند در ادامه همین تجربه و رویکرد بوده باشد.
در زبان روابط بین الملل می‌توان نشانه‌های مشترکی از سخنان رییس‌جمهور روحانی را در دو نظریه لیبرالیسم و رئالیسم یافت کرد. در نظریه لیبرالیسم از آنجا که روحانی باور دارد دنیا و صحنه بین الملل بازی با حاصل جمع مثبت و یا همان بازی برد-برد است و در نظریه رئالیسم از آنجا که رییس‌جمهور از جهان پیرامون تحلیل مبتنی بر واقعیت دارد. هرچند می‌شود دیدگاه رییس‌جمهور روحانی را در میان نئورئالیسم‌ها و یا لیبرالیسم پایدار تببین کرد، اما او به طور مشخص و قطعی متعلق به هیچ‌کدام از آن‌ها نیست.

دیدگاه حسن روحانی و نظریه لیبرالیسم در روابط بین الملل
دیدگاه حسن روحانی در روابط بین الملل را می‌توان در شعار انتخاباتی وی در زمان انتخابات، یعنی تعامل سازنده با دنیا و پس از انتخاب به‌عنوان رییس‌جمهوری در جملاتی مانند، بازی برد-برد و بازی با حاصل جمع مثبت مشاهده کرد. روحانی در دنیای روابط بین الملل معتقد به بده بستان است. این نکته کلیدی رویکرد اوست که نشان از واقع‌نگری او نسبت به جامعه بین الملل و تعاملات دیپلماتیک دارد. "دنیای سیاست، دنیای بده بستان است که الویت کشورها پرداخت کمترین هزینه و به دست آوردن بیشترین فایده است".5رییس‌جمهور روحانی پیوسته دنبال سود نسبی است. سود نسبی در دایره نظریه لیبرال روابط بین الملل چنین تعریف می‌شود، "به بهترین نحو عمل خواهیم کرد، اما درعین‌حال توجه خواهیم کرد دیگران زیاد جلوتر از ما قرار نگیرند".6بر اساس این منطق است که روحانی حاضر به گفت‌وگو در شرایط برابر می‌شود و درک می‌کند در دنیای روابط بین‌الملل امروز مسئله سود مطلق وجود ندارد. پس اگر منافع مشترکی وجود دارد نگرانی از دستیابی به سود نسبی وجود نخواهد داشت. چنین دیدگاهی از رییس‌جمهوری بارها و بارها در دو سال اخیر شنیده شده است.
رییس‌جمهور روحانی دو سال پیش منادی طرح جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی شد. باور او که در سازمان ملل متحد ارائه و توسط این سازمان تصویب شد حکایت و نشانه‌ای دیگر از رویکرد او نسبت به الویت دادن دیپلماسی نسبت به جنگ است. "وقتی پای ژنرال‌ها به منطقه باز شد، انتظار نداشته باشید دیپلمات‌ها به استقبال آنان بروند. وقتی جنگ شروع شد، دیپلماسی به پایان می‌رسد. وقتی تحریم آغاز شد، نفرتِ عمیق از تحریم‌کنندگان هم، شروع می‌شود. وقتی فضای خاورمیانه امنیتی شد، پاسخ آن هم امنیتی می‌شود".7رییس‌جمهوری پیوسته هشدار می‌دهد که خشونت، جنگ و افراط‌گرایی پایان زبان تعامل و دیپلماسی است، ازاین‌رو او مطرح می‌کند که جهان بی‌گفت‌وگو و تعامل راه به خشونتی خواهد برد که دنیا را در آتش خود خواهد سوخت. "معتقدیم راه‌های خشونت‌آمیز برای بحران‌های جهانی وجود ندارد و تنها به کمک خرد انسانی و با تعامل و اعتدال می‌توان بر واقعیت‌های تلخ جامعه بشری غلبه کرد"8. رویکرد میانه روانه حسن روحانی در تعاملات بین‌المللی منجر به کمک‌گیری از خرد و عقل‌گرایی شده است. او باور دارد که جهان پیش رو و مشکلات آن تنها از طریق گفت‌وگو است که بنای تغییر می‌یابد. تغییراتی بنیادی، استوار و پایدار. جهان در خط فکر روحانی جهانی در حال تغییر به سوی همکاری‌ها بر اساس منافع مشترک و کسب سود نسبی است.
ویلسون رییس‌جمهور آمریکا در سال 1919 باور داشت که در جهان اشتراکاتی وجود دارد که از آن طریق منافع سایر ملت‌ها را به منافع ما نیز تبدیل می‌کند. به باور ویلسون همه ملت‌ها دارای منافعی برابر در ثبات سیاسی مردمان آزاد هستند که در برابر این منافع نیز مسئولیتی برابر دارا هستند.9اساساً دیدگاه و نظریه لیبرالیسم مبتنی بر خوش‌بینی و همکاری است. منافع مشترک میان دولت‌ها مهم‌ترین شرط همکاری میان دولت‌ها قلمداد می‌شود. لیبرالیسم‌ها در صحنه روابط بین الملل و برای کنترل جهان پیرامون دست به نهادسازی می‌زنند، آن‌ها به آنارشی باور ندارند و یا در برخی دیدگاه‌های لیبرالیسم ارزش آن را کم اهمیت می‌دانند. ازاین‌رو است که حسن روحانی نیز تاکید می‌کند که در زبان دیپلماسی می‌توان به باور جمعی رسید تا بر اساس منافع مشترک دست به همکاری زد.او برای نهادهای بین الملل و پروتکل‌ها و قوانین آن‌ها ارزش قائل است. از آنجا که او حقوق‌دان است، قطعنامه‌های صادره سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی را کاغذپاره نمی‌داند و درک می‌کند زمانی که از تحریم‌های سازمان ملل صحبت می‌شود، مشکلات پیش رو چه خواهد بود؟ او تفاوت میان پرونده‌ای در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را با پرونده‌ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد را درک می‌کند.10
لیبرال‌ها به فراملی گرایی باور دارند آن‌ها تلاش دارند بازیگرانی به جز دولت را وارد عرصه مناسبات بین‌المللی کنند. سخنان حسن روحانی در مناظرات انتخابی را به یاد آورید، روحانی تاکید داشت ایران مزایای نسبی برای گسترش ارتباطات خود دارد. او به هنر و هنرمندانی مانند حافظ، محمدرضا شجریان، فرشچیان و دیگران اشاره می‌کرد که با کمک آنان در جامعه جهانی می‌توان بر روند معادلات بین‌المللی تأثیرگذار بود. هرچند فراملی گرایی بر اساس نظر کوهن و نای عاملی اقتصادی11 است، اما پر واضح است که بازیگران بین‌المللی مجزای از دولت می‌توانند فرهنگی نیز باشند، که به‌وسیله ارتباطات آن‌ها بر جامعه جهانی تأثیرگذار باشد. روابط بین الملل تنها درباره دولت‌ها و روابطشان نیست بلکه درباره روابط فراملی نظیر روابط میان مردم، گروه‌ها و سازمان‌های متعلق به کشورهای مختلف است.12بر اساس نظریه ارتباط دویچ "شاخصه همه اجتماعات میان اشخاص وجود حجم چشمگیری از مبادلات میان آن‌هاست".13اگر جامعه‌ای نتواند در ارتباطات خود با سایر ملل موفق باشد علاوه بر ناشناخته ماندن از حجم عظیمی از مبادلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را محروم کرده است. بر همین اساس است که "محمدجواد ظریف" دیپلماسی عمومی گسترده‌ای را به کار می‌گیرد تا ایران را آن‌چنان که هست به جهان معرفی نماید و نیز حسن روحانی تاکید دارد بازیگرانی غیر از دولت در صحنه روابط بین الملل باید حضور داشته باشند. چرا که بر اساس این دیدگاه همکاری افراد خارج از دولت بسیار "همکاری جویانه‌تر و صلح‌آمیزانه‌تر" است.14
در نظریات لیبرال روابط بین الملل نظریه وابستگی متقابل مطرح می‌شود. "ریچارد روز کرانس" در تعریف آن می‌گوید "تغییر در موقعیت یک دولت، جایگاه سایرین را در همان جهت تغییر می‌دهد".15 توجه داشته باشید که حسن روحانی حل مسئله هسته‌ای را منجر به تغییر در جهت صلح، همکاری و امنیت بیشتر منطقه می‌داند. بنابراین طبق این نظریه باید انتظار داشت که علاوه بر اینکه جایگاه ایران به سوی یک کشور صلح‌خواه و امنیت خواه در منطقه حرکت می‌کند، دیگر کشورهای منطقه نیز باید در جهت صلح و امنیت بیشتر حرکت کرده باشند. هرچند که رویکرد برخی کشورهای منطقه به ویژه عربستان سعودی، حداقل در حال حاضر، رویکردی فتنه افروزانه است و باعث تقابل دو رویکرد متضاد در منطقه می‌شود.البته تجربه نشان داده است رویکرد جنگ‌محور به سود آن کشوری که در تقابل با صلح و امنیت در منطقه بوده است، نیست.
 مردم و دولت‌ها تحت تأثیر حوادث نقاط دیگر جهان یا اقدامات همتایانشان در کشورهای دیگر قرار دارند.16بر همین اساس است که روحانی پیوسته هشدار می‌دهد که دود افراط‌گرایی در منطقه به چشم کشورهای حامی آنان خواهد رفت و یا کشورهای غربی از افراط‌گرایی مصون نخواهند بود. امروز نگرانی گسترده کشورهای غربی از پیوستن اتباعشان به گروه تروریستی داعش و بازگشت آنان به کشورهایشان آن‌ها را سخت نگران کرده است.

دیدگاه حسن روحانی و نظریه رئالیسم در روابط بین الملل
از رئالیسم به‌عنوان قدیمی‌ترین سنت روابط بین الملل یاد می‌شود که درعین‌حال پایدارترین آن نیز هست. می‌توان از "ماکیاولی" به‌عنوان نخستین واقع‌گرای مهم سیاست نام برد که آموزه‌های وی زیربنای فلسفه واقع‌گرایی را تشکیل می‌دهند، فلسفه واقع‌گرای او حاصل ایتالیای آشوب‌زده قرن 16 میلادی است. ارکانی که ماکیاولی در قالب نظریه رئالیسم مروج آن می‌شود شامل بر، الف) فهم تاریخ به وسیله تلاش فکری و نه با تصورات (آرمان‌گرایی) ب) عمل به‌عنوان سازنده نظریه ج) سیاست تابع اخلاق نیست بلکه این اخلاق است که تابع سیاست است17، می‌شود.
واقع‌گرایی در برابر آرمان‌گرایی قرار دارد18و "ای.اچ.کار" آن را پایان مرحله آرمان‌گرایی و خیال‌پردازی در روابط بین الملل مطرح می‌کند.19واقع‌نگری جهان پیش رو را همان‌طور که هست پیش روی شما قرار می‌دهد اما این به معنای تسلیم بی‌قیدوشرط در مقابل واقعیت جهان پیرامون نیست. حسن روحانی رو در روی خیال‌پردازی قرار می‌گیرد و از اینکه گه گاه این خیال‌پردازی مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد ابراز تأسف می‌کند. تصوراتی مانند فروپاشی کامل غرب و یا به بن‌بست رسیدن نظرات علمیِ اقتصادی و سیاسی غرب،20 از جمله نگاه واقع‌نگرانه او به جهان پیرامون است. از سوی دیگر سخنان حسن روحانی پس از توافق هسته‌ای نیز نکته‌ای ظریف در خود داشت و آن این بود که ایران را به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای معرفی می‌کرد و نه چنان رییس‌جمهور پیشین قدرتی جهانی که داعیه‌ی مدیریت جهانی را دارا است.
"ریمون آرون" هدف از رئالیسم را تضمین امنیت و حفظ بقای خود قلمداد می‌کند.21از همین روست که حسن روحانی حفاظت از نظام را در برابر تهدیداتی که خطری برای موجودیت نظام جمهوری اسلامی ایران باشد برتری می‌دهد و باور دارد که باید از آن خطرات دوری و پرهیز کرد. رییس‌جمهور روحانی حفظ نظام اسلامی ایران را نخستین اولویت و بالاترین آرمان برمی‌شمارد و آن را بر تمام آرمان‌های دیگر برتری می‌دهد.22ازاین‌روست که او به مسئله همکاری و سود نسبی تاکید می‌ورزد.

روحانی کدام سو قرار دارد؟
الف) حسن روحانی منادی طرح "جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی" است، این طرح در روح و پایه خود جهانی بدون جنگ را آرزو می‌کند، جنگی که برای واقع‌نگران راه‌حل نهایی حل‌وفصل مناقشات بین‌المللی است.23حسن روحانی در طیف لیبرال‌ها قرار می‌گیرد و باور دارد مناقشات جهانی و منطقه‌ای را نه از راه جنگ بلکه از راه گفتگو و دیپلماسی و همکاری می‌توان حل کرد. جهان پیشنهادی او بر همکاری استوار است و نه جنگ و منازعه.
ب) از سوی دیگر واقع‌گرایان نسبت به ماهیت همکاری انسان‌ها بدبین هم هستند. اما رییس‌جمهوری در این بخش هم در طیف لیبرال‌ها قرار دارد که به ماهیت همکاری انسان‌ها خوش‌بین است. در زمانی که بسیاری نسبت به حل مسئله اتمی ابراز بدبینی می‌کردند او نسبت به حصول نتیجه از طریق مذاکره و همکاری چه در سال‌های مسئولیت به‌عنوان رییس تیم مذاکره‌کننده و چه اکنون همواره تاکید می‌کرده است.
ج) اما روحانی امنیت ملی و بقای دولت را یکی از بالاترین ارزش‌ها می‌داند، از این منظر این قاعده اسلامی یعنی حفظ نظام برای او مهم‌ترین ارزش‌ها است. او تلاش دارد که سایه جنگ را از کشور دور کند، راه‌حل او هم برای این منظور روشن است، همکاری واقع‌نگرانه و دوری از آرمان‌گرایی. بنابراین او واقع‌نگر است اگر به حیث بقای دولت به دیدگاه او نگاه شود.
 
نتیجه‌گیری
حسن روحانی با وجود تجربه‌ی پیشین تصمیم گرفت که نگاه به مسئله اتمی را تغییر دهد. او در اولین گام پرونده هسته‌ای را به وزارت خارجه منتقل کرد و تلاش کرد سطح مذاکرات را به سطح وزرا برساند. همچنین او بر اساس دیدگاه واقع‌نگرانه تلاش می‌کند تا یک بحران غیرضروری را از کشور و نظام سیاسی حاکم دور نماید. به این منظور در انتخاب مواضع خود راه‌حل تعامل سازنده با جهان را مطرح می‌کند. ادبیاتی مناسب با شعار خود برمی‌گزیند و برای شعار خود هم طرح پیشنهاد می‌کند. "جهان علیه خشونت و افراط‌گرایی" علاوه بر اینکه عناصر بسیاری از همکاری‌های بین‌المللی را در خود دارد که خود حکایت از خوش‌بینی نسبت به توانایی جهانیان در این مبارزه است و آنگاه که می‌گوید هیچ‌کس از تبعات این خشونت مصون نخواهد بود بر واقع‌نگری خود تاکید می‌ورزد. حسن روحانی به این طریق است که توانسته است دنیا را متقاعد سازد می‌توانند با او به گفتگو بنشینند و نتیجه‌ای مناسب با بازی برد-برد و بازی با حاصل جمع مثبت بر اساس سود نسبی را انتظار داشت.


1 حسن روحانی، امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک: تهران، چاپ چهارم 1391، ص 395
2 حسن روحانی،1391، ص 624
3 حسن روحانی،1391، ص 398-ماجرای دقیق واقعه را در همین صفحه مطالعه فرمایید.
4 حسن روحانی،1391، ص 514
5 حسن روحانی،1391، ص 658
6 رابرت جکسون، گئورگ سورنسون، درآمدی بر روابط بین الملل، مهدی ذاکریان و گروه نویسندگان، انتشارات بنیاد حقوقی میزان: تهران، چاپ سوم،1390، ص 169
7 سخنرانی در سازمان ملل متحد، سایت نهاد ریاست جمهوری،3 مهر 1393
8 سخنرانی در سازمان ملل متحد،3 مهر 1392
9 حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‌های روابط بین الملل، انتشارات سمت: تهران، چاپ هفتم،1391، ص 25
10 گفتگوی حسن روحانی با محمود احمدی‌نژاد،پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور در سال 1384 در صفحات 594-595 کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای حسن روحانی خواندنی است. از آنجا که دید رییس دولت نهم، نسبت به تعاملات بین المللی و سازمانهای بین المللی تا چه اندازه میتواند ساده انگارانه باشد.
11 حمیرا مشیرزاده،1391، صص 33-35
12 رابرت جکسون،1390، ص 145
13 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 41
14 رابرت جکسون،1390، ص 145
15 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 50
16 رابرت جکسون،1390، ص 148
17 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 77 - هرچند ماکیاولی اهمیت اخلاق را درک می‌کند اما ماکیاولی باور دارد در جایی که اقتدار مؤثر وجود ندارد، اخلاق مؤثر نیز نمی‌تواند وجود داشته باشد.
18 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 79
19 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 84
20 حسن روحانی، 1391، ص 77
21 حمیرا مشیرزاده،1391، ص 91
22 حسن روحانی،1391، ص 79-همچنین نگاه کنید به ص 80 همین کتاب در خصوص صحبت شهید فتحی شقاقی رییس سازمان جهاد اسلامی فلسطین با حسن روحانی در صفحه 80 همین کتاب.
23 رابرت جکسون،1390، ص 93



 

نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واگویه های تنهایی خیبر خرم آباد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1394/03/16-03:43 ب.ظ

مقدمه

از روزهایی که با دوستان مهربانم محمد سلاحورزی و یا امین مردانی عزیزم در گوشه ای از ورزشگاه خالی تختی بازی‌های دسته دوم و دسته سوم تیم‌های دارتاک، داتیس و پرسپولیس خرم‌آباد را نگاه می‌کردیم فاصله‌ای نگرفته‌ایم. ما بودیم و ده-بیست نفر دیگر که هریک به کنجی خلوت از ورزشگاه خالی تختی خرم‌آباد خزیده بودیم. بی‌پولی امان بچه‌های فوتبالیست شهرم را بریده بود. هر بار که گلایه‌شان را می‌شنیدیم پایه ثابت گلایه‌هایشان نبودن پول بود، چیزی که می‌توانست آن‌ها را هم بالا بکشد. در این میان شهرداری هم که می‌توانست مانند دیگر شهرداری‌های کشور کاری کند دست روی دست گذاشته بود. مهم نبود! با همدیگر روزهای خوبمان را مرور می‌کردیم، آن‌هایی که بزرگ‌تر بودند از خیبر دهه شصت می‌گفتند، ما از خیبر دهه هفتاد و کوچک‌ترها از آخرین خیبر! آن خیبر سال آخر که نیم‌فصل دوم را با مربی دوست‌داشتنی‌اش ناصر میرزایی به سرانجام رسانده بود، تراکتورسازی تبریز را شکست داده بود و با راه‌آهن و شهید قندی یزد دو تیم صعود کرده آن سال به لیگ برتر به تساوی رسیده بود. ناصر میرزایی در میانه راه آمد و به خیبر سر و شکل داد. ما در لیگ یک ماندگار شده بودیم که یک‌باره خبر آمد برای ماندن باید با اکباتان، تیمی که سقوط کرده بود در مشهد بازی کنید! دور از شهر و دیار روز مسابقه خیبر با مینی‌بوس به مشهد می‌رسد و بازی را می‌بازد و سقوط می‌کند!

واگویه ی اول

لحظات برایش به کندی می‌گذرند. خبر گل خوردنم در دقایق ابتدایی با پیامکی برایش ارسال می‌شود. بر هراسش از باختنم افزوده می‌شود. با خودش می‌گوید نکند عاقبت کار باب دل نباشد. ریزگردها فضای شهرم را دلگیر کرده‌اند و اندکی که بر خرافات می‌افزایم خیال اینکه ممکن است خبر از شومی کاری باشد دل خود و هوادارم را آزرده‌تر می‌کند. بر خودم مسلط می‌شوم، بازی را کنترل می‌کنم، اما خبری خوش فعلاً در کار نیست. نیمه به پایان می‌رسد، به رختکن می‌روم و نیکبخت به بچه‌هایم می‌گوید چه کنم! زمان تند می‌گذرد، کارهایی که نیکبخت می‌گوید را انجام می‌دهم، موبه‌مو، با دقت تمام، روی کار هوشمندانه بچه‌هایم یاسر گل را میزند. بازی یک-یک می‌شود، دو-یک در مجموع، پیامک دوباره ارسال می‌شود «گل زدیم، بازی مساویه!». نفسی به راحتی می‌کشم، حالا صعود کرده‌ام، برگشته‌ام به نزدیکی‌های جایی که باید باشم. از اول هم می‌دانستم کار خودم است. حالا زمان برعکس قبل، کندتر می‌گذرد، می‌توانم باز هم گل بزنم، اما همین کافی است، همین هم خیالم را راحت کرده است. «بازی تموم شد، صعود کردیم، مبارکه!».

داستان: واگویه دوم

سوت پایان مسابقه زده می‌شود. ناصر ناراحت است، ناصر من را در لیگ یک نگه داشته بود، کارش را مثل همیشه با من درست انجام داد. ناصر کسی نبود که بگذارد من سقوط کنم. نگذاشته بود، واقعاً نگذاشته بود، اما بنا به دلایلی سقوطم دادند و اکباتان ماند، شاید باید او می‌ماند و من نه! سقوط کردم. می‌دانستم که باز می‌گردم، می‌دانستم که هویت از بین نمی‌رود، می‌دانستم بازی برابر اکباتان آخرین بازی من نیست. من برمی‌گردم. می‌دانستم زمان باید بگذرد. دیر یا زود! می‌دانستم که سیاست انتقال تیم‌ها از تهران به شهرستان‌ها به نتیجه نمی‌رسد و شکست می‌خورد.

این من تنها فراموش می‌شوم؟ آن روز در ورزشگاه تختی خرم‌آباد استقبال‌کنندگان از رییس دولت نهم خبری را با آن لحن پوپولیستی همیشگی‌اش می‌شنوند، همان‌جایی که بازی‌هایم برگزار می‌شد. همان‌جایی که یقه پرسپولیس را گرفتم و از گردونه مسابقات جام حذفی کنار زدم. همان‌جایی که بهمن کرج را با آن همه ستاره ملی‌پوش متوقف کرده بودم، همان‌جایی که تراکتورسازی را شکست می‌دادم، استقلال اهواز و صنعت نفت را شکست می‌دادم، به مصاف نساجی و ماشین‌سازی و ابومسلم می‌رفتم، همان‌جایی که بچه‌هایم به تیم ملی می‌رسیدند، رییس آن دولت مثل بیشتر کارهای یکهویی‌اش به یک‌باره پشت تریبون خطاب به جمعیت می‌گوید: «تیم میخــــــــواین؟ کجــــــــــا؟ لیگ برتــــــر خــــــــووووبــــه؟» باورم نمی‌شود حاضرین کف می‌زنند و سوت می‌کشند! کوثر از تهران به خرم‌آباد آمد! یکی از چند تیم داماش هم به دورود می‌رود و بعدها گهر می‌شود. دلم می‌خواست رو در روی آن رییس دولت بایستم و بگویم نقاب از چهره‌ات بردار، اینجا کسی تیم عاریتی را دوست نخواهد داشت، این کف و سوت‌ها فقط الان هست و بس، نتیجه کارت که روشن شود دیگر پشت نقابت نمی‌توانی پنهان شوی! اینجا من را دوست دارند، من را می‌خواهند! سیاستت محکوم به شکست است، تو خواهی دید، حاصل کارت به شکست می‌انجامد. خواهی دید که اشتیاق حمایت از این تیم عاریتی با اولین شکست از میان خواهد رفت، سکوها خالی می‌شوند. تیم‌های عاریتی سقوط می‌کنند و فراموش می‌شوند. امروز معلوم است، با پاس چه کردی؟ با هما چه کردی؟ با اتکا چه کردی؟ آن‌ها کجا هستند؟ برای چه؟ اگر دیر جنبیده بودند همین بلا را هم سر نفت تهران می‌آوردی! کارهای لحظه‌ای‌ات برای اندک تشویقی پایداری ندارند، یکی پس از دیگری شکست و شکست و شکست.

کوثر آمد من فراموش می‌شوم؟ کسی دیگر مرا یاد نخواهد کرد؟ با تمام خشمم به تماشای ورزشگاه پر نشسته‌ام.رو در روی تک‌تک پانزده‌هزارنفری که برای تماشای بازی‌های این مهمان ناخوانده آمده‌اند. از یک‌یکشان می‌پرسم واقعاً برای تشویق این تیم عاریتی آمده‌اید؟ پس من چه می‌شوم؟ به این زودی مرا فراموش کرده‌اید؟ کوثر گل میزند، ورزشگاه غرق شادی می‌شود. به شمال شرقی ورزشگاه نگاهی می‌اندازم، جایی که بچه‌های پیرم همیشه می‌نشینند، پیشکسوتان هم خوشحال هستند، شما دیگر چرا؟ به گوشه‌ای می‌خزم، پس من چه می‌شوم؟

اولین شکست، هفت-هیچ. کوثر هفت گل از آلومینیوم اراک می‌خورد، با تیم ذخیره‌ام هم از آلومینیوم هفت گل نمی‌خورم! خوشحال می‌شوم، خبری بهتر از این برایم نیست! من در بدترین روزهای زندگی‌ام هم هفت گل نخورده‌ام.بازی بعدی با پوزخندی تمام و قیافه‌ای حق‌به‌جانب به ورزشگاه می‌روم، خیره به اندک هواداران حاضر در ورزشگاه می‌شوم. کم‌کم حساب کار دست شما هم آمده، صداهای اعتراض بلند و بلندتر می‌شود!«سی چهِ باید ئی تیمهِ تشویق بَکِم؟ ههِ کهِ هیچِش هینهِ مهِ نهِ!». این را که می‌شنوم خوشحال‌تر می‌شوم. روزهای بد کوثر فرا می‌رسند، سقوط می‌کند به لیگ دو می‌رود و اندکی بعد هم نیست و نابود می‌شود! به اطرافم نگاه می‌کنم از بازی‌های پراکنده در لیگ‌های استان خسته شده‌ام.این‌سو و آن‌سو هرکس مرا دوست دارد تیمی با نام من تشکیل می‌دهد. نه من نمی‌خواهم این باشم، من فقط یکی هستم. نمی‌خواهم این پایین‌ها دست‌وپا بزنم. باید برگردم، الان زمان برگشتن است. کسانی تیم‌های دیگر تأسیس می‌کنند، داتیس! دارتاک! این‌ها که هستند؟ خوب نگاهشان می‌کنم! بچه‌های شهرم هستند! ولی نه! شما نباید برای هیچ تیمی در این شهر جز من بازی کنید! شما حق ندارید از گل زدن برای تیم دیگر خوشحال شوید! حق ندارید! ورزشگاه را نگاه کنید! خالی! هیچ‌کس نیست! فقط من می‌توانم ورزشگاه را پر کنم! فقط من! شما حق ندارید برای تیمی دیگری اینجا بازی کنید!

خبر صعود گهر به لیگ برتر می‌رسد! لحظه‌ای افسوس می‌خورم! چرا من جای گهر نیستم! دارم فراموش می‌شوم؟ تیم مسافر است، این شهر و آن شهر می‌رود، کرج، تهران! هرکجا بشود بازی می‌کند، اصلاً برایش مهم نیست لُر است، پس شهر خودش چه؟ لج و لج بازی می‌شود، گهر تا نیم‌فصل به شهرش نمی‌آید، تیم نابود می‌شود! غبطه می‌خورم، سخت آزرده‌ام و دندان‌هایم را بر هم می‌فشارم! نه گهر! تو نمی‌توانی، کار تو نیست! میزبان پرسپولیسی در تهران؟ داوری هم علیه من باشد، بباز نیستم! تهران چه می‌کنی؟ بازیکن‌های لراَت کجا هستند؟ گهری و سهم لرها از تو چند نفر است؟ نه کار تو نیست! جای تو آنجا نیست، تازه متولد شده بودی که به آن بالاها رسیدی، تاریخ را نمی‌توانی عوض کنی، زود به جایت برمی‌گردی و از میان می‌روی! لج کردی!

فرصت دوباره به من رسید، سال اول لیگ دسته سوم، برای بازی‌هایم در لیگ سه، هزار نفر به زمین شماره دو تختی می‌آیند. اندک‌اندک جمعشان زیادتر می‌شود، خواهید دید. نگاهشان می‌کنم، به یک‌یکشان میگویم دارم برمی‌گردم آماده باشید! می‌دانستم مرا فراموش نمی‌کنید! می‌دانستم از من دور نمی‌شوید! می‌دانستم به محض شنیدن اسمم، فقط و تنها شنیدن اسمم، خواهید آمد. می‌دانستم پشیمان می‌شوید و کوثر و دارتاک و داتیس و پرسپولیس و گهر برایتان نان شب نمی‌شود. یاس‌هایتان را روی سکوها می‌دیدم. چشمانتان را باز کنید، نگاه کنید، بچه‌های شهر هستند که گرد یکدیگر جمعشان کرده‌ام.پیرهن سبزم را ببینید! شعارهایتان به گوشم می‌رسد، بلندتر، بلندتر، بلندتر!

چهل تیم در لیگ دو! من بی‌پولی هستم میان متمولان، من فقط تعصب می‌فهمم! روی سکوها را می‌بینم! لیگ دسته دوم چهار هزار نفر، پنج هزار نفر، شش هزار نفر تماشاگر دارم، در لیگ دسته دوم! پوزخندی به صدرنشینان لیگ برتری می‌زنم، حتی به پرسپولیس و استقلال! بی تماشاگرهای لیگ برتری! سکوهای خالی‌تان بدطور به چشم میزند!

چهل تیم! من صعود می‌کنم؟ من صعود می‌کنم! من باید نشان دهم که می‌توانم، من باید برگردم، من باید نزدیک آن بالاها باشم! باید با رفیق‌های دیرینم دوباره بازی کنم. باید به مصاف نساجی مازندران بروم، باید با صنعت نفت بازی کنم، باید با ایرانجوان بوشهر رودر رو شوم. جمع قدیمی‌مان دوباره باید جمع شود. باقی کجا هستند؟ ابومسلم نیست، ماشین‌سازی نیست، سپیدرود نیست، استقلال اهواز نیست، برق شیراز نیست، شاهین بوشهر نیست. بیشتر دوستانم دیگر نیستند. من برگشتم، آن‌ها هم باید برگردند، بازی بی آن‌ها هیچ لطفی ندارد. باید چشم به راه رفقایم باشم.

من از میان چهل تیم آمده‌ام.با یک امتیاز اختلاف مستقیم صعود نکرده‌ام، تنها یک امتیاز لعنتی مرا دومین تیم پر امتیاز لیگ دو کرده است. از میان پولدارها، میلیاردرها آمده‌ام، بی‌هیچ بازیکن غیربومی! ورزشگاه پر بود، پرتر هم می‌شود. برای دیدنم دوباره صف می‌کشند، دوباره نام مرا فریاد خواهند زد! به تک‌تک تماشاگران خیره می‌شوم و میگویم بلندتر، بلندتر، بلندتر نامم را فریاد بکشید، من! خیبر! دوباره بازگشتم.


منتشر شده در شماره 321 هفته نامه سیمره 16 خرداد 1394



نوع مطلب : ورزشی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب حمید ایزدپناه برگزار میشود

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/02/14-01:30 ب.ظ

شب حمید ایزدپناه توسط مجله بخارا برگزار میشود.این مراسم در تاریخ 19 اردیبهشت، ساعت 5 عصر به آدرس تهران-سه راه زعفرانیه-کوچه عارف نسب-شماره  12 برگزار میشود.


نوع مطلب : خبری  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟ نوشتاری از پیتر سینگر -بخش دوم-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1394/02/9-02:44 ب.ظ

ما همچنین میدانیم که سیستم عصبی دیگر حیوانات به شکل مصنوعی ساخته نشده اند-به مانند یک ربات مصنوعی ساز نیستند-تا بخواهد از روی درد کشیدن انسان تقلید کند و ادای درد کشیدن را در بیاورد. سیستم‌های عصبی حیوانات تکامل‌یافته مانند خود ما و در واقع تاریخچه‌ی تکاملی انسان‌ها و سایر حیوانات-به طور ویژه پستانداران اختلافی نداشتند، تا زمانی که ویژگی‌های خاصی از سیستم عصبی ما در پیش از این کشف شوند. بدیهی است که یک استعداد «حس افزایش درد» دور نمایی از بقا را برای یک‌گونه] از حیوانات [ ترسیم می‌کند، چرا که این انگیزه‌ای را ایجاد می‌کند تا اعضای گونه‌های حیوانات] برای بقا[ به‌سوی دوری از صدمه دیدن پیش روند. مسلماً این معقول نیست تا نسبت به این گمان که سیستم عصبی‌یی که فیزیولوژی تقریباً یکسان با ما دارد، و از یک منشأ مشترک و یک تابع تکاملی مشترک و در نتیجه اشکالی مشابه از] بروز رفتارهای مشابه [در شرایط یکسان ]را دارد تردید روا داریم، چرا که اگر این تردید درست باشد [می‌بایست]به ما نشان دهد که [در حقیقت واکنش، رفتاری کاملاً متفاوتی ] نسبت به حس درد کشیدن باید[ باشد،]این در حالی است که [میزانی از احساسات ذهنی] مشابه میان ما و دیگر حیوانات وجود دارد[.


اکثریت قریب به اتفاقی از دانشمندان هستند که با این سؤال موافقت دارند] که می‌پرسد، آیا حیوانات درد را حس می‌کنند؟[. لرد برین[5] یکی از برجسته‌ترین متخصصین اعصاب در عصر ما، گفته است:

من به‌شخصه می‌توانم مشاهده کنم که هیچ علتی برای انکار وجود ذهن برای همکاران من در میان حیوانات وجود ندارد. حداقل آنکه من نمی‌توانم شک داشته باشم که کردارها و فعالیت‌هایی از حیوانات هستند که با آگاهی و احساس در همان مسیری که خود من هستم اشتراکاتی دارد و البته این‌که ممکن است، من ابداً چیزی ندانم ] و صرفاً [به عنوان مسئله‌ای روشن ]که شک در آن نمی‌توان داشت به آن باور دارم[.[6]


نویسنده کتاب،درباره درد» می‌نویسد:

تمام حرف‌هایی که از شواهدی ] سخن میگویند[و از این مباحثه ]حمایت می‌کنند[که مهره‌داران پستاندار تجربه‌ای بالا از درد را به مانند ما دارند باید حمایت گردد. بعضی میگویند که حیوانات درد کمتری را احساس می‌کنند چرا که آن‌ها حیواناتی پست‌تر هستند، این] استدلالی [درست نیست،] برای رد این استدلال [به‌آسانی می‌توان نشان داد که بسیاری از احساسات حیوانات حساس‌تر] و پیشرفته‌تر [از خود ماست مانند حدت بینایی در پرندگانی خاص، شنوایی در بسیاری از حیوانات وحشی و حس لامسه در برخی دیگر، این‌ها نشانه‌هایی هستند]که به ما نشان می‌دهند [حیواناتی وابسته‌تر از ما نسبت به] حس [وجود دارند که آگاهی بسیار بیشتری نسبت به محیط خصمانه] اطراف خود دارند و به آن واکنشی با توجه به آنچه حس میکنند از خود بروز میدهند[. به‌جز پیچیدگی قشر مغز (که به شکل مستقیم درکی از درد ندارند) سیستم عصبی حیوانات تقریباً به شکلی یکسان و مانند ما واکنشی مشابه قابل ملاحظه‌ای نسبت به درد از خود نشان می‌دهد، هرچند]این واکنش‌ها [فاقد (تا آنجا که ما میدانیم) مفاهیم فلسفی و اخلاقی]در نهاد حیوان[باشد. این عنصر احساسی است که پیش از هر چیزی در قالب ترس و خشم ]در حیوان[ آشکار می‌شود.[7]

حال‌آنکه اگر به خوبی و به اندازه کافی برای حل‌وفصل این موضوع فکر شود ] خواهیم دید که حیوانات نسبت به درد واکنش نشان می‌دهند[. اما یک اعتراض باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

یک خط مبهم و مه‌آلود از تفکر فلسفی وجود دارد که شاید ناشی از برخی آموزه‌های مرتبط با فیلسوف بانفوذ لودویگ ویتگنشتاین باشد که مدعی است ما نمی‌توانیم به شکلی از آگاهی معنی‌دار بدون وجود حالتی از «زبان» نسبت به موجودات برسیم. این وضعیت به نظر من بسیار نامحتمل است. زبان برای تفکرات انتزاعی ممکن است لازم باشد، به هر حال در برخی حالات ] زبان[نیاز است، اما حالت‌هایی شبیه درد، بیشتر بدوی هستند و هیچ ربطی به زبان ندارند.

نوزادان بشر و کودکان قادر به استفاده از زبان هستند، آیا ما انکار می‌کنیم که یک نوزاد به شکل یکسانی ] و مانند بزرگ‌سالانی که می‌توانند صحبت کنند[می‌تواند از درد رنج ببرد؟ اگر نه، پس زبان را نمی‌توان عاملی حیاتی]برای آن دانست که به ما نشان دهد حیوانات از درد رنج می‌برند یا خیر و آن را حس میکنند یا خیر[. نتیجه اینکه هیچ دلیل مناسبی، علمی و یا فلسفی، برای انکار اینکه حیوانات رنج نمی‌برند وجود ندارد، اگر ما شک نمی‌کنیم که انسان‌ها احساس دارند، پس شکی نیست که حیوانات نیز] به‌وسیله احساسشان[از درد رنج می‌برند. حیوانات درد را حس می‌کنند.



[1] Bioethics

[2] Cerebral Cortex

[3] Diencephalon

[4] Lord Brain, "Presidential Address," in C.A. Keele and R. Smith, eds., The Assessment of Pain in Men and Animals (London: Universities Federation for Animal Welfare, 1962).

[5] Lord Brain

[6] Lord Brain, "Presidential Address," in C.A. Keele and R. Smith, eds., The Assessment of Pain in Men and Animals (London: Universities Federation for Animal Welfare, 1962).

[7] Richard Sarjeant, The Spectrum of Pain. (London: Hart Davis, 1969), p. 72.


منتشر شده در شماره 316 هفته نامه سیمره،9 اردیبهشت 1394




نوع مطلب : تحلیلی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟ نوشتاری از پیتر سینگر -بخش اول-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1394/02/9-02:43 ب.ظ

توضیح در مورد پیتر سینگر و علت انتخاب این متن: متن انتخابی پس از آن انتخاب شد که از ابتدای سال چند پلنگ در ایران شکار و یا کشته شد و اتفاق ناگوار هفته گذشته در شیراز که در آن سگ‌ها را به‌وسیله تزریق اسید می‌کشتند روی داد. ازاین‌جهت به سراغ «پیتر سینگر» رفتم چرا که او مباحث اخلاقی را در باب موضوعات گوناگون از حقوق حیوانات گرفته تا مسائلی مانند جنگ مطرح و طرح‌ریزی می‌کند و تلاش می‌کند آن رویداد را با سوالاتی اخلاقی به چالش بکشد. پیتر سینگر استاد اخلاق زیستی[1] در دانشگاه پرینستون است. طیف گسترده‌ای از مباحث اخلاقی در رابطه با حقوق حیوانات و نیز فلسفه‌ی گیاه‌خواری به نوشته‌ها و باورهای او بازمی‌گردد. متنی که در زیر می‌خوانید بخشی از کتاب «آزادی حیوانات» نوشته پیتر سینگر است که به این چالش و سؤال می‌پردازد که آیا حیوانات درد را به مانند ما احساس می‌کنند یا خیر؟ متنی که پس از حادثه ناگوار در شیراز می‌تواند سوالاتی در ذهن علاقه‌مندان به این‌گونه مباحث ایجاد کند.

در مورد متن‌های درون قلاب [] نیز صرفاً به این دلیل اضافه شده‌اند تا بتوان معنی و بار جملات را دقیق‌تر رساند و هم امانت‌داری نسبت به متن اصلی رعایت و اضافات مترجم عیان باشد.

آیا حیوانات درد را احساس می‌کنند؟

آیا حیوانات به مانند دیگر انواع بشر درد را حس می‌کنند؟ چگونه این را میدانیم؟ خب، چگونه است که ما میدانیم هرکسی، انسان یا غیرانسان، درد را احساس می‌کند؟] ما بدون واسطه [در مورد خودمان میدانیم که درد را احساس می‌کنیم. ما این مسئله را به صورت تجربه‌ای مستقیم درک می‌کنیم زمانی که، به عنوان مثال، کسی سیگارش را روی پوست دست ما خاموش می‌کند. اما چگونه از درد کشیدن دیگری مطلع می‌شویم؟ ما تجربه‌ای مستقیم از درد کشید دیگران نمی‌توانیم داشته باشیم، خواه این «دیگری» بهترین دوست ما باشد و یا یک سگ ولگرد،] ما نمی‌توانیم مستقیم درد کشیدن او را حس کنیم[ . درد یک حالت از حس آگاهی است،] درد[یک «رویداد ذهنی» است و به همین دلیل هرگز نمی‌تواند مشاهده شود. رفتاری مانند به خود پیچیدن، جیغ کشیدن، کشیدن دست و دور کردن آن از سیگاری روشن] صرفاً[واکنشی است به‌سوی درد نکشیدن خود،] اما [هیچ‌یک ]به مانند[مشاهدات یک متخصص مغز و اعصاب]نمی‌تواند باشد[که ] با دیدن نوارهای [فعالیت‌های مغز خود به مشاهده درد نشسته است.

درد چیزی است که ما احساس می‌کنیم و فقط می‌توانیم از نشانه‌های ظاهری استنباط کنیم که دیگران نیز درد را احساس می‌کنند.

اگر این فرض قابل توجیه است که دیگر انسان‌ها مانند ما درد را احساس می‌کنند آیا هیچ شعوری هست ] که بپرسد[ چرا یک استنتاج مشابه و قابل توجیه در مورد دیگر حیوانات ]در مسئله احساس درد کشیدن [وجود نداشته باشد؟

تقریبان تمام نشانه‌های ظاهری‌یی که ما را به‌سوی استنباط وجود درد در انسان‌های دیگر سوق می‌دهد در موجودات دیگر نیز دیده می‌شود، به‌خصوص گونه‌های نزدیک به ما نظیر گونه‌های پستانداران و پرندگان. علائم رفتاری مانند به خود پیچیدن، تغییرات چهره، ناله، فریاد و یا اشکال دیگری که می‌خواهد از درد بیشتر رهایی یابد، ظاهری پر از درد همراه انتظاری ] شکنجهوار[ از تکرار آن] را به ما نشان می‌دهد [،] و حالت‌های گوناگون ظاهری دیگر که می‌توان از آن‌ها نام برد که به ما نشان می‌دهد حیوانات نیز درد را حس می‌کنند[. علاوه بر این ما میدانیم که حیوانات دارای سیستم عصبی بسیاری مشابهی به مانند ما هستند که واکنش‌های فیزیولوژیکی مانند ما از خود بروز می‌دهند. وقتی‌که حیوان در شرایطی که ما درد می‌کشیم قرار می‌گیرد]علائم فیزیولوژیکی حیوان در واکنش به درد به این ترتیب است[: افزایش اولیه فشارخون، گشادشدن مردمک چشم، تعریق، افزایش ضربان قلب و اگر محرک ادامه‌دار باشد کاهش فشارخون را شاهد خواهیم بود. اگرچه انسان دارای یک قشر مغزی[2] پیشرفته‌تر از سایر حیوانات است و وظیفه این بخش از مغز در رابطه با وظایفی نظیر فکر کردن نسبت به انگیزه‌های عمومی، هیجانات و احساسات است. این انگیزه‌ها، هیجانات و احساسات در مغز میانجی[3] واقع شده‌اند که این]بخش[در گونه‌هایی از حیوانات دیگر رشد یافته است، به‌ویژه در پستانداران و پرندگان.[4]



منتشر شده در شماره 316 هفته نامه سیمره،9 اردیبهشت 1394




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشکلات ما یا مشکلات عمومی کشور؟(بخش دوم)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1394/01/25-01:24 ب.ظ

برخی امور را عقل انسان می‌تواند بنا به تجربه بی آزماید مانند اینکه زباله ریختن خطاست، چند بار که در جوی آب زباله بریزید خواهید دید که چه وضعیت اسفناکی گرد آن جمع می‌شود پس عقلتان خواهد گفت که زباله را در جای خود باید گذاشت اما حتا اگر به سبب عقل این مسئله را نیاموخته‌ایم باید سراغ نقشی بزرگ‌تر و مهم‌تر در زندگی‌مان برویم که این امور عقلی را که به سبب تجربه به ما آموخته‌اند که رعایت بسیاری موضوعات منجر به نتایج عالی می‌شوند را به شهروندان «آموزش» دهد. نقش آموزش نباید کمرنگ شود، در تمام طول تحصیلم (و احتمالاً برای شما هم به همین‌گونه باشد) به یاد ندارم به‌صورت مداوم و جدی مباحثی آموزشی در مورد بهداشت و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی را تکمیل کرده باشیم و یا برایمان این مباحث جدی شود و یا جدی باشد، معلم بهداشت در سیستم آموزشی ما به نظر می‌آید کسی بود که حقوق می‌گیرد تا نوع آب خوردن، مو و ناخن ما را آن‌هم هرگاه که بخواهد چک کند و نه بیشتر، معلم پرورشی نیز به همین ترتیب، موضوعات درس انشا هم که هیچ‌گاه از موضوعات کلیشه‌ای فراتر نرفتند. هیچ‌گاه و یا شاید به نحوی تأسف‌بار کمتر از آن چیزی که باید در مورد مزیت و ضررهای آسیب‌رسانی به محیط‌زیست و خوب رانندگی کردن و مواردی ازاین‌دست خواندیم و یاد گرفتیم و اگر از جایی و کسی هم یاد گرفتیم که چنین بهتر است و نتایجی به عین بهتر به بار می‌آورد دو دسته شدیم، دسته اول آنان که به این وضعیت پایبند بودند و آموختند که باید چنان کرد تا نتایج خوب را دید که گویی امروز در جامعه ما در اقلیت‌اند و دسته دومی که این مسائل به طرق گوناگون با کمال تأسف برایشان از اهمیتی برخوردار نیست مانند آنان که به دلایلی قضیه را سرسری گرفتند و باری به هر جهت شدند و یا آنانی که شرایط زندگی‌شان تأثیر مخربی بر نوع رفتار اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی‌شان گذاشته است.

باری، اینکه سینما نمی‌رویم، اینکه کتاب کم می‌خوانیم، اینکه با محیط‌زیست نامهربانیم، اینکه برای دیگران مزاحمت ایجاد می‌کنیم، اینکه رانندگانی خوب نیستیم و مانند این‌ها ابداً مسائل ژنتیکی نیستند که بشود از آن‌ها این نتیجه را حاصل کرد که لرها چنین هستند و چنان نیستند. در وجودشان ژن کتاب‌خوانی نیست، ژن سینما رفتن نیست، ژن خوب رانندگی کردن نیست، ژن مهربانی با محیط‌زیست نیست و مثل این‌ها. خیر! ابداً این‌گونه نیست، اگر هیچ‌کدام از این کارها را خوب و به‌اندازه‌ای در خور و شایسته انجام نمی‌دهیم به آن علت است که وضعیت و شرایط عمومی کشور و نه فقط شهر ما وضعیت عادی ندارد. شما را برای یافتن پاسخی به پذیرش این ایده به خیل عظیمی از کتاب‌خوان‌ها، فیلم بین‌ها، موسیقی‌دان‌ها، همراهان محیط‌زیست در همین شهر ارجاع می‌دهم که مسائل اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را به‌سان یک وظیفه به نحوی احسن انجام می‌دهند. با این وجود خبر رسیدن تیراژ کتاب به 100 نسخه، خالی ماندن سالن‌های سینما، نامهربانی با محیط‌زیست، بد رانندگی کردن، ایجاد مزاحمت برای دیگران، دعواها و نزاع‌های خیابانی و مانند این‌ها فقط شامل شهر ما نمی‌شود، پیامی به گستره‌ی 80 میلیون ایرانی دارد و علت آن را باید در مسائل جدی دنبال کرد و نه سلسله بافتن از اینکه خرم‌آبادی و لر چنین است و چنان نیست و دیگران چنان‌اند و چنین نیستند!

امروز برای ما آن دست از مسائل الویت یافته‌اند تا وضعیت زندگی را در این شرایط غیرعادی توجیه‌پذیر سازند. در این شرایط است که غم نان بر غم فرهنگ الویت یافته است و خوراک بدن بر خوراک روح و مغز برتری یافته است به این شکل کلی که این غم فرهنگ و اخلاق به گوشه‌ای ناپیدا در حال هزیمت است، با این وجود شاید نتوان در شرایط عادی هم بر کسی خُرده گرفت که چرا غم نان را بر غم کتاب خواندن ترجیح داده است، اما مسائلی ازاین‌دست که بر اخلاق، اجتماع و فرهنگ فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارند مسائلی نیستند که بتوان از آن‌ها به‌سادگی عبور کرد و باید مورد واکاوی قرار گیرند که چرا این‌گونه شده است. البته این را هم نمی‌شود کتمان کرد که کسانی هستند و همچنان بر این توجهات فرهنگی و اخلاقی دست می‌گذارند و می‌خواهند جامعه را به آن سمت سوق دهند، اما شرایط از آنجا به آن سمت نمی‌رود چرا که ما در شرایط عادی به سر نمی‌بریم. شاید باید گفت که آنگاه می‌شود برای کتاب خواندن، سینما رفتن، احترام به محیط‌زیست و ازاین‌دست از مردمان ایران‌زمین انتظار داشت که آن‌ها در شرایط عادی باشند وگرنه به نظر می‌رسد همان 100 نسخه تیراژ کتاب مثال و نمونه‌ای خوب از این است که کوشش در شرایط غیرعادی کمی به ناامیدی کشیده می‌شود.

پس می‌شود نتیجه گرفت که اولاً این مشکلات عمومی کشورمان است و فقط دامن‌گیر ما نیست و ثانیاً یافتن راه‌حل‌ها برای عادی‌سازی شرایط کشور امروز باید الویت باشد. آنگاه می‌شود مقایسه‌ای حتی دقیق‌تر داشت، اگر این مقایسه امروز در شرایط غیرعادی صورت پذیرفته است و فهمیده‌ایم وضعیت کلی نامناسب است، آنگاه مقایسه‌ای دیگر در شرایط درست و عادی به ما خواهد گفت که کجای این جهان ایستاده‌ایم. به نظر می‌رسد مقایسه در آن شرایط عادی جز کاملی از حقیقت را پیش روی ما خواهد گذاشت که چه هستیم؟ و که هستیم؟ آینده‌ای که باید به شکلی دقیق مورد واکاوی و تجزیه‌وتحلیل دقیق قرار گیرد و حاصل این واکاوی‌ها عملی شود وگرنه تا هست چنین خواهد بود و خواهد ماند.


*منتشر شده در شماره 314 هفته نامه سیمره،25 فروردین 1394



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشکلات ما یا مشکلات عمومی کشور؟(بخش اول)

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1394/01/25-01:22 ب.ظ

متنی که در پی می‌خوانید روایتی از داستانی است که به احتمال زیاد شما نیز بسیار آن را شنیده‌اید و هریک به نحوی تجربه‌ای شخصی از این روایت دارید. یا علیه این روایت هستید یا همراه با آن. نوشتاری را که در پی می‌خوانید پاسخی به داستان‌سرایی‌های یک‌طرفه‌ای است که بی‌هیچ عمق و ژرف‌نگری در مسائل و صرفاً به دلایل احساسی و بعضاً لجوجانه این روزها بسیار بیان می‌شود.

حتماً و تاکنون این جملاتی که خواهید خواند را شنیده و یا به گوشتان خورده است، در تاکسی، در صف نانوایی، در کلاس درس، به هنگام صحبت با یک دوست و یا به‌طور اتفاقی به هنگام پیاده‌روی، «کجا توی فلان شهر اینطوریه، فقط اینجا افتضاحه!»، «من فلان شهر که بودم اصلاً اونا این‌طوری نبودن فقط ما این‌طوری هستیم»، «همه جای ایران خوب رانندگی می‌کنند جز ما»، «ما اصلاً سینما نمیریم، بقیه شهرها همه سینما میرن»، «ما لرا فلان و بهمانیم (منفی) و بقیه ایران فلان بهمان (مثبت)» و جملاتی ازاین‌دست که با اندک دست‌کاری می‌توان شمار زیادی از آن‌ها را ردیف کرد که بسیار از زبان شهروندان خرم‌آباد و اهالی قوم لر بیان می‌شود صدق چنین گفته‌هایی را چگونه می‌توان ثابت کرد؟ به چه شکل می‌توان نشان داد که این فقط ماییم که این‌گونه هستیم و دیگران نیستند؟ تفاوتی در سطح سواد، طبقه اجتماعی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی افراد گوینده ندارد، چه بسیار باسوادانی که به همین منوال لیستی از همین جملات را ردیف می‌کنند و چه بسیار کم‌سوادان و بی‌سوادانی که همین جملات را به زبان می‌آورند. بعضاً کارکرد این جملات به نحوی گسترش‌یافته است که خود نیز باور کرده‌ایم که مصادیق همین جملاتیم.

هرکدام از ما به احتمال فراوان تجاربی شخصی از این رویداد داریم. بسیاری از این افراد به سبب لجاجتی که در بحث دارند در مقابل استدلالی که می‌گوید این‌ها «مشکلات عمومی کشور» است و الزاماً خط و ربطی به خرم‌آباد و قوم لر ندارد، راه به ناکجا می‌برند و برای دلایل خود سلسله می‌بافند. من هم چنان شما تجربه‌ای شخصی از همین مسئله دارم که عامل همین نوشتار گشته است. روزها پیش که برای یادگیری زبان انگلیسی به یکی از آموزشگاه‌های زبان می‌رفتم، آموزگاری میان‌سال داشتیم، اگر بگویم هر جلسه همین جملات بالا را به زبان می‌آورد سخنی به گزافه نگفته‌ام.آن آموزگار عزیز تلاش می‌کرد به نحوی خود را نسبت به تمام مشکلات آگاه نشان دهد، حقیقتاً تلاشی در خور و شایسته بود حداقل از این بابت که بخشی از مشکلات را می‌شناخت، اما چنانچه پیش‌تر گفتم ایشآن‌هم سلسله می‌بافت. آن زمانی که بالاخره طاقتم در برابر صحبت‌های ایشان طاق شد و زبان به پاسخ گشودم و چند مقایسه کردم تا نشان دهم این مباحث فقط شامل ما نمی‌شود، البته اگر کسی حالا خُرده نگیرد که نه همه بد هستند و ما فقط خوبیم، (چرا که ایشان اصرار عجیبی بر این داشت که دقیقاً فقط شامل ما می‌شود)، ایشان در کمال تعجب فرمودند «در این امور مقایسه نباید کرد!». زمانی که ایشان نفس مقایسه را زیر سؤال بردند و مقایسه را در این‌گونه موارد برای یافتن پاسخ امری بیهوده تلقی کردند، از خود پرسیدم پس چگونه می‌شود فهمید ما در کجای این دنیا ایستاده‌ایم؟ چه هستیم؟ که هستیم؟ چه باید باشیم؟ چه نباید باشیم؟ چه می‌توانیم باشیم؟

اگر کتاب نخریدن، سینما نرفتن، بد رانندگی کردن، ایجاد مزاحمت برای دیگران، نامهربانی با محیط‌زیست و از این قبیل فقط شامل ما می‌شود، پس اولاً اگر چنین است این استدلال که می‌گوید فقط ما هستیم که در شرایط بحرانی هستیم زمانی به‌واقع نزدیک است که بگوییم خرم‌آباد تنها شهر روی کره زمین و قوم لر تنها قوم روی کره خاکی است اما با رجوعی به نقشه می‌بینیم که ما تنها شهر روی کره خاکی نیستیم و همین ما را به دلیل دوم که در پی می‌آید سوق می‌دهد و ثانیاً اگر مقایسه در این امور امری خطا و پذیرفتنی نیست پس چگونه و به چه نحو آن آموزگار عزیز و دوستانی ازاین‌دست فهمیده‌اند که با بدترینیم و دیگران خوب‌ترین؟ آیا غیر از این است که با مقایسه می‌شود این را فهمید که دیگرانی وجود دارند که خوب‌تر از ما هستند و ما این خوب‌تر بودن را به سبب مقایسه فهمیده‌ایم.

مضاف بر این، بحث صرفاً بر سر اموری بود و هست که فی‌نفسه خوب قلمداد می‌شوند، مانند رفتار خوب با محیط‌زیست و یا خوب رانندگی کردن و نه بحث در مورد اموری که ممکن است از فرهنگی به فرهنگ دیگر از جامعه‌ای سنتی به جامعه‌ای متجدد تفاوت‌هایی داشته باشد و مباحث و مسائل فلسفی و فرهنگی را پیش بکشد. این هم بماند که چه کتابی خوب است که خوانده شود، چه فیلمی خوب است که دیده شود و مسائلی ازاین‌دست که در این نوشتار جای بحثش نیست. بحث آنجاست که نشان دهیم که آیا این فقط ماییم که در این‌گونه موارد اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی مشکل ‌داریم؟ ضعف این استدلال که فقط خود را می‌بیند چیست؟ چرا باید طیف گسترده‌تری را نشان دهیم تا بگوییم و بفهمیم مشکلات از کجا ناشی می‌شود؟ و برای حلش چه کاری باید صورت پذیرد؟

بله می‌پذیریم که ما کمتر کتاب می‌خوانیم، کمتر به سینما می‌رویم، رانندگانی خوب نیستیم و البته مراقبت از محیط‌زیستمآن‌هم کمی اوضاعی نامناسب دارد؛ اما با این وجود اگر نتوان مقایسه کرد آیا می‌توان فهمید این فقط ماییم که مشکل‌داریم؟ اگر آن آموزگار عزیز و دوستانی مانند او مقایسه‌ای ساده انجام دهند آیا ضعف استدلال خود را نخواهند یافت؟ و از سلسله بافتن دست نخواهند کشید؟ البته اگر بخواهند لجاجت خود را کنار بگذارند! نگاهی به سرانه مطالعه کشور، بلیت‌های فروخته‌شده سینماهای کشور، تیراژ کتاب‌ها، وضعیت بغرنج محیط‌زیست کشور، اوضاع اسفناک رانندگی در کشور، مشاجرات هرروزه‌مان در خیابان‌های شهرهای کشور و مانند این چه چیزی به ما می‌گوید؟ آیا پاسخ این نیست که ما هم جزیی از این زنجیره معیوبیم که در شرایطی غیرعادی، بعضاً رفتارهای غیرعادی از خود بروز داده‌ایم؟

خیلی ساده شما را به رسانه‌های عمومی کشور ارجاع می‌دهم، به صداوسیما، به روزنامه‌ها و مجلات و به شبکه‌های اجتماعی و مانند این‌ها، چه پیام‌های اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر از همه جلب‌توجه می‌کند؟ کدام پیام‌ها بیشتر صادر می‌شود؟ بیشتر به کدام کارها تشویق می‌شویم؟ به‌طور خاص‌تر، سرانه مطالعه خرم‌آبادی‌ها کم است؟ یا کلاً سرانه مطالعه ایرانی‌ها کم است؟ آیا فقط خرم‌آبادی‌ها هستند که بد رانندگی می‌کنند؟ یا سختی رانندگی در ایران است که مثال‌زدنی است؟ آیا این فقط خرم‌آبادی‌ها هستند که با محیط‌زیست نامهربان‌اند و یا جامعه‌ی ایرانی است که با محیط‌زیستش نامهربان است؟ آیا فقط صندلی‌های سالن‌های سینمای خرم‌آباد است که خالی است؟ یا سینمای ایران است که به‌طورکلی در جذب مخاطب مشکل دارد؟ و یا آیا سالن‌های شهرهای دیگر هم خالی است؟ اگر هنوز ابهامی هست پس سؤال‌های عینی‌تر می‌پرسم، آیا تابه‌حال در مورد فکر چاره برای حل معضل فروش کم فیلم‌های سینمایی را نشنیده‌ایم؟ اگر خرم‌آبادی‌ها سینما رو نیستند، آیا شهرهای دیگر سینما رو هستند؟ اساساً چرا ما و شهروندان شهرهای دیگر سینما نمی‌رویم و یا کمتر می‌رویم؟ در مورد کتاب‌خوانی هم به همین منوال و همین پرسش‌ها، آیا تابه‌حال نشنیده‌اید از آن مربی، خبرنگار و یا آن فرد مسافری که به ایران آمده است و سخت‌ترین کار در دنیا را رانندگی در ایران بیان کرده است؟ آیا ندیده‌ایم در ورزشگاه‌های کشور چه وضعیتی حاکم است؟ اگر فقط محیط ورزشگاه‌های ما است که مشکل دارد اولاً که ما سال‌هاست از داشتن تیمی ورزشی در مسابقات مهم کشوری محرومیم و توانایی قضاوتی دقیق را نداریم و اما ثانیاً در همان چند مورد کم مانند حضور گهر در لیگ برتر فوتبال وضعیت فرهنگی خود را علی‌رغم تمام محدودیت‌ها به شکل شایسته‌ای خوب نمایش دادیم و ثالثاً از وضعیت ورزشگاه آن شهری که در مثال‌ها شهری متمدن و بافرهنگ قلمداد می‌شود اما فنسهای حائل میان تماشاگران و زمین مسابقه به دلایلی نظیر سنگ پراکنیهای تماشاگران به درون زمین به ارتفاع 15 متر قد کشیده بودند تا شاید بازیکنان را از سنگ‌های تماشاگران محافظت کنند چه بگوییم؟ چرا راه دور برویم همین نمونه آخر در جریان بازی‌های نیمه‌نهایی و نهایی مسابقات لیگ برتر والیبال، مثال‌های بی‌شمار محیط‌های ورزشی کم نیستند که می‌توانند لیست شوند تا به ما نشان دهند که آری این فقط ما نیستیم که مشکلات عدیده را در کنار خود داریم. به همین منوال برای محیط‌زیست هم همین پرسش‌ها صدق می‌کند، اگر این فقط ماییم که با محیط‌زیست مشکل‌داریم پس چرا ساحل دریاهایمان کثیف و رنجور است؟ چرا جوی آب‌هایمان پر از زباله است؟ و چرا جنگل‌هایمان آلوده است؟ اگر دریا و جنگلمان آلوده است با استدلال آن آموزگار عزیز و دوستانی مشابه او فقط زمانی می‌شود گفت این ماییم که مشکل‌داریم که یا بگوییم دریا، کنار شهر ماست و یا بپذیریم تمام مردم ایران را خرم‌آبادی‌ها و لرها تشکیل داده‌اند. اگر این پیام‌ها که اخلاق شایسته و فرهنگ عالی را ترویج می‌دهند مخاطبی عام ندارد پس احتمالاً ما تنها انسان‌هایی هستیم که درون مرزهای ایران در حال زندگی هستیم، چرا که بنا به استدلال آن آموزگار عزیز و دوستانی از آن دست، اگر دیگرانی هم هستند به تام و تمام این موارد را رعایت می‌کنند و دست بر قضا این ماییم که بی‌مبالاتی می‌کنیم.

بسیار بدیهی می‌نماید و پر واضح است که تمام نکات اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی صادره مخاطبی عام‌تر از شهروندان خرم‌آبادی و قوم لر را شامل می‌شود و گستره‌ای کشوری را شامل می‌شوند. رویدادهایی که بر آن‌ها بحث رفت، رویدادهایی هستند که خود معلول علت‌هایی هستند که به شکلی ساده از عوامل آموزشی تا اقتصادی را شامل می‌شوند و از آن‌ها ریشه می‌گیرند.


*منتشر شده در شماره 314 هفته نامه سیمره،25 فروردین 1394
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبح شکیبایی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1394/01/24-04:37 ب.ظ

غزلی تازه از استاد حمید ایزدپناه با نام «صبح شکیبایی»

دیدی آن ماه رخ بزم  دل‌آرایی ما              شوخ نازک  نگهی  ، بادل هرجایی ما

جلوه‌ای کرد و به صد خیل خیالم بکشید               خود ندانم چه کند با من و  شیدایی  ما

تا که بر نقش دل‌انگیز خیالش  چه رود؟           کوس  رسوایی ما  یا که دل‌آرایی ما

گریه بر شانه او رامش  افسونی  شب            هم‌نوای نفسش     صبح  شکیبایی ما

با بهاران، ز من و دیده اشک افروزی            چشم    او آینه‌دار  غم   رسوایی   ما

به  تماشاگه خورشیدسواران دیدی            شوخ‌چشمی  بنشستی   به   تماشایی   ما

تشنه‌کامان  به بازار هوس تا چه  کنند             دل    دریایی  او با لب    سودایی  ما

غم نوایی  ز نگاهش، غمم از دل ببرد      تا که پرسد ز «صفا» قصه   تنهایی ما

پاریس فروردین هزار و سیصد و نود چهار

 




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادی از مرحوم محسن خشخاشی

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1393/09/5-03:15 ب.ظ

گاهی کسی و یا کسانی را می‌بینی و با خود می‌گویی این یکبار یا این چند بار آخرین باری بود که از حال و روز آن کس و کسان آگاهی خواهی یافت و بعد از این دیگر کی و کجا ما به هم برسیم؟ و یا به چه حال از یکدیگر خبر بگیریم؟ ایام که می‌گذرند خطای فکر پیشین خود را چنان نمایان می‌کند که باورش آدمی را متحیر خواهد کرد.
از جملهٔ این کس و کسان می‌شود معلمان و اساتید دوران تحصیل را به مثل آورد که اگر از آخرین روزی که از کلاس خارج می‌شوی احتمال دیدن او را و خبر گرفتن از حال و احوال یکدیگر را، آن هم وقتی در دو شهر متفاوت زندگی می‌کنید سخت می‌کند. حال بماند که روزگاری است که از حال همسایه خود سخت آگاه می‌شویم چه رسد به آنکه استادی که ۱۲-۱۳ جلسه با او روزگار را گذرانده‌ای.
ترم اول کاردانی کامپیو‌تر خود را در دانشگاه آزاد واحد بروجرد می‌گذراندم و درسی به نام «فیزیک پیش دانشگاهی» را به عنوان یکی از چند واحد دروس جبرانی در برگه انتخاب واحد خود می‌دیدم. بهمن ۱۳۸۵ بود. وقتی نام استاد فیزیک پیش دانشگاهی را به دیگران می‌گفتم تا از وضعیت سخت گیری و آسان گیری او، چنان که هر دانشجویی دیگر در این روز‌ها به دنبال اساتید سهل گیر می‌گیردد (متاسفانه!)، اطلاعی بیابم همگی بر سخت گیری او صحه می‌گذاشتند و چه افسانه‌ها که از امتحان میان ترم و پایان ترم «محسن خشخاشی» نمی‌ساختند!
با این ترس که حاصل شنیدن این افسانه‌ها بود پای در کلاس گذاشتم و مثل همیشه جایی در میانه‌های کلاس برای خود یافتم، استاد وارد شد، انسان متینی بود، در‌‌ همان کلام اول می‌شد این را فهمید، به دقت کلام می‌گفت و همه چیزش مرتب و منظم بود و طبق برنامه، به طور اخص استفاده از رنگهای متفاوت و خط کش و پرگار و... برای حل مسائل فیزیک تا قضایا و مسائل بیشتر و بهتر فهم شوند و نیز صورتی خوش داشته باشند که همهٔ این‌ها نشان از صبر و حوصله «محسن خشخاشی» داشت. درس را شروع که کرد خوش خطی او هم جلوه خاصی بر تخته کلاس داشت، تلاش برای فهم مسائل نسبتا ساده و سخت در کلاس به دانشجویانی که فقط کافی بود به آن‌ها بگویی «ف» تا از خوف «فیزیک» روز‌ها و شب‌ها را بر خود حرام کنند.
هرچه به پیش رفتیم، در متانت و مهربانی‌اش بیشتر جلوه می‌کرد و خلاف آن افسانه بافی‌ها بر من صادق شد و امتحان پایان ترم هم که گرفته شد، این بنده کمترین با خُرده تلاشی ۱۸.۵ گرفتم که بسیار از نمره و آن امتحان سخت (!) رضایت خاطر داشتم و دارم. راستش را بخواهید گاهی که فکر می‌کنم تا ببینم از کدام امتحان خود رضایت خاطر دارم و از کدام حضور خود در کلاس درس استاد راضی هستم، آن سه ماه حضور در کلاس «مرحوم محسن خشخاشی» یکی از‌‌ همان هاست. (شاید بگوید حالا که او دیگر در بین ما نیست چرا این‌ها را می‌گویی؟ اما خود متاسفانه آدم باید دنبال بهانه‌ای برای خاطره‌ای باشد، حال افسوس که بهانه از مرگ استادی عزیز است.)
شاید سر و کله زدن با چند جوان ۱۷-۱۸ ساله بسیار سخت باشد و حفظ آرامش آن هم برای درسی که پر واضح است که دانشجویان علاقه‌ای به مباحثش ندارند، اما آن استاد عزیز چنان مسائل را توضیح می‌داد که با خُرده دل دادنی به درس می‌شد همه چیز را خوب فهمید. او تلاش می‌کرد و کوشش نافرجام نبود، حداقل این را می‌توانم در مورد شخص خودم بگویم که صدق دارد.
حال روزگار می‌گذرد و یکباره سایت‌ها را زیر و رو می‌کنی و از میان اخبار مذاکرات وین و دربی تهران و و و یک خبر در همین حوالی ما چشمت را می‌گیرد، دانش آموزی در بروجرد معلم خود را در کلاس درس کشت! تی‌تر خبر آنقدر شوک آور است که در حین معطل ماندن برای بارگذاری صفحه خبر (آن هم با این سرعت لاکپشتی-حلزونی اینترنت کشور عزیزمان) فکر و خیالات از هر سو هجوم می‌آورند که آخر چگونه می‌شود در کلاس درس این اتفاق ناگوار افتاده باشد، خطوط خبر را یکی پس از دیگری می‌خوانم و به نام معلم می‌رسم «محسن خشخاشی»! چند لحظه مکث که شاید اشتباه خوانده باشم، شاید او نباشد، بهتر است منتظر بمانم تا تصویری از او منتشر شود که بر اشتباه خود پی ببرم (پنهان نمی‌کنم که اگر حتی معلمی دیگر بود همینقدر افسوس و تاثر در وجود من مستولی می‌شد ولیکن حتما این حق را به بنده و شاید دیگر شاگردان او می‌دهید که عاطفه آدمی در مورد کسانی که می‌شناسی کمی بر میزان تاثر و بهت و حیرت بیافزاید). با همین خوش خیالی‌ها که او نیست زمان می‌گذرد و اندک زمانی بعد‌تر تصویر منتشر می‌شود و در کمال حیرت می‌بینم که نه! خودِ خودِ خودش است.
این سخت است که از معلم و استادی عزیز چنان بی‌خبر بمانی ولی باور این مطلب سخت‌تر است که چنین از مرگ او آگاهی بیابی. روحش شاد.


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزاداری دیگران، آزادی ما -آیین گِل مالی لرستان،خَرهَ-

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/08/9-01:26 ب.ظ

حتما به سمع و نظر مبارکتان تا کنون رسیده است که ما لر‌ها در روزهای تاسوعا و عاشورا مراسمی داریم و برخی که علاقه مندند و یا برخی دیگر که نذری دارند، در این ایام خود را به گِل می‌افکنند. مراسم ریشه‌ای تاریخی دارد که مردمان این مرز و بوم به افسانه سوگ سیاوش رجوع می‌کنند، سیاوش خود را به گِل افکند و به آتش وارد شد. حال پس از اسلام آوردن مردمان این دیار و پس از شهادت امام سوم شیعیان یعنی امام حسین سوگواران او خود را به گِل می‌افکنند. البته این نوع عزاداری خاص تاسوعا و عاشورا نیست، بسیاری مردان و زنانی که در سوگ از دست دادن عزیزشان هستند خود را به گل می‌افکنند و یا بر شانه‌ها و سر‌هاشان گِل می‌ماملند. به هر روی تمام این‌ها کنار یکدیگر نشان می‌دهد چنین کاری ریشه در باورهای غیرمذهبی-ملی و قومی- و البته پس آن مذهبی، هردو در کنار یکدیگر دارد.
باری، آنچه کنون مسئله است این داستان است، که هربار با شروع ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین برخی با به تصویر کشیدن مراسم گِل مالی سعی در نشان دادن و تزریق و ترویج این فکر را دارند که «با چنین مردمان احمقی زندگی می‌کنیم»، و یا این مسئله را بیان می‌کنند که «تا اوضاع چنین است هیچگاه و هیچوقت راهی به سوی پیشرفت نخواهیم برد»، بماند که هند و ژاپن و چین با حفاظ بسیاری سنتهای خود دروازه‌های پیشرفت را یکی پس از دیگری درنوردیده‌اند، و یا از این جز مسائل را به ترتیب بیان می‌کنند تا بگویند خود فرهیخته و دیگران در مرتبهٔ پایینی از فهم و شعور و البته فرهنگ قرار دارند و تا چنین است اوضاع ما بهبودی نخواهد یافت.
هر مراسمی در هر گوشه‌ای از این دنیا به قصد و نیتی و برگرفته از اتفاقی است، این قابل کتمان نیست، اما اینجا مسئلهٔ «آزادی» بیان می‌شود. مراسمی در لرستان برگزار می‌شود، عده‌ای خود را به گِل می‌افکنند بدون اینکه به من صدمه‌ای وارد شود و یا آزادی فردی من تهدید شود، بیان آزادی از سوی فیلسوف بزرگ لیبرال استوارت میل به همین گونه بود. مادامی که به فردیت من آسیبی وارد نشود و استقلال فردی من آسیبی نبیند، دیگری در رفتار خود مختار است (البته این مختار بودن از نگاه استوارت میل سلسله مراتبی دارد و شامل هرچیزی نیست و نمی‌شود). میل می‌گوید انسان در امنیت و خودمختاری دارای استقلال است و یا آزادی را با چنین سلسله مراتبی تعریف می‌کند، و امنیت را مسئله اساسی‌تر از فردیت و خودمختاری، در آزادی آدمی می‌داند. این احتمال بالاست که آنکس که در هر لحظه‌ای قدرتی بیشتر از ما داشته باشد بخواهد بر ما اعمال قدرت کند و امنیت ما را به خطر بیفکند، پس باید امنیت ما تامین شود. در آیین گِل مالی، چنین است کسی به اجبار مرا در گِل نمی‌افکند، هرچند چنان بند دیگر شرایط آزادی یعنی خودمختاری که خود شامل آزادی بیان می‌شد این حق را دارد که مرا تشویق به انجام کاری کند اما مجبور نه! (می‌پذیرم که از مجاری دولتی برای چنین مراسمی مدام تبلیغ می‌شود اما با این وجود باز هم اجباری در کار-به طور اخص مراسم گِل مالی عاشورا- نیست).
با این اوصاف و تفاسیر چگونه است که کسی و یا کسانی دیگران را حقیر، کوچک، بی‌فرهنگ، عقب مانده و یا با سایر صفتهای منفی جلوه می‌دهند، در حالیکه آزادی و فردیت آنان کوچک‌ترین آسیبی ندیده است؟
شاید بپرسید، چنان که خود گفتی و در اندیشه استوارت میل جستجو کردی آنکس هم که چنین صفتهایی را به انسانهای دیگر نسبت می‌دهد این حق را دارد تا به بیان آنچه گمان می‌برد صحیح است بپردازد. این درست است که میل اینگونه بیان می‌دارد که باید فرد در آزادی گفتارش آزادانه پیش بیاید اما اگر نیک بنگریم چنین گفته‌های سعی در «اجبار به عملی» دارند، یعنی آنان شما را به صفتی موصوف می‌کنند و از آن بین این نیت را دارند تا از طریق آن صفات شما دیگر آن عمل را انجام ندهید در حالیکه این کار آزادی آن کسی و یا کسان را تهدید و محدود نکرده است. این اجبار چنین است که ۱. امینت شما را به مخاطره می‌اندازد، یعنی با یک اعمال قدرت شما دیگر این حق را ندارید تا مراسمی را که تهدیدگر آزادی شما نیست را برگزار کنید و از سوی دیگر ۲. پس از آنکه امنیت شما تهدید گشت و به دایره‌ای کوچک تنگ گشت که شما را در حال پاییدن است و شما را بر حذر از کاری می‌دارد، متن دوم آزادی یعنی خودمختاری شما نیز از میان رفته است، اینجا دیگر شما حق انتخابی ندارید و انسانی که حق انتخاب ندارد دیگر آزاد نیست. حال اساسا باید جلوی مراسمی که تهدیدگر و تحدیدگر آزادی دیگری نیست گرفته شود و یا به دیدهٔ حقارت آن هم برای منظوری نگریسته شود؟ به گمان من پاسخ قطعا منفی است.
باری، دیدم و شنیدیم که هر مسئله‌ای و هر مراسمی که تهدیدگر آزادی فردی دیگر نیست می‌تواند در بتن و متن جامعه حضور داشته باشد، شما حق دارید علیه آن مراسم تبلیغ کنید، اما حق ندارید علیه آزادی دیگری با به شورش کشیدن جو و فضا و شکلی دیگر نشان دادن انسان‌ها دست به کار و عملی بزنید.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست، که میل باور دارد (و دارم) که بیان یک مسئله در متن جامعه کمک خواهد کرد تا شما بدانید فکرتان درست است و یا غلط (البته حالت سومی هم میل می‌شمارد که ۵۰-۵۰ است)، با این وجود، این مراسم و آیین در طول سده‌ها و سال‌ها همچنان پابرجا بوده است، کسانی که مراسم را برگزار می‌کنند و در گِل می‌افتند گمان دارند که این سوگواری مناسب حال شهادت امام حسین است، نشانه‌ای از غلط بودن این فکر (غیر از آن صفتهای موهوم) بیان نشده است، در نتیجه مراسمی که نه آزادی ما را تهدید و تحدید می‌کند و نه جلوه‌ای از غلط بودن چنین سوگواری در دست است چرا باید به دیده حقارت از سوی کسی و یا کسانی نمایان شود؟ کسی و کسانی که خود اغلب با دیدن مراسم گاوبازی و گوجه پراکنی اسپانیایی‌ها و یا برگزاری مراسم هالوین و یا با مراسم فوتبال در گِل بریتانیایی‌ها به وجد می‌آیند حال آنکه برای سوگ کسی که عزیز است در ذهن مردمانی چنین فریاد وامصیبتا سر می‌دهند!


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شماره 18 وزین‌نامه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/06/28-01:19 ب.ظ

وزین نامه، ماهنامه شبکه‌های اجتماعی، شماره 18-206 صفحه منتشر شد
لینک دانلود در مدیافایر: https://www.mediafire.com/?d8e7hspdf9nolwj

{برای دانلود لینک را باز کنید و سپس دکمه دانلود را در بالای صفحه فشار دهید}

1.اگر توانایی ترجمه دارید و میتوانید به ما کمک کنید لطفا با ما ارتباط برقرار کنید.
vazinname@aol.com

2.نوشته های شما را در زمینه های:
فیلم،موسیقی،ادبیات،داستان،اندیشه،ورزش،محیط زیست (تالیف و ترجمه) میپذیریم

3.پیج فیسبوک ما را لایک و به دوستان خود هم معرفی کنید

facebook.com/vazin.nameh

وزین نامه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیش‌شماره 17 وزین‌نامه منتشر شد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1393/05/17-03:56 ب.ظ

لینک دانلود در مدیافایر:http://www.mediafire.com/view/w4awodsc31kbkge/no.17.pdf 
{برای دانلود لینک را باز کنید و سپس دکمه دانلود را در بالای صفحه فشار دهید}

1.اگر توانایی ترجمه دارید و میتوانید به ما کمک کنید لطفا با ما ارتباط برقرار کنید.
vazinname@aol.com

2.نوشته های شما را در زمینه های:
فیلم،موسیقی،ادبیات،داستان،اندیشه،ورزش،محیط زیست (تالیف و ترجمه) میپذیریم

3.پیج فیسبوک ما را لایک و به دوستان خود هم معرفی کنید
facebook.com/vazin.nameh




نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات سفر با ریچارد فرای

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:شنبه 1393/03/3-02:03 ب.ظ

لرستان بودیم و به قلعه فلک الافلاک رسیدیم.در آن موزه مردم شناسی درست کرده بودند که خیلی عالی بود.فرای کلی خوشش آمد و بعد هم یک کلاه و کت تننش کردیم و ازش عکس گرفتیم.در آن هوای گرم و از بالای تپه،لرستان زیر پای ما بود.فرای در هوای بادی و گرم بسیار خوشنود بود که دوباره آنجا را میدید.:.7-نگار دلش برای ایران و نه تهران تنگ شده بود.راست میگفت که همه ایران را باید دید،البته فقط ایرج افشار این کار را کرده است و هنوز هم میگوید کلی جا هست که باید دید.

{تورج دریایی-استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا-مهرنامه 35،صفحه 35}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای شهرم

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1393/01/14-12:46 ب.ظ

چهار نهال بلوطی که دیروز در یکسالگی‌شان به طبیعت خرم‌آباد تقدیم کردم.




نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چند نکته زیست محیطی برای سیزده به در

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-02:09 ب.ظ

1.لطفا تنه ی درختان رو نشکنید برای درست کردن آتیش،حتی اگر تنه ی درخت خشک شده باشه،چرا؟مثلا دامنه ی زاگرس سنجابها توی این تنه های خشک معمولا غذاهاشونو جمع میکنند برای فصل سرما!
2.برای درست کردن آتیش سعی کنید از سطح زمین هیزم جمع کنید!
3.زباله نریزید!
4.اگر پوست میوه داشته باشید،و جایی که سیزده به در رو میگذرونید محل عبور حیوانات هست،میتونید پوست میوه ها رو پای درختی بگذارید و خاک روی اونها بریزید،حیوانات اونها رو پیدا میکنند و میخورن!اگرم نه پوست میوه مشکلی برای طبیعت ایجاد نمیکنه!
5.کیسه زباله فراموش نشه!زباله ها رو حتما سعی کنید جایی بگذارید که امکان جمع آوری اون توسط منابع طبیعی باشه!
6.آتش رو کنار درخت درست نکنید!حداقل با فاصله دو متری از درخت!و اگر منابع طبیعی بین درختان رو شخم زده در اون مکان شخم زده آتش درست کنید!
7.دوستان زاگرس نشین،اگر بلوطی دیدند کف زمین،با کندن یک چاله 5 سانتی اون رو به زیر خاک ببرند!حتما و انشالا جوانه میزنه!
8.سبزه هاتون رو در آب روان رها نکنید،و اونها رو در زمین نکارید!اگر سر راهتون روستایی هست به روستاییان تحویل بدید شاید به دام‌هاشون بدن!
9.اگر کنار رودخونه هستید لطفا ظرفهاتون رو با آب رودخونه تمیز نکنید!و پسماندهای غذاییتون رو کنار رودخونه نریزید!

{ممنون-سیزده به در خوبی داشته باشید}


نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قطع درختان خیابان‌های خرم‌آباد همچنان ادامه دارد...

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1393/01/12-01:13 ب.ظ



نوع مطلب : خبری  عکس  فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک چنار مُرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:پنجشنبه 1392/12/22-08:52 ب.ظ

آقای شهردار!
وقتی زورتان نمی‎رسد پیاده‌رو را تعریض کنید، زورتان به درخت چنارِ زبان بسته می‌رسد!
خیابان شهدای خرم‌آباد یک چنارش را از دست، این یعنی سایه‌ای کمتر در تونل سایه‌های چنار خیابان شهدا!



نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمرغ به خرم‌آباد پرواز کرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:چهارشنبه 1392/11/23-02:38 ب.ظ

تبریک به پژمان نعمت‌پور عزیز بابت دریافت سیمرغ بهترین تحقیق و پژوهش مستند از جشنواره سی و دوم فیلم فجر.

نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمرغ به خرم آباد سفر کرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/11/22-09:56 ب.ظ

تبریک به غلامرضا نعمت پور عزیز برای دریافت سیمرغ بهترین تحقیق و پژوهش جشنواره فیلم فجر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تبریک

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:سه شنبه 1392/11/22-09:03 ب.ظ

تبریک به همشهری عزیزم غلامرضا (پژمان)  نعمت پور برای دریافت جایزه مستند جشنواره فیلم فجر.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطفا این تصویر را به اشتراک بگذارید

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:یکشنبه 1392/11/20-03:23 ب.ظ

سمندر لرستان


نوع مطلب : فرهنگی  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پِیل اِشکسهَ با دلِ شکسته

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:دوشنبه 1392/11/7-01:56 ب.ظ

مطلبم در مجله مهر(لینک)


داستان هر سرزمینی این است که آن را به نمادی بشناسند. گاهی ابنیه تاریخی، گاهی طبیعتش، گاهی چهره ادبی‌اش، گاهی موسیقی‌اش، گاهی.... گاهی هم از همه این‌ها معجونی جمع می‌شود و سرزمینی را به چند بُعد می‌شناسند. حس ناسیونالیستی در من غلیان نکرده است اینکه بگویم شهر و دیارم را می‌شود با معجونی از همهٔ آنچه ممکن است شناخت.

نه کسی یادش نیست و یا نمی‌خواهد به یاد بیاورد که این گوشه از این خاک برای رشد و توسعه چه دارد. گناه بهره برداری نکردن از این همه نعمت تقصیر کیست؟ حق بدهید اگر جایی دیگر همهٔ این نعمات را داشت یحتمل امروز در اوضاعی سیر می‌کرد که دیگران به آن غبطه بخورند، ولیکن ما همچنان بر جای خود ایستاده‌ایم.
نمی‌خواهم گناه را گردن کسی به طور مشخص بیندازم، اما این همه گذشت و ما دنبال راهی برای توسعه گشتیم و اما از حال و داشته‌هایمان غافل ماندیم. یکی از همین هزاران چیز که می‌شد عامل توسعه شود، پیل اِشکسهَ (پل شکسته، پل شاهپوری) واقع در جنوب شرقی خرم آباد است. پل تاریخی ما قدمتش می‌رسد به سلسله ساسانیان، نمی‌خواهم درس تاریخ بدهم تا از اهمیت موضوع آگاه شوید ولی چه شهرهایی که با داشتن یک پل شهره خاص و عام شده‌اند و اما اینجا را که پایتخت پل های تاریخی نامیده‌اند هیچ بهره از آنچه که دارد بهره نبرده است.
در سه سفر استانی دولت های نهم و دهم ،669 مصوبه تصویب شد که یکی از این مصوبات ثبت جهانی نزدیک به 100 پل تاریخی لرستان بود. با گذشت سال‌ها خبری از آن مصوبه نیست و مثل اکثر مصوبات دیگر شاهدی نیست که گواهی دهد کاری در حال رخ دادن است.
پیل اِشکِسهَ ما نمی‌دانم اگر در گوشه‌ای دیگر از این کره خاکی می‌بود اوضاع و روزگارش به چه نحو بود. سال قبل که همراه جمعی از مردم خرم آباد برای پاکسازی محیط اطراف این ابنیه تاریخی در نزدیکی نوروز حضور داشتم غریبی این پل تاریخی را با وجود تمام احساس کردم. اوضاع محیط اطراف پل شکسته آنقدر وخیم بود که دو کامیون زباله به وسیله مردم از اطراف این پل جمع آوری شد. خود شرمنده‌ام که هرسال و نزدیکی نوروز به عنوان یک شهروند یادی از این پل می‌کنم ولیکن گناه ما کمتر از آن کسانی نیست که با اشاره‌ای توانایی این را دارند که وضعیت وخیم این پل را از این روزگار خارج کنند.
در حالی اطراف این پل پر از زباله بود، با نگاهی به محیط بِکر اطراف این پل به راحتی می‌توان وضعیتی مناسب را برای جذب سرمایه گذار، گردشگر و توریست فراهم کرد. نیک می‌دانم که مردمان دیارم چشم انتظار صنعت و کارخانه هستند تا از صدر آمار بیکاری به زیر بیایند ولیکن غفلت از آنچه که اطراف ماست برای رفع این معضل بسیار مهم است. چه بسیار جاهایی در این کرهٔ خاکی که فقط از صنعت گردشگری ارتزاق می‌کنند و اما فرصت اینجا به غفلت می‌گذرد.
بگذریم از اینکه آقای هرمز نصیری شهرداری پیشین برای این وضعیت وخیم برنامه‌ای عملی داشتند که شورای شهر تازه فرصت را از ایشان گرفت تا برسیم به وضعیت نامتناسب بازسازی و بهسازی پل شکسته، که به باور اکثر کار‌شناسان امر هیچ سنخیتی با دیگر پلهای ساسانی موجود در لرستان ندارد و چیزی که بازسازی کرده‌اند بیشتر به پلهای صفوی می‌ماند. گویی از هر دری با این پل سخن بگوییم چیزی جز اوضاع نامناسب برای گفتن نیست.
یک خواهش عاجزانه و درخواستی تاریخی است اینکه به سامان وضعیت پل شکسته بشتابند که شاید فقط به دستوری از آقای نجفی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری موضوع حل و فیصله شود.





نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اجرای گرم در هوای سرد

نویسنده :ساسان عسکری
تاریخ:جمعه 1392/10/27-12:58 ب.ظ

چنان که انجمن موسیقی لرستان به همت امین عباسیِ عزیز وعده داده بود، بعد از لغو کنسرت گروه کامکار‌ها در مهرماه امسال به دلیل کسالت اردوان کامکار، خرم آباد بعد از ۴ ماه شاهد اجرای موسیقی این گروه موسیقی بود که با استقبال خوب مردم مواجهه شد. 
بخش اول شامل تصنیفهای موسیقی سنتی ایرانی بود که با دو تصنیف و سه تکنوازی همراه بود. پیش از همه اجرای تکنوازی کمانچه توسط اردشیر کامکار جمعیت حاضر در سالن را به وجد آورد. اجرای آقای اردشیر کامکار آنقدر زیبا و شنیدنی و مورد اقبال مردم قرار گرفت که حاضرین ایستاده و یک دقیقه تمام ایشان را تشویق کنند. 
بخش دوم برنامه گروه کامکار‌ها شامل اجرای تصنیف‌های قدیمی گروه کامکار بود که بسیار بسیار مورد توجه حاضرین در سالن قرار گرفت، به نحوی که پس از اتمام برنامه روتین، یک تصنیف دیگر هم بنا به علاقهٔ موجود در حاضرین سالن اجرا گشت که آن هم بسیار مورد توجه قرار گرفت. 
اما باید باز هم باید نکته منفی را بیان کرد البته با کمال تاسف! و آن هم نبود سالن مناسب موسیقی در خرم‌آباد. می‌دانیم که نه فقط در خرم آباد بلکه در تمام ایران کاستی بسیار زیادی در این زمینه وجود دارد ولیکن عشق و علاقهٔ مردم را باید پاسخی داد که در این هوای سرد سالن نشستند و اجرای گرم و شنیدنی گروه کامکار‌ها را شنیدند و لذت بردند. اینکه شایستگی مردم ایران چیزی بیشتر از نشستن در سالنهای ورزشی برای گوش دادن به موسیقی است شکی نیست، اما معلوم نیست و نخواهد بود که کی و کجا مسئولان قصد دیدن این علاقه را دارند تا برای رفع این معضل چاره‌ای بیاندیشند. 
باری در هوای سرد سالن که بار‌ها شاهد «‌ها» کردنهای گروه موسیقی در دست‌هایشان برای پاسخ به محبت مردم بودیم و از طرفی دیگر از کوک در رفتنهای سازهای گروه، این اجرای بی‌نقص گروه کامکار‌ها بود که این شب سرد را برای علاقمندان به موسیقی خاطره انگیز کرد. 
و بازهم سپاس از امین عباسی عزیز که در مدت حضورش در انجمن موسیقی لرستان کاری کارستان کرده است و معلوم نیست پیش از او انجمن موسیقی در چه حالی بوده که حال با آمدن او در کالبد این انجمن جانی تازه دمیده شده است. انشالا که همچنان شاهد توالی این دست اجرا‌ها باشیم. 
و عکسهای بی‌کیفیت من از کنسرت و نشست خبری گروه کامکار‌ها:


گروه کامکارها در خرم آباد
گروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آبادگروه کامکارها در خرم آباد


نوع مطلب : فرهنگی  خبری  عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...